{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
اعتراف ميکنم وقتى بچه بودم به آلوچه و گيلاس و زردآلو ميگفتم : گولى سبز، گولى سرخ و گولى سرخ
اعتراف میکنم... وقتی بچه بودم فک میکردم خرمگس... . . . . . . همون مگسایی هستن که یه مگس دیگروروکولشون سوارمیکننن
اعتراف میکنم..خونه ما انقدر به پشه ها خوش میگذره نمیخوان برن...پیر شدن دیگه پرواز نمیکنن . فقط راه میرن...اون روز یکیشون رو زدم تو دیوار دیگه راه نرفت...فک کنم پوکی استخوان گرفته بود...
اعتراف میکنم یه مدت که بدجور معتاد اینترنت بودم ، هروقت گلاب به روتون میرفتم دستشویی ، گوشیمو با خودم میبردم. حالا درسته قشنگ فاز بهم نمیداد ولی از پنج دقیقه خماری بهتر بود.
اعتراف تو دوران شیرین بچگیم(۶سالگی) این مامانه گل ما،بهمون پول داد گفت:برو یه بسته نون لواش یخر منم رفتم از همسایه بغلیمون نون گرفتم،با پول نون لواشک خریدم اینقدر بچه اقتصادی بودم من
اعتراف میکنم فقط اون دو سه روز اولی که تازه مسواکمو خریدم با عشق و علاقه مسواک میزنم...^__^ وگرنه دیگه بقیه ی روزا از سر اجباره.....^__^
اعتراف میکنم امروز داشتم به مشکلاتم میخندیدم . . . مشکلات اومد زد تو گوشم گفت مگه من باهات شوخی دارم بچه اصلا جنبه نداشت
آقا و خانم من اعتراف میکنم وقتی بچه بودم و مهمون می اومد واسمون چشمامو میبستم که دیده نشم!! ای خدا..همیشه مهمون شاد کن بودم:-)
اعتراف میکنم دیگه خسته شدم از تبلیغ این مارکت شاپ هی فک میکنم الانه که حمله کنه به مرورگرم مثل گروه داعش میمونه لامصعب داغونم کرده هر 2 دیقه ی بار میاد!!!!
اعتراف میکنم هر وقت با هدفون آهتگ گوش میکنم اگه صداش بلند باشه هدفونو میزارم تو گوش گودزیلای خونمون بعدش تیز میشم ببینم صداش میاد یا نه
اعتراف میییییکنم . بچه که بودم . وقتی فیلم خارجی نشون میداد میرفتم از بالا به خط زیر تلوزیون نگا میکردم تاشاید ما بقی خانومه رو ببینم گودزیلایی بودم واس خودم .
اعتراف میکنم خوندن پستایی که نویسنده رو کلمه هاش اعراب گذاری کرده از خوندن همین ساده اش خیلی سخت تره!! چه کاریه خوب! اَ اِ اُ نذاری هم خودمون حالیمون میشه ها....
اعتراف میکنم من و بابام هیچوقت باهم حرف نمیزنیم... مگر در مواقع دعوا سر پول تو جیبی!!!
اعتراف میکنم که بیشترین لایک های عمرم رو اینجا تو فورجوک گرفتم دم همه تون گرم:-*
اعتراف میکنم که مدت مدیدی است که: . . . . . . . . بخور و بخواب کار منه،خدا نگه دار منه.
اعتراف میکنم اول ابتدایی که بودم یه دزده منو سوار موتورش کرد... هیچی دیگه خودش اومد نزدیک خونمون پیادم کرد و گفت:« برو فقط برو! مخمو خوردی انقدر حرف زدی...»
اعتراف ميکنم وقتى بچه بودم به آلوچه و گيلاس و زردآلو ميگفتم : گولى سبز، گولى سرخ و گولى سرخ
اعتراف میکنم... وقتی بچه بودم فک میکردم خرمگس... . . . . . . همون مگسایی هستن که یه مگس دیگروروکولشون سوارمیکننن
اعتراف میکنم..خونه ما انقدر به پشه ها خوش میگذره نمیخوان برن...پیر شدن دیگه پرواز نمیکنن . فقط راه میرن...اون روز یکیشون رو زدم تو دیوار دیگه راه نرفت...فک کنم پوکی استخوان گرفته بود...
اعتراف میکنم یه مدت که بدجور معتاد اینترنت بودم ، هروقت گلاب به روتون میرفتم دستشویی ، گوشیمو با خودم میبردم. حالا درسته قشنگ فاز بهم نمیداد ولی از پنج دقیقه خماری بهتر بود.
اعتراف تو دوران شیرین بچگیم(۶سالگی) این مامانه گل ما،بهمون پول داد گفت:برو یه بسته نون لواش یخر منم رفتم از همسایه بغلیمون نون گرفتم،با پول نون لواشک خریدم اینقدر بچه اقتصادی بودم من
اعتراف میکنم فقط اون دو سه روز اولی که تازه مسواکمو خریدم با عشق و علاقه مسواک میزنم...^__^ وگرنه دیگه بقیه ی روزا از سر اجباره.....^__^
اعتراف میکنم امروز داشتم به مشکلاتم میخندیدم . . . مشکلات اومد زد تو گوشم گفت مگه من باهات شوخی دارم بچه اصلا جنبه نداشت
آقا و خانم من اعتراف میکنم وقتی بچه بودم و مهمون می اومد واسمون چشمامو میبستم که دیده نشم!! ای خدا..همیشه مهمون شاد کن بودم:-)
اعتراف میکنم دیگه خسته شدم از تبلیغ این مارکت شاپ هی فک میکنم الانه که حمله کنه به مرورگرم مثل گروه داعش میمونه لامصعب داغونم کرده هر 2 دیقه ی بار میاد!!!!
اعتراف میکنم هر وقت با هدفون آهتگ گوش میکنم اگه صداش بلند باشه هدفونو میزارم تو گوش گودزیلای خونمون بعدش تیز میشم ببینم صداش میاد یا نه
اعتراف میییییکنم . بچه که بودم . وقتی فیلم خارجی نشون میداد میرفتم از بالا به خط زیر تلوزیون نگا میکردم تاشاید ما بقی خانومه رو ببینم گودزیلایی بودم واس خودم .
اعتراف میکنم خوندن پستایی که نویسنده رو کلمه هاش اعراب گذاری کرده از خوندن همین ساده اش خیلی سخت تره!! چه کاریه خوب! اَ اِ اُ نذاری هم خودمون حالیمون میشه ها....
اعتراف میکنم من و بابام هیچوقت باهم حرف نمیزنیم... مگر در مواقع دعوا سر پول تو جیبی!!!
اعتراف میکنم که بیشترین لایک های عمرم رو اینجا تو فورجوک گرفتم دم همه تون گرم:-*
اعتراف میکنم که مدت مدیدی است که: . . . . . . . . بخور و بخواب کار منه،خدا نگه دار منه.
اعتراف میکنم اول ابتدایی که بودم یه دزده منو سوار موتورش کرد... هیچی دیگه خودش اومد نزدیک خونمون پیادم کرد و گفت:« برو فقط برو! مخمو خوردی انقدر حرف زدی...»
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}