{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
این خونه بخت دقیقا کجاست که همه دخترشون رو میفرستن اونجا؟!!
اعتراف میکنم اون من بودم که نصفه شبی زدم چراغ جلوی بستنی فروشی شهر ----------- رو انداختم !!! الآن دیگه درستش کردن وگرنه نمیگفتم . . .
بچه ها! اگه یه روز ببینید جوک یا خاطره تون 15000تا لایک خورده دقیقا چطور احساساتتون رو نشون میدید ؟! فک کنم تا یک هفته هر چی جوک دیدید لایک میکنید!!
تو ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺍﺯ ﻫﺮﺯﻩ ﻫﺎ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺷﻨﯿﺪﯼ ﮐﻪ ... ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﮔﺰﺍﻓﻪ ﺍﯼ ﺑﯿﺶ ﻧﺒﻮﺩ
به افتخار کسی که کسی لایکش نمیکنه ولی باسه شادیه دوستاش بازم جوک میفرسته...
ایران در آینده نه چندان دور . . . . اوه اوه بچه ها طرفو نگاه ، معلومه خیلی مایه داره ، ماشینش پرایده ! :|
همچین میگن دود از عمــــر آدم کم میکنه انگار هرکی دیر بمیره برنده س :| !!!
من گم شده ام... از يابنده تقاضا ميشود مرا به حال خودم رها كند..
جا داره همینجا اعتراف کنم، بچه که بودم اسباب بازی هامو تو باغچه میکاشتم تا درخت اسباب بازی در بیاد!! تا حالا که خبری نشده فکر کنم باغچه مون خرابه اسباب بازی :0 باغچه زبون بسته :|
همه چیز را فروختم جز آن صندلی که جای تو بودشاید آن روز که برگشتی خسته باشی..
به زودی با این همه پیشرفت یه درس میسازیم که راحت بره تو مغز...
یادش بخیر یه زمانی بهمون میگفتن “یه دقیقه از اون اینترنت لامصب بیا بیرون میخوام تلفن کنم” !!:)
روزی می آیی اما آنقدر دیر که چنان رج به رج از تنهایی بافته ام لباسی به تن خویش که تو را یارای پوشاندنم نیست……….
عزیزکم حالا که داری میروی تا روزهایت را بدون من سر کنی بر سر دو راهی که رسیدی بپیچ به چپ به جهنم ختم میشود !
حمید:من ورقه ی ریاضی را سفید دادم محسن:من هم همین طور حمید:وای چه بد شد اگر خیال کنند مااز روی هم نوشتیم،چکار کنیم؟؟؟؟؟
اعتراف ميكنم تنها راهى كه ميتونم ماشين خفن بخرم اينه كه . . . . . . . . تو كيش راننده تاكسى بشم!
این خونه بخت دقیقا کجاست که همه دخترشون رو میفرستن اونجا؟!!
اعتراف میکنم اون من بودم که نصفه شبی زدم چراغ جلوی بستنی فروشی شهر ----------- رو انداختم !!! الآن دیگه درستش کردن وگرنه نمیگفتم . . .
بچه ها! اگه یه روز ببینید جوک یا خاطره تون 15000تا لایک خورده دقیقا چطور احساساتتون رو نشون میدید ؟! فک کنم تا یک هفته هر چی جوک دیدید لایک میکنید!!
تو ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺍﺯ ﻫﺮﺯﻩ ﻫﺎ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺷﻨﯿﺪﯼ ﮐﻪ ... ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﮔﺰﺍﻓﻪ ﺍﯼ ﺑﯿﺶ ﻧﺒﻮﺩ
به افتخار کسی که کسی لایکش نمیکنه ولی باسه شادیه دوستاش بازم جوک میفرسته...
ایران در آینده نه چندان دور . . . . اوه اوه بچه ها طرفو نگاه ، معلومه خیلی مایه داره ، ماشینش پرایده ! :|
همچین میگن دود از عمــــر آدم کم میکنه انگار هرکی دیر بمیره برنده س :| !!!
من گم شده ام... از يابنده تقاضا ميشود مرا به حال خودم رها كند..
جا داره همینجا اعتراف کنم، بچه که بودم اسباب بازی هامو تو باغچه میکاشتم تا درخت اسباب بازی در بیاد!! تا حالا که خبری نشده فکر کنم باغچه مون خرابه اسباب بازی :0 باغچه زبون بسته :|
همه چیز را فروختم جز آن صندلی که جای تو بودشاید آن روز که برگشتی خسته باشی..
به زودی با این همه پیشرفت یه درس میسازیم که راحت بره تو مغز...
یادش بخیر یه زمانی بهمون میگفتن “یه دقیقه از اون اینترنت لامصب بیا بیرون میخوام تلفن کنم” !!:)
روزی می آیی اما آنقدر دیر که چنان رج به رج از تنهایی بافته ام لباسی به تن خویش که تو را یارای پوشاندنم نیست……….
عزیزکم حالا که داری میروی تا روزهایت را بدون من سر کنی بر سر دو راهی که رسیدی بپیچ به چپ به جهنم ختم میشود !
حمید:من ورقه ی ریاضی را سفید دادم محسن:من هم همین طور حمید:وای چه بد شد اگر خیال کنند مااز روی هم نوشتیم،چکار کنیم؟؟؟؟؟
اعتراف ميكنم تنها راهى كه ميتونم ماشين خفن بخرم اينه كه . . . . . . . . تو كيش راننده تاكسى بشم!
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}