{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
اعتراف می کنم سرعت اینترنت مون انقد پایینه که تا صفحه بخواد کامل لود بشه من کلشو خوندم لایکامم کردم به قول دوستمون چاییم خوردم. و برای صفحه بعد هم همینطور. خخخخ. و این داستان ادامه دارد...
اعتراف میکنم من و بابام هیچوقت باهم حرف نمیزنیم... مگر در مواقع دعوا سر پول تو جیبی!!!
اعتراف میکنم بچه بودم فکر میکردم اینایی که تو فیلما میمیرن،دیگه واقعا میمیرن:| کلی هم بخاطر اینکه بخاطر خانوادشون از خودشون میگذرن تا با پول کارگردان خانوادش تا آخر عمر راحت زندگی کنند؛://
یـــکـــی از بزرگتـــــرین اشتبــــاهات زندگیـــــم اینه که: . . . . . . . . بــا هـــــــــــمـــــــــــــــه خــــــــــــوبــــــــــم!
پسرم میگه مامان چه خوب شد بابام اومد با تو ازدواج کرد. منم با خوشحالی گفتم:یعنی من مامان خوبیم ؟؟ برگشت گفت نه بابا ... آخه اگه نمیگرفتت الان دیگه ترشیده بودی!!! جالب اینجاست من فلک زده دهه هفتادیم.
تنهــا کســـی کــه گفــت دوستت دارم و خنــدم نگـــرفت "مـــادرم" بــود...
نقش ارسلان در طنز مادرانه: پنجاه شصت متر دویدن و پریدن بغل (گل بانو/مریم/ اقا محمد جواد جان) اصن نقل شده کارگردان گفته دنبال پسر بچه ای بگردین که بتونه خوب بدوه...
موقعی که دارم درس میخونم یه صفحه روبرومه.. یه ساعت بعد متوجه میشم ۴ خط بیشتر نخوندم.. یعنی وقتی دارم درس میخونم هر جور فکر خاک بر سری میکنم.. شما هم همینجوری هستین عاایا؟
افق خز شد من برم تو دريا غرقشم ...
ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﮐﻌﺒﻪ ﭼﻪ ﺣﺎﺟﺖ ! ﻃﻮﺍﻑ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ " ﻣـــــﺎﺩﺭﯼ " ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻟﻤﺲ ﺩﺳﺘﺎﻧﺶ ﻫﻢ ﻭﺿﻮ ﺑﺎﯾﺪ ﮔﺮﻓﺖ...
ﺁﻳﺎ ﻣﻲ ﺩﺍﻧﻴﺪ ﭼﻨﺪ ﻧﻮﻉ ﻋﻨﻜﺒﻮﺕ ﺩﺍﺭﻳﻢ؟؟؟ ﻳﻚ ﻧﻮﻉ ﻋﻨﻜﺒﻮﺗﻬﺎﻳﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺗﺎر ﻣﻴﺰﻧﻨﺪ ﺑﻘﻴﻪ ﺑﻠﺪ ﻧﻴﺴﺘﻦ ﺗﺎﺭ ﺑﺰﻧﻦ ﭘﻴﺎﻧﻮ ﻣﻴﺰﻧﻨﺪ ﻳﻜﺴﺮﻱ ﻫﻢ ﺳﺎﺯ ﺑﻠﺪ ﻧﻴﺴﺘﻦ ﻣﻴﺮﻗﺼﻨﺪ
بزرگتریـن دروغـی کـه سـر کلـاس بـه خـودم میگـم: "نمیخـواد بنویسـم یـادم میمونـه ....!" :))
من ساعت خوابم رو با آمریکا تنظیم کردم … فقط مونده درسم رو تموم کنم،ویزا بگیرم، دانشگا قبول شم پذیرش بگیرم، پول در بیارم و بلیت بخرمو برم … همین
الان رفتم از وانتي نيم كيلو گِل خريدم الان ديدم عه توش سبزي گذاشته:|
ما☜ سوسولـــ ☞ شُما⇚✘لات✘⇛ مـا↜فِــــرِشْ↝ شُما⇚✖هــــات✖⇛ ↰اَمّــا ↱ ↶فـازَم بِشـِـه قـاط... ↷ بـا دُنیامَم میکُنَــم کــات✘
اعتراف میییییکنم . بچه که بودم . وقتی فیلم خارجی نشون میداد میرفتم از بالا به خط زیر تلوزیون نگا میکردم تاشاید ما بقی خانومه رو ببینم گودزیلایی بودم واس خودم .
اعتراف می کنم سرعت اینترنت مون انقد پایینه که تا صفحه بخواد کامل لود بشه من کلشو خوندم لایکامم کردم به قول دوستمون چاییم خوردم. و برای صفحه بعد هم همینطور. خخخخ. و این داستان ادامه دارد...
اعتراف میکنم من و بابام هیچوقت باهم حرف نمیزنیم... مگر در مواقع دعوا سر پول تو جیبی!!!
اعتراف میکنم بچه بودم فکر میکردم اینایی که تو فیلما میمیرن،دیگه واقعا میمیرن:| کلی هم بخاطر اینکه بخاطر خانوادشون از خودشون میگذرن تا با پول کارگردان خانوادش تا آخر عمر راحت زندگی کنند؛://
یـــکـــی از بزرگتـــــرین اشتبــــاهات زندگیـــــم اینه که: . . . . . . . . بــا هـــــــــــمـــــــــــــــه خــــــــــــوبــــــــــم!
پسرم میگه مامان چه خوب شد بابام اومد با تو ازدواج کرد. منم با خوشحالی گفتم:یعنی من مامان خوبیم ؟؟ برگشت گفت نه بابا ... آخه اگه نمیگرفتت الان دیگه ترشیده بودی!!! جالب اینجاست من فلک زده دهه هفتادیم.
تنهــا کســـی کــه گفــت دوستت دارم و خنــدم نگـــرفت "مـــادرم" بــود...
نقش ارسلان در طنز مادرانه: پنجاه شصت متر دویدن و پریدن بغل (گل بانو/مریم/ اقا محمد جواد جان) اصن نقل شده کارگردان گفته دنبال پسر بچه ای بگردین که بتونه خوب بدوه...
موقعی که دارم درس میخونم یه صفحه روبرومه.. یه ساعت بعد متوجه میشم ۴ خط بیشتر نخوندم.. یعنی وقتی دارم درس میخونم هر جور فکر خاک بر سری میکنم.. شما هم همینجوری هستین عاایا؟
افق خز شد من برم تو دريا غرقشم ...
ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﮐﻌﺒﻪ ﭼﻪ ﺣﺎﺟﺖ ! ﻃﻮﺍﻑ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ " ﻣـــــﺎﺩﺭﯼ " ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻟﻤﺲ ﺩﺳﺘﺎﻧﺶ ﻫﻢ ﻭﺿﻮ ﺑﺎﯾﺪ ﮔﺮﻓﺖ...
ﺁﻳﺎ ﻣﻲ ﺩﺍﻧﻴﺪ ﭼﻨﺪ ﻧﻮﻉ ﻋﻨﻜﺒﻮﺕ ﺩﺍﺭﻳﻢ؟؟؟ ﻳﻚ ﻧﻮﻉ ﻋﻨﻜﺒﻮﺗﻬﺎﻳﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺗﺎر ﻣﻴﺰﻧﻨﺪ ﺑﻘﻴﻪ ﺑﻠﺪ ﻧﻴﺴﺘﻦ ﺗﺎﺭ ﺑﺰﻧﻦ ﭘﻴﺎﻧﻮ ﻣﻴﺰﻧﻨﺪ ﻳﻜﺴﺮﻱ ﻫﻢ ﺳﺎﺯ ﺑﻠﺪ ﻧﻴﺴﺘﻦ ﻣﻴﺮﻗﺼﻨﺪ
بزرگتریـن دروغـی کـه سـر کلـاس بـه خـودم میگـم: "نمیخـواد بنویسـم یـادم میمونـه ....!" :))
من ساعت خوابم رو با آمریکا تنظیم کردم … فقط مونده درسم رو تموم کنم،ویزا بگیرم، دانشگا قبول شم پذیرش بگیرم، پول در بیارم و بلیت بخرمو برم … همین
الان رفتم از وانتي نيم كيلو گِل خريدم الان ديدم عه توش سبزي گذاشته:|
ما☜ سوسولـــ ☞ شُما⇚✘لات✘⇛ مـا↜فِــــرِشْ↝ شُما⇚✖هــــات✖⇛ ↰اَمّــا ↱ ↶فـازَم بِشـِـه قـاط... ↷ بـا دُنیامَم میکُنَــم کــات✘
اعتراف میییییکنم . بچه که بودم . وقتی فیلم خارجی نشون میداد میرفتم از بالا به خط زیر تلوزیون نگا میکردم تاشاید ما بقی خانومه رو ببینم گودزیلایی بودم واس خودم .
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}