{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
گاه اين نازك دلم ، ياد رويت ميكند / گاه با ديدار گل، ياد بويت ميكند / گاه با دلواپسي، در كنار پنجره / از هزاران قاصدك ، پرس و جويت ميكند
محبت همه چیزرا شکست می دهد ولی خود شکست نمی خورد
من بیادت آه را بر روی غم حک میکنم... تابدانی انتظار یعنی اوج عشق
در فراسو شهریست که یکی عزیزی انجا دارد.. هرکجا هست ... به هر حال ... به هر فکر ... ب هر کار... عزیز است (خدایا به سلامت دارش)
مینویسم دفتری با اشک و آه: در شبی غمگین و تاریک و سیاه: مینویسم خاطرات از روی درد: تا بدانی دوریت با من چه کرد.:
از تمام دلتنگي ها.از اشك ها و شكايت ها كه بگذريم......... بايد اعتراف كنم : مادرم كه مي خندد ...خوشبختم...
میشود با توکل ب تقوا ،ب ارامش دست یافت میشود با توجه ب انهایی که ریا کار و دو رو هستند زندگی ی خوبی داشت..
بنویس نام مرا در کف دستت ای دوست،تا به هنگام قنوتت نبری از یادم
در غروب گریه کردم هیچ کس یادم نکرد روزگار بیمعرفت لحظه ای شادم نکرد آرزو مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد
خــدایــا ... تـو که انقــد باحــالی ... تو کــه عشــق ٍ منـــی... نوکـــرتم ! یه کـاری کـن قبـل از عیــد هیــچ بچــه ای تو حســرت ٍ لبــاس ٍ نــو نمــونه ... دمـــت گـــرم *
ایـــن بـــار ، سیـــگار را بـــکش ، از طـرفـــی کـــه مـــی ســـوزد ؛ تـــا بــــدانــی چـــه میـــکشم …
ای کاش مخاطب خاصم نبودی . . . . کاش فقط خاصّه من بودی نه مخاطبی خاص برای چندین نفر . . . . ..
شما نمیتوانید کسی را وادار کنید که دوست تان بدارد،اما می توانید به کسی تبدیل شوید که دوستش می دارند...
اس ام اس هایش را پاک کردی،درست نامه هایش را سوزاندی ،درست هدیه هایش را دور انداختی ،درست خاطراتش را فراموش کردی . نه دیگر نمیتوانی بگویی درست تو می مانی و خاطراتی که حتی نمیتوانی از خاطر پاکشان کنی
آری تو راست میگفتی . . . با تو بودن هم سر حدی دارد . . . تازه معنی " سر حد مرگ " را می فهمم . . . .
غمگینم!!!!!!!!!! همچون پرنده ای که به دانه های روی تله خیره شده و به این فکر میکند که چگونه بمیرد؟؟؟ گرسنه و آزاد یا سیر و اسیر؟؟؟
گاه اين نازك دلم ، ياد رويت ميكند / گاه با ديدار گل، ياد بويت ميكند / گاه با دلواپسي، در كنار پنجره / از هزاران قاصدك ، پرس و جويت ميكند
محبت همه چیزرا شکست می دهد ولی خود شکست نمی خورد
من بیادت آه را بر روی غم حک میکنم... تابدانی انتظار یعنی اوج عشق
در فراسو شهریست که یکی عزیزی انجا دارد.. هرکجا هست ... به هر حال ... به هر فکر ... ب هر کار... عزیز است (خدایا به سلامت دارش)
مینویسم دفتری با اشک و آه: در شبی غمگین و تاریک و سیاه: مینویسم خاطرات از روی درد: تا بدانی دوریت با من چه کرد.:
از تمام دلتنگي ها.از اشك ها و شكايت ها كه بگذريم......... بايد اعتراف كنم : مادرم كه مي خندد ...خوشبختم...
میشود با توکل ب تقوا ،ب ارامش دست یافت میشود با توجه ب انهایی که ریا کار و دو رو هستند زندگی ی خوبی داشت..
بنویس نام مرا در کف دستت ای دوست،تا به هنگام قنوتت نبری از یادم
در غروب گریه کردم هیچ کس یادم نکرد روزگار بیمعرفت لحظه ای شادم نکرد آرزو مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد
خــدایــا ... تـو که انقــد باحــالی ... تو کــه عشــق ٍ منـــی... نوکـــرتم ! یه کـاری کـن قبـل از عیــد هیــچ بچــه ای تو حســرت ٍ لبــاس ٍ نــو نمــونه ... دمـــت گـــرم *
ایـــن بـــار ، سیـــگار را بـــکش ، از طـرفـــی کـــه مـــی ســـوزد ؛ تـــا بــــدانــی چـــه میـــکشم …
ای کاش مخاطب خاصم نبودی . . . . کاش فقط خاصّه من بودی نه مخاطبی خاص برای چندین نفر . . . . ..
شما نمیتوانید کسی را وادار کنید که دوست تان بدارد،اما می توانید به کسی تبدیل شوید که دوستش می دارند...
اس ام اس هایش را پاک کردی،درست نامه هایش را سوزاندی ،درست هدیه هایش را دور انداختی ،درست خاطراتش را فراموش کردی . نه دیگر نمیتوانی بگویی درست تو می مانی و خاطراتی که حتی نمیتوانی از خاطر پاکشان کنی
آری تو راست میگفتی . . . با تو بودن هم سر حدی دارد . . . تازه معنی " سر حد مرگ " را می فهمم . . . .
غمگینم!!!!!!!!!! همچون پرنده ای که به دانه های روی تله خیره شده و به این فکر میکند که چگونه بمیرد؟؟؟ گرسنه و آزاد یا سیر و اسیر؟؟؟
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}