{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
آن كس كه مدعي رهبري است، اما پيرو ندارد، آبروي خود مي برد و زحمت ما مي دارد
در سازمان هاي داوطلبانه نمي توان پيروان را به زور وادار به همكاري كرد. اگر رهبر نفوذ نداشته باشد، كسي خواسته هايش را پاسخ نمي دهد
در دنياي كسب و كار، ابزار رهبري حقوق و درآمد است. بيشتر پيروان وقتي پاي گذران زندگي به ميان مي آيد، از رهبر خود به خوبي پيروي مي كنند.
براي آگاهي از توان رهبري فرد، بهترين روش اين است كه از او بخواهيم تغيير مثبتي ايجاد كند. مديران توانايي حفظ سمت و سوي حركت را دارند، اما از تغيير دادن عاجزند
تفاوت اصلي بين رهبري و مديريت اين است كه رهبران با استفاده از نفوذ خويش ديگران را به پيروي وامي دارند، اما كار اصلي مديران، حفظ سيستم ها و فرايندها است.
رهبري چيزي جز داشتن قدرت نفوذ و اثرگذاري بر ديگران نيست
قدرت حقيقي رهبري را نمي توان به كسي بخشيد. قدرت فقط و فقط نتيجه نفوذ شخصي است
اگر كسي استعداد طبيعي داشته باشد باز هم بايد براي موفقيت تمرين كند و آماده شود
رهبران موفق هيچ گاه دست از آموختن بر نمي دارند. فرايند آموختن هرگز تمام نمي شود و پيوسته آموختن پيامد چيرگي بر خويشتن و پشتكار است
تا كسي نداند كه نمي داند، رشد نمي كند.
رهبر براي موفقيت در كار بايد از آسياب روزگار عبور كند
توان رهبري آميزه اي از مهارتهاي گوناگون است كه كمابيش مي توان همه آنها را آموخت و اصلاح كرد.
موفقيت، كم و بيش در دسترس همه هست، اما دامنه توفيق در زندگاني شخص، بدون توان رهبري محدود است
به گمان من انسان براي موفقيت در زندگاني بايد بتواند در چهار زمينه استاد شود : مناسبات، تداركات، نگرش و رهبري.
من كتاب مي نويسم؛ زيرا مي خواهم به مردم كمك كنم تا در كارشان موفق شوند.
اگر شما پيشوا هستيد، گناه را به گردن بگيريد، اما هرگز امتياز را به خود نسبت ندهيد.
آن كس كه مدعي رهبري است، اما پيرو ندارد، آبروي خود مي برد و زحمت ما مي دارد
در سازمان هاي داوطلبانه نمي توان پيروان را به زور وادار به همكاري كرد. اگر رهبر نفوذ نداشته باشد، كسي خواسته هايش را پاسخ نمي دهد
در دنياي كسب و كار، ابزار رهبري حقوق و درآمد است. بيشتر پيروان وقتي پاي گذران زندگي به ميان مي آيد، از رهبر خود به خوبي پيروي مي كنند.
براي آگاهي از توان رهبري فرد، بهترين روش اين است كه از او بخواهيم تغيير مثبتي ايجاد كند. مديران توانايي حفظ سمت و سوي حركت را دارند، اما از تغيير دادن عاجزند
تفاوت اصلي بين رهبري و مديريت اين است كه رهبران با استفاده از نفوذ خويش ديگران را به پيروي وامي دارند، اما كار اصلي مديران، حفظ سيستم ها و فرايندها است.
رهبري چيزي جز داشتن قدرت نفوذ و اثرگذاري بر ديگران نيست
قدرت حقيقي رهبري را نمي توان به كسي بخشيد. قدرت فقط و فقط نتيجه نفوذ شخصي است
اگر كسي استعداد طبيعي داشته باشد باز هم بايد براي موفقيت تمرين كند و آماده شود
رهبران موفق هيچ گاه دست از آموختن بر نمي دارند. فرايند آموختن هرگز تمام نمي شود و پيوسته آموختن پيامد چيرگي بر خويشتن و پشتكار است
تا كسي نداند كه نمي داند، رشد نمي كند.
رهبر براي موفقيت در كار بايد از آسياب روزگار عبور كند
توان رهبري آميزه اي از مهارتهاي گوناگون است كه كمابيش مي توان همه آنها را آموخت و اصلاح كرد.
موفقيت، كم و بيش در دسترس همه هست، اما دامنه توفيق در زندگاني شخص، بدون توان رهبري محدود است
به گمان من انسان براي موفقيت در زندگاني بايد بتواند در چهار زمينه استاد شود : مناسبات، تداركات، نگرش و رهبري.
من كتاب مي نويسم؛ زيرا مي خواهم به مردم كمك كنم تا در كارشان موفق شوند.
اگر شما پيشوا هستيد، گناه را به گردن بگيريد، اما هرگز امتياز را به خود نسبت ندهيد.
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}