{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
خدايا... به بزرگيت قسم... جاي هيچ پدرومادري روتوعکساي دسته جمعي خاااااااالي نذااااار!
با این جمله موافقین؟ ﻫﺮﮐﯽ ﭘﺎﮐﺘﺮﻩ... ﺗﻨﻬﺎﺗﺮﻩ...
یکی از فانتزیام اینه که کاربر :هر روز ظهر کته !هر روز ظهر صبح شب عصر پست بذاره .....
نویسنده در فضایی از بیم و ارج نهادن به واژه زندگی می کند، زیرا واژه ها می توانند ستمگر یا مهربان باشند و نیز می توانند درست در برابر چشمان شما، معانی را دگرگون کنند
مثل پرنده ای باش که بر شاخه ای سست آواز میخواند شاخه میلرزد ولی پرنده میخواند... چون ایمان دارد که پرواز را میداند.....
اسمم”را سنگی نگه میدارد” خودم” راگوری و” یادم” را … نمیدانم!
کسی که داستانی می نویسد، ناچار است بهترین دانستنی ها و بهترین احساسات خود را در آن بگنجاند
من به این نتیجه رسیده ام که گاهی گزینش یک شخص برگزیده به گونه ی مخاطب، بسیار کارساز است؛ شخصی حقیقی که او را می شناسی، یا شخصی فرضی؛ باید برای آنها بنویسی.
یه پشه اومده پیشم نمیدونم از پشه های پیشکسوتِ تابستونه بهش احترام بزارم یا از این تازه به دوران رسیده های بهاره بزنم بکشمش !
اگه میخوای یکی رو از دست بدی دوستش داشته باش … من كه اينطوريم شما؟؟؟؟؟؟؟؟
نویسندگانِ نادرستی هم هستند که برای مدتی کوتاه، کارشان را از پیش می برند، ولی نه برای مدتی دراز، نه برای مدتی دراز
این رو واسه لایک نگذاشتم به خاطر دلمه!!!!!!!!!!!!! هی رفیق.........به خاطرت باختم.......................بدجوری هم باختم........... سوختم اتش گرفتم از رفیق نا رفیق
وظیفه ی نویسنده این است که تعالی ببخشد، بگستراند و نیرو بخشد.
بهترین بخشش آن است که منتظر تشکرنباشی،بهترین عادت پیش دستی کردن درسلام،وبهترین قدردانی آن است که درعمل باشد نه بر زبان.
به یک خرده گیر اگر رو بدهی، خودش را دانای روزگار می داند
یک کتاب، مثل یک انسان است: باهوش و کودن، دلیر و ترسو، زیبا و زشت.
خدايا... به بزرگيت قسم... جاي هيچ پدرومادري روتوعکساي دسته جمعي خاااااااالي نذااااار!
با این جمله موافقین؟ ﻫﺮﮐﯽ ﭘﺎﮐﺘﺮﻩ... ﺗﻨﻬﺎﺗﺮﻩ...
یکی از فانتزیام اینه که کاربر :هر روز ظهر کته !هر روز ظهر صبح شب عصر پست بذاره .....
نویسنده در فضایی از بیم و ارج نهادن به واژه زندگی می کند، زیرا واژه ها می توانند ستمگر یا مهربان باشند و نیز می توانند درست در برابر چشمان شما، معانی را دگرگون کنند
مثل پرنده ای باش که بر شاخه ای سست آواز میخواند شاخه میلرزد ولی پرنده میخواند... چون ایمان دارد که پرواز را میداند.....
اسمم”را سنگی نگه میدارد” خودم” راگوری و” یادم” را … نمیدانم!
کسی که داستانی می نویسد، ناچار است بهترین دانستنی ها و بهترین احساسات خود را در آن بگنجاند
من به این نتیجه رسیده ام که گاهی گزینش یک شخص برگزیده به گونه ی مخاطب، بسیار کارساز است؛ شخصی حقیقی که او را می شناسی، یا شخصی فرضی؛ باید برای آنها بنویسی.
یه پشه اومده پیشم نمیدونم از پشه های پیشکسوتِ تابستونه بهش احترام بزارم یا از این تازه به دوران رسیده های بهاره بزنم بکشمش !
اگه میخوای یکی رو از دست بدی دوستش داشته باش … من كه اينطوريم شما؟؟؟؟؟؟؟؟
نویسندگانِ نادرستی هم هستند که برای مدتی کوتاه، کارشان را از پیش می برند، ولی نه برای مدتی دراز، نه برای مدتی دراز
این رو واسه لایک نگذاشتم به خاطر دلمه!!!!!!!!!!!!! هی رفیق.........به خاطرت باختم.......................بدجوری هم باختم........... سوختم اتش گرفتم از رفیق نا رفیق
وظیفه ی نویسنده این است که تعالی ببخشد، بگستراند و نیرو بخشد.
بهترین بخشش آن است که منتظر تشکرنباشی،بهترین عادت پیش دستی کردن درسلام،وبهترین قدردانی آن است که درعمل باشد نه بر زبان.
به یک خرده گیر اگر رو بدهی، خودش را دانای روزگار می داند
یک کتاب، مثل یک انسان است: باهوش و کودن، دلیر و ترسو، زیبا و زشت.
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}