{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
خيري كه هيچ شري در آن نيست ، شكر بر نعمت و صبر بر مصيبت ناگوار است . امام حسن عليه السلام
سامان گلریز هم که زنت باشه ؛ باز هیچی جای دست پخت مامانِ آدم رو نمیگیره ..! به سلامتی همه مامانای گل دنیا که هر چی به افتخارشون پست بزاری کمه به خدا
مرا با "حقیقت" بیازار، اما هرگز با "دروغ " آرامم نکن ...
آدم روح و جونش تازه میشه وقتی زاینده رود پرِ آبه، به امید روزی که مشکل کم آبی ایرانمون تموم بشه...
بزرگترین امید آن است که امید را به قصد کشت، کتک بزنیم.
انسان به بودن در هر جایی عادت می کند و دیگر برایش سخت است که از آنجا برود. نحوه فکر کردنش هم بعد از مدتی عادت می شود و عوض کردنش سخت است.
گاهی برخلاف شکست و نابودیِ کمابیش قطعی، باید نابخرد و بزدل باشیم که در آستانه ی بزرگترین پیروزی نهفته مان، میدان را ترک کنیم.
نویسنده، وظیفه دارد، گنجایش پذیرفته شده ی انسان را برای شکوه و بزرگی روح و روان نشان دهد و آن را بستاید.
نویسنده ای که به کمال انسان، باور پابرجا نداشته باشد، نه احساس بخشش و پایبندی به ادبیات دارد و نه هرگز عضو خانواده ی ادبیات است.
ادبیات به دیرینگی گفتار است. ادبیات از دل نیاز بشری به آن سرچشمه گرفته و هیچ تغییری نیافته است، جز این که نیاز بشر به آن بیشتر شده است.
انسان در دنیا تنها است و در میان همنوعان خود، تنها است و چشم داشتِ هیچ گونه آسایش و دلداری از هیچ جا ندارد.
در زندگی، مواردی هست که حتی از دوستان آدم هم کاری ساخته نیست.
چه نیکو است که آدمی مورد اعتماد باشد.
نویسنده در فضایی از بیم و ارج نهادن به واژه زندگی می کند، زیرا واژه ها می توانند ستمگر یا مهربان باشند و نیز می توانند درست در برابر چشمان شما، معانی را دگرگون کنند.
کسی که داستانی می نویسد، ناچار است بهترین دانستنی ها و بهترین احساسات خود را در آن بگنجاند.
من به این نتیجه رسیده ام که گاهی گزینش یک شخص برگزیده به گونه ی مخاطب، بسیار کارساز است؛ شخصی حقیقی که او را می شناسی، یا شخصی فرضی؛ باید برای آنها بنویسی.
خيري كه هيچ شري در آن نيست ، شكر بر نعمت و صبر بر مصيبت ناگوار است . امام حسن عليه السلام
سامان گلریز هم که زنت باشه ؛ باز هیچی جای دست پخت مامانِ آدم رو نمیگیره ..! به سلامتی همه مامانای گل دنیا که هر چی به افتخارشون پست بزاری کمه به خدا
مرا با "حقیقت" بیازار، اما هرگز با "دروغ " آرامم نکن ...
آدم روح و جونش تازه میشه وقتی زاینده رود پرِ آبه، به امید روزی که مشکل کم آبی ایرانمون تموم بشه...
بزرگترین امید آن است که امید را به قصد کشت، کتک بزنیم.
انسان به بودن در هر جایی عادت می کند و دیگر برایش سخت است که از آنجا برود. نحوه فکر کردنش هم بعد از مدتی عادت می شود و عوض کردنش سخت است.
گاهی برخلاف شکست و نابودیِ کمابیش قطعی، باید نابخرد و بزدل باشیم که در آستانه ی بزرگترین پیروزی نهفته مان، میدان را ترک کنیم.
نویسنده، وظیفه دارد، گنجایش پذیرفته شده ی انسان را برای شکوه و بزرگی روح و روان نشان دهد و آن را بستاید.
نویسنده ای که به کمال انسان، باور پابرجا نداشته باشد، نه احساس بخشش و پایبندی به ادبیات دارد و نه هرگز عضو خانواده ی ادبیات است.
ادبیات به دیرینگی گفتار است. ادبیات از دل نیاز بشری به آن سرچشمه گرفته و هیچ تغییری نیافته است، جز این که نیاز بشر به آن بیشتر شده است.
انسان در دنیا تنها است و در میان همنوعان خود، تنها است و چشم داشتِ هیچ گونه آسایش و دلداری از هیچ جا ندارد.
در زندگی، مواردی هست که حتی از دوستان آدم هم کاری ساخته نیست.
چه نیکو است که آدمی مورد اعتماد باشد.
نویسنده در فضایی از بیم و ارج نهادن به واژه زندگی می کند، زیرا واژه ها می توانند ستمگر یا مهربان باشند و نیز می توانند درست در برابر چشمان شما، معانی را دگرگون کنند.
کسی که داستانی می نویسد، ناچار است بهترین دانستنی ها و بهترین احساسات خود را در آن بگنجاند.
من به این نتیجه رسیده ام که گاهی گزینش یک شخص برگزیده به گونه ی مخاطب، بسیار کارساز است؛ شخصی حقیقی که او را می شناسی، یا شخصی فرضی؛ باید برای آنها بنویسی.
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}