{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
مردی به زنی گفت: خواهم ترا بچشم تا دریابم تو شیرینتری یا زن من! گفت این حدیث از شویم پرس که وی من و او را چشیده باشد!
طناب دار بر گردنم آویختند و گفتند آخرین آرزویت چیست؟ گفتم دیدن روی یار گفتند :خسته است به خدا تا صبح طنابت را بافته است ...
اسبی در مسابقه پیشی گرفت. مردی از شادی بانگ برداشت و به خودستایی پرداخت. کسی که در کنارش بود گفت: مگر این اسب از آن توست؟ گفت: نه! لیکن لگامش از من است.
تو خونه ما پدرم کولرو خاموش نمیکنه که هیچ نمیذاره ما م خاموش کنیم. دلتون بسوزه ^_^
مردی در خم نگریست و صورت خویش در آن بدید. مادر را بخواند و گفت: در خمره دزدی نهان است! مادر فراز آمد و در خم نگریست و گفت: آری، فاحشهای نیز همراه دارد!
دیدین این آگهی جدید تلوزیونو؟؟؟؟10برابروزن خونواده اسکناس نمیدونم چند تومنی میدن...خیلی باحالن خداییش نمیدونم طراح این جایزه دهی هایه این تبرک کیه؟؟؟؟مگه اینکه دستم بهش نرسه.
عاقا دیدن بعظی از این دخترا دماغشونم عمل میکنن بازم شبیه ابی اند دیدم که میگما )<:
روباهی عربی را بگزید. افسونگر را بیاوردند. پرسید: کدام جانورت گزیده؟ گفت سگی، و شرم کرد بگوید روباهی. چون به افسون خواندن آغاز کرد گفتش چیزی هم از افسون روباه گزیدگی بدان درآمیز!
شیخ بأرالدین صاحب مردی را با دو زیبا روی بدید و گفت: اسمت چیست؟ آن مرد گفت: عبدالواحد. یعنی بنده یکتا. گفت: تو این دو را یله کن که من عبدالاثنین و هر دو را بندهام.
روباه را پرسیدند که در گریختن از سگ، چند حیله دانی؟ گفت: از صد فزون باشد؛ اما نیکوتر از همه اینست که من و او را با یکدیگر اتفاق دیدار نیفتد!
مردی را در راه به زنی زیبا می نگریست. زن گفتش: چندین مرا منگر که تو بر خیزد و دیگری از من کام گیرد.
کسی مردی را دید که بر خری کُندرو نشسته. گفتش: کجا میروی؟ گفت: به نماز جمعه. گفت: ای نادان اینک سه شنبه باشد. گفت: اگر این خر شنبهام به مسجد رساند نیکبخت باشم!
آرمین 2afm رو رد کن شمایی زاده پلی کن! شکست عشقی که هیچ اسمتم یادت میره!
آهــای شــمــای کــه کَــمــپ زدی پــای فــورجــک ... جــوونــای مــردم مــیــرن اورانــیــوم غــنــی مــکــنــن اونــوقــت تــو نــشــســتــی ایــنــجــا مــیــخــنــدی ؟؟ بــرو از خــدا بــتــرس !
از وقتی رفتی شارژا رو خوراکی میخرم میخورم و زمانایی که باهات صحبت میکردم رومیشنم سریال میبینم! یه حالی میده که نگو ! همش که نبایدآدم افسرده شد :))
مردی نو خطی را دو درهم داد، و چون خواست درند گفت: از غرقی در گذر و به میان پای اکتفا کن. گفت: اگر مرا به اکتفا بودی دو درهم از چه رو دادمی؟ که پنجاه سال است تا در میان پای خود دارم!
مردی به زنی گفت: خواهم ترا بچشم تا دریابم تو شیرینتری یا زن من! گفت این حدیث از شویم پرس که وی من و او را چشیده باشد!
طناب دار بر گردنم آویختند و گفتند آخرین آرزویت چیست؟ گفتم دیدن روی یار گفتند :خسته است به خدا تا صبح طنابت را بافته است ...
اسبی در مسابقه پیشی گرفت. مردی از شادی بانگ برداشت و به خودستایی پرداخت. کسی که در کنارش بود گفت: مگر این اسب از آن توست؟ گفت: نه! لیکن لگامش از من است.
تو خونه ما پدرم کولرو خاموش نمیکنه که هیچ نمیذاره ما م خاموش کنیم. دلتون بسوزه ^_^
مردی در خم نگریست و صورت خویش در آن بدید. مادر را بخواند و گفت: در خمره دزدی نهان است! مادر فراز آمد و در خم نگریست و گفت: آری، فاحشهای نیز همراه دارد!
دیدین این آگهی جدید تلوزیونو؟؟؟؟10برابروزن خونواده اسکناس نمیدونم چند تومنی میدن...خیلی باحالن خداییش نمیدونم طراح این جایزه دهی هایه این تبرک کیه؟؟؟؟مگه اینکه دستم بهش نرسه.
عاقا دیدن بعظی از این دخترا دماغشونم عمل میکنن بازم شبیه ابی اند دیدم که میگما )<:
روباهی عربی را بگزید. افسونگر را بیاوردند. پرسید: کدام جانورت گزیده؟ گفت سگی، و شرم کرد بگوید روباهی. چون به افسون خواندن آغاز کرد گفتش چیزی هم از افسون روباه گزیدگی بدان درآمیز!
شیخ بأرالدین صاحب مردی را با دو زیبا روی بدید و گفت: اسمت چیست؟ آن مرد گفت: عبدالواحد. یعنی بنده یکتا. گفت: تو این دو را یله کن که من عبدالاثنین و هر دو را بندهام.
روباه را پرسیدند که در گریختن از سگ، چند حیله دانی؟ گفت: از صد فزون باشد؛ اما نیکوتر از همه اینست که من و او را با یکدیگر اتفاق دیدار نیفتد!
مردی را در راه به زنی زیبا می نگریست. زن گفتش: چندین مرا منگر که تو بر خیزد و دیگری از من کام گیرد.
کسی مردی را دید که بر خری کُندرو نشسته. گفتش: کجا میروی؟ گفت: به نماز جمعه. گفت: ای نادان اینک سه شنبه باشد. گفت: اگر این خر شنبهام به مسجد رساند نیکبخت باشم!
آرمین 2afm رو رد کن شمایی زاده پلی کن! شکست عشقی که هیچ اسمتم یادت میره!
آهــای شــمــای کــه کَــمــپ زدی پــای فــورجــک ... جــوونــای مــردم مــیــرن اورانــیــوم غــنــی مــکــنــن اونــوقــت تــو نــشــســتــی ایــنــجــا مــیــخــنــدی ؟؟ بــرو از خــدا بــتــرس !
از وقتی رفتی شارژا رو خوراکی میخرم میخورم و زمانایی که باهات صحبت میکردم رومیشنم سریال میبینم! یه حالی میده که نگو ! همش که نبایدآدم افسرده شد :))
مردی نو خطی را دو درهم داد، و چون خواست درند گفت: از غرقی در گذر و به میان پای اکتفا کن. گفت: اگر مرا به اکتفا بودی دو درهم از چه رو دادمی؟ که پنجاه سال است تا در میان پای خود دارم!
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}