{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
شخصی با سپری بزرگ به جنگ ملاحده رفته بود. از قلعه سنگی بر سرش زدند و سرش بشکست. برنجید و گفت: ای مردک کوری؟! سپر بدین بزرگی نمیبینی و سنگ بر سر من میزنی؟
فصادی رگ خاتونی بگشاد. خاتون هر چه می پرسید، میگفت از پیری خون است. چون نیشتر بدو رسید بادی از وی جدا شد. گفت: ای استاد این نیز از پیری خون باشد؟ گفت: نه خاتون! از فراخی کون باشد.
هموطنانی که شناسنامه خودرادرصندوق رای انداخته اند,جهت دریافت شناسنامه خودبادردست داشتن اصل برگه رای به همان شعبه مراجعه نمایند!!!!!!!!!!!باتشکر
مولانا قطبالدین، به راهی میگذشت. شیخ سعدی را دید که شاشه کرده و کیر به دیوار می مالید تا استبراء کند. گفت: ای شیخ چرا دیوار مردم سوراخ میکنی؟ گفت: قطب، ایمن باش که بدان سختی نیست که تو دیدهای!
عاقا من موندم کدوم یکی درسته اگه میشه راهنمایی کنید. 1-هفده 2-هوده 3-هیفده 4-هیوده
شخصی دعوای خدایی میکرد. او را پیش خلیفه بردند. او را گفت: پارسال یکی اینجا دعوی پیغمبری می کرد، او را بکشتند. گفت: نیک کردهاند، که او را من نفرستاده بودم.
من از اول سال تحصیلی قبل موندم چرا رو کتاب شیمی نوشتن: "شیمی برای زندگی" یکی نیس بگه شیمی کجای زندگی بدرد میخوره کسایی که چهره شون مثه منه لایک کنن 0 ^ 0 ؟؟!؟؟!؟؟
شخصی به مزاری رسید. گوری سخت دراز بدید. پرسید: این گور کیست؟ گفتند: از آن علمدار رسول است. گفت مگر با علمش در گور کردهاند؟
مردی دعوی خدایی کرد شهریار وقت به حبسش فرمان داد مردی بر او بگذشت و گفت آ یا خدا در زندان باشد؟ گفت خدا همه جا باشد
مردی نزد بقالی آمد و گفت پیاز هم ده تا دهان بدان خو شبوی سازم بقال گفت مگر گوی خورده باشی که خواهی با پیازش خوشبوی سازی
مردی زنی بگرفت به روز پنجم فرزندی بزاد مرد به بازار رفت و لوح و دواتی بخرید او را گفتند این از بهر چه خریدی گفت طفلی را که پنج روزه زایند سه روزه مکتبی شود
عربی به حج رفت و پیش از دیگر مردم داخل خانه کعبه شد و در پرده کعبه آویخت و گفت بار خدایا پیش از آن که دیگران در رسند و بر تو انبوه شوند و زحمتت افزایند مرا بیامرز
آخندی را گفتند خرقه خویش را بفروش گفت اگر صیاد دام خود را فروشد به چه چیز شکار کند
زنی گفت فلان کس در کون من چنان می که گوئی گنجی از گنجهای باستانی را میکاود
مزبد زن را گفت رخصت فرمای که در کونت نهم گفت خوش ندارم که با این نزدیکی و الفت که این دو را است آن را وسنی این سازم
از ( مرگ ) نمی ترسم.. ولی مثل سگ از راننده ی زن می ترسم :)))
شخصی با سپری بزرگ به جنگ ملاحده رفته بود. از قلعه سنگی بر سرش زدند و سرش بشکست. برنجید و گفت: ای مردک کوری؟! سپر بدین بزرگی نمیبینی و سنگ بر سر من میزنی؟
فصادی رگ خاتونی بگشاد. خاتون هر چه می پرسید، میگفت از پیری خون است. چون نیشتر بدو رسید بادی از وی جدا شد. گفت: ای استاد این نیز از پیری خون باشد؟ گفت: نه خاتون! از فراخی کون باشد.
هموطنانی که شناسنامه خودرادرصندوق رای انداخته اند,جهت دریافت شناسنامه خودبادردست داشتن اصل برگه رای به همان شعبه مراجعه نمایند!!!!!!!!!!!باتشکر
مولانا قطبالدین، به راهی میگذشت. شیخ سعدی را دید که شاشه کرده و کیر به دیوار می مالید تا استبراء کند. گفت: ای شیخ چرا دیوار مردم سوراخ میکنی؟ گفت: قطب، ایمن باش که بدان سختی نیست که تو دیدهای!
عاقا من موندم کدوم یکی درسته اگه میشه راهنمایی کنید. 1-هفده 2-هوده 3-هیفده 4-هیوده
شخصی دعوای خدایی میکرد. او را پیش خلیفه بردند. او را گفت: پارسال یکی اینجا دعوی پیغمبری می کرد، او را بکشتند. گفت: نیک کردهاند، که او را من نفرستاده بودم.
من از اول سال تحصیلی قبل موندم چرا رو کتاب شیمی نوشتن: "شیمی برای زندگی" یکی نیس بگه شیمی کجای زندگی بدرد میخوره کسایی که چهره شون مثه منه لایک کنن 0 ^ 0 ؟؟!؟؟!؟؟
شخصی به مزاری رسید. گوری سخت دراز بدید. پرسید: این گور کیست؟ گفتند: از آن علمدار رسول است. گفت مگر با علمش در گور کردهاند؟
مردی دعوی خدایی کرد شهریار وقت به حبسش فرمان داد مردی بر او بگذشت و گفت آ یا خدا در زندان باشد؟ گفت خدا همه جا باشد
مردی نزد بقالی آمد و گفت پیاز هم ده تا دهان بدان خو شبوی سازم بقال گفت مگر گوی خورده باشی که خواهی با پیازش خوشبوی سازی
مردی زنی بگرفت به روز پنجم فرزندی بزاد مرد به بازار رفت و لوح و دواتی بخرید او را گفتند این از بهر چه خریدی گفت طفلی را که پنج روزه زایند سه روزه مکتبی شود
عربی به حج رفت و پیش از دیگر مردم داخل خانه کعبه شد و در پرده کعبه آویخت و گفت بار خدایا پیش از آن که دیگران در رسند و بر تو انبوه شوند و زحمتت افزایند مرا بیامرز
آخندی را گفتند خرقه خویش را بفروش گفت اگر صیاد دام خود را فروشد به چه چیز شکار کند
زنی گفت فلان کس در کون من چنان می که گوئی گنجی از گنجهای باستانی را میکاود
مزبد زن را گفت رخصت فرمای که در کونت نهم گفت خوش ندارم که با این نزدیکی و الفت که این دو را است آن را وسنی این سازم
از ( مرگ ) نمی ترسم.. ولی مثل سگ از راننده ی زن می ترسم :)))
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}