{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
بایست کنار پنجره ، به من نگاه کن ، بگو: س س س سیب. تیلیک!
یادش بخیر خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا با مداد قرمز بود یا وقتی خیلی میخواستیم خاص باشه ستاره می کشیدیم …
یادتون میاد ؟؟؟ نوک مداد قرمزای سوسمار نشانو که زبون میزدی خوش رنگ تر میشد …
همیشه تو مدرسه عادت داشتم همکلاسی هامو بشمرم تا ببینم کدوم پاراگراف برای خوندن به من میفته …
شما یادتون نمیاد اوج احتراممون به یه درس این بود که دفتر صد برگ واسش انتخاب می کردیم
شما یادتون نمیاد اون روزهایی که هوا برفی و بارونی بود ناظم مدرسه میگفت امروز صف نیست مستقیم برید سر کلاس ما هم خر کیف میشدیم میرفتم کلاس
زمانی که داداشم میرفت مدرسه شبها با جوراب و شلوار لی میخوابید که صبح ۵ دقیقه دیرتر بیدار بشه …
یادش بخیر یه زمانی تو مدرسه با دوستمون هماهنگ می کردیم که : تو اجازه بگیر برو بیرون منم ۲دقیقه دیگه میام ! بعد معلم می گفت صبر کن تا دوستت بیاد بعد برو … من که حلالشون نمی کنم !
بابا غصه نداره تا چشم به هم بزنی تموم میشه … “زمزمه های پدر و مادر در عصر ۳۱ شهریور”
امروز تولد تو است، اما این شمع ها را کسی نیست… این بادکنک ها، ریسه ها ، این کلاه های قیفی را کسی نیست… نه، کسی نیست. تنها منم، با خیالِ تو.
ن جا همیشه آسمان گرگ و میش است. زیاد دور نشو، گُمَت می کنم.
ریگی اگر به کفشَ ت نبود این همه شن زار پیش پایم چه می کند؟! این بار اگر آمدی کفش هایت را بتکان!
وقتی ظرف ته دیگ رو میدن تو سفره دست به دست کنیم، اون دو سه نفر اول خیلی بیشورن !
تو را در آغوش می گیرم، آفتاب می میرد از حسرت.
حالا میخوای چه شکری ( سانسور شدس البته خخخ ) بخوری؟ “اوج همفکری دوتا پسر با هم تو شرایط بحرانی”
ما یه فامیل داریم فقط خبر مرگ میده هر وقت زنگ میزنه اول لباس مشکی میپوشیم بعد جواب تلفونو میدیم
بایست کنار پنجره ، به من نگاه کن ، بگو: س س س سیب. تیلیک!
یادش بخیر خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا با مداد قرمز بود یا وقتی خیلی میخواستیم خاص باشه ستاره می کشیدیم …
یادتون میاد ؟؟؟ نوک مداد قرمزای سوسمار نشانو که زبون میزدی خوش رنگ تر میشد …
همیشه تو مدرسه عادت داشتم همکلاسی هامو بشمرم تا ببینم کدوم پاراگراف برای خوندن به من میفته …
شما یادتون نمیاد اوج احتراممون به یه درس این بود که دفتر صد برگ واسش انتخاب می کردیم
شما یادتون نمیاد اون روزهایی که هوا برفی و بارونی بود ناظم مدرسه میگفت امروز صف نیست مستقیم برید سر کلاس ما هم خر کیف میشدیم میرفتم کلاس
زمانی که داداشم میرفت مدرسه شبها با جوراب و شلوار لی میخوابید که صبح ۵ دقیقه دیرتر بیدار بشه …
یادش بخیر یه زمانی تو مدرسه با دوستمون هماهنگ می کردیم که : تو اجازه بگیر برو بیرون منم ۲دقیقه دیگه میام ! بعد معلم می گفت صبر کن تا دوستت بیاد بعد برو … من که حلالشون نمی کنم !
بابا غصه نداره تا چشم به هم بزنی تموم میشه … “زمزمه های پدر و مادر در عصر ۳۱ شهریور”
امروز تولد تو است، اما این شمع ها را کسی نیست… این بادکنک ها، ریسه ها ، این کلاه های قیفی را کسی نیست… نه، کسی نیست. تنها منم، با خیالِ تو.
ن جا همیشه آسمان گرگ و میش است. زیاد دور نشو، گُمَت می کنم.
ریگی اگر به کفشَ ت نبود این همه شن زار پیش پایم چه می کند؟! این بار اگر آمدی کفش هایت را بتکان!
وقتی ظرف ته دیگ رو میدن تو سفره دست به دست کنیم، اون دو سه نفر اول خیلی بیشورن !
تو را در آغوش می گیرم، آفتاب می میرد از حسرت.
حالا میخوای چه شکری ( سانسور شدس البته خخخ ) بخوری؟ “اوج همفکری دوتا پسر با هم تو شرایط بحرانی”
ما یه فامیل داریم فقط خبر مرگ میده هر وقت زنگ میزنه اول لباس مشکی میپوشیم بعد جواب تلفونو میدیم
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}