{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
و تو هیچگاه نخواهی فهمید که من با یاد همان دقایقی که کنار هم بودیم ، سال هایی را که بی تو گذشت زنده مانده ام !
خیال با تو بودن را به هر که گفتم جوابــم کرد، بگذار هر کس هر چه میخواهد بگوید من هنـــوز به معجـــزه ایمــان دارم
نــوشـتــه هــایــم گــریــبـان گــیـرتــــــ مـی شـونـد روزی آنـقـدر کــه بـیـنـشــان ” آه ” کــشـیــدم!
درد دارد “امروز” حرفی برای گفتن نداشته باشی، با کسی که تا “دیروز” تمام حرف هایت را فقط به او می گفتی …
برف پاک کن بیهوده جان می کَند … باران این سوی شیشه است !
هوا خوب است بیا برویم کمی قدم بزنیم ؛ نگران نباش دوباره باز میگردانمت به قاب عکس !
زخم میزنی و میروی چه باک همینم میشود یادگاری که یاد تورا همیشه برایم تازه کند
کاش سرخپوستی بودم تا رد شاخه های شکسته را می گرفتم و تو را پیدا می کردم . . . حالا سالهاست همه چیز شکسته و من ، روز به روز بیشتر گمت می کنم !
دلتنگ قاصدک های کودکی ام چه سبکبال اوج می گرفتیم! بر بالای رویاهای مخملی نیلگون افسوس !… نه دیگر از قاصدک های سپید بال خبری هست ونه رویاهای مخملی ….
تو زلال چشمه سارانی ” بی تو “ فاتحه زندگی را می خواند ماهی کوچک دلم …
این که باید ، فراموش ات می کردم را هم فراموش کردم … تو تکراری ترین حضور روزگار منی و من عجیب به آغوش تو از آن سوی فاصله ها خو گرفته ام …
دلِ هر جایی ات جای جای احساسم را پرسه زد اما افسوس !… پای احساست لنگ بود و چشم جانت کور به اعماق درونم راهی نیافت و نور مشتعل عشقم را ، توان دیدن نداشت …..
سراب که باشی ، لا اقل تشنه ای در تو گم می شود چه کنم با دل تنهایم !؟…. که حتی ، سرابِ بودن هم برایش زیادیست …..
بیدار شو گلم ! من خسته تر از آنم که ، به خواب تو بیایم …
دستم را رها می کنی تنهایی امان نمی دهد دستم را محکم تر می گیرد …
تو هیچ وقت آشپز خوبی نخواهی شد ببین … دوباره دلی را که به تو داده بودم سوزاندی !
و تو هیچگاه نخواهی فهمید که من با یاد همان دقایقی که کنار هم بودیم ، سال هایی را که بی تو گذشت زنده مانده ام !
خیال با تو بودن را به هر که گفتم جوابــم کرد، بگذار هر کس هر چه میخواهد بگوید من هنـــوز به معجـــزه ایمــان دارم
نــوشـتــه هــایــم گــریــبـان گــیـرتــــــ مـی شـونـد روزی آنـقـدر کــه بـیـنـشــان ” آه ” کــشـیــدم!
درد دارد “امروز” حرفی برای گفتن نداشته باشی، با کسی که تا “دیروز” تمام حرف هایت را فقط به او می گفتی …
برف پاک کن بیهوده جان می کَند … باران این سوی شیشه است !
هوا خوب است بیا برویم کمی قدم بزنیم ؛ نگران نباش دوباره باز میگردانمت به قاب عکس !
زخم میزنی و میروی چه باک همینم میشود یادگاری که یاد تورا همیشه برایم تازه کند
کاش سرخپوستی بودم تا رد شاخه های شکسته را می گرفتم و تو را پیدا می کردم . . . حالا سالهاست همه چیز شکسته و من ، روز به روز بیشتر گمت می کنم !
دلتنگ قاصدک های کودکی ام چه سبکبال اوج می گرفتیم! بر بالای رویاهای مخملی نیلگون افسوس !… نه دیگر از قاصدک های سپید بال خبری هست ونه رویاهای مخملی ….
تو زلال چشمه سارانی ” بی تو “ فاتحه زندگی را می خواند ماهی کوچک دلم …
این که باید ، فراموش ات می کردم را هم فراموش کردم … تو تکراری ترین حضور روزگار منی و من عجیب به آغوش تو از آن سوی فاصله ها خو گرفته ام …
دلِ هر جایی ات جای جای احساسم را پرسه زد اما افسوس !… پای احساست لنگ بود و چشم جانت کور به اعماق درونم راهی نیافت و نور مشتعل عشقم را ، توان دیدن نداشت …..
سراب که باشی ، لا اقل تشنه ای در تو گم می شود چه کنم با دل تنهایم !؟…. که حتی ، سرابِ بودن هم برایش زیادیست …..
بیدار شو گلم ! من خسته تر از آنم که ، به خواب تو بیایم …
دستم را رها می کنی تنهایی امان نمی دهد دستم را محکم تر می گیرد …
تو هیچ وقت آشپز خوبی نخواهی شد ببین … دوباره دلی را که به تو داده بودم سوزاندی !
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}