{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
مهدیا منتظرانت همه در تاب و تبند همه ی اهل جهان، جمله گرفتار شبند چو بیایی غم و ظلمت برود از عالم شاد گردد دل آنان که گرفتار غمند
اشک من جاری شد… جای تو خالی بود جـــــــــای تـــــــــو … عکس تو درطاقچه ی کوچک قلبم خندید شعر دلتنگی من سخت گریست
به تمنّای طلوع تو جهان چشم به راه به امید قدمت کون ومکان چشم به راه رخ زیبای تو را یاسمن آینه به دست قدّ رعنای تو را سرو جوان چشم به راه . . .
همه چیز با تو شروع شد اما هیچ چیز بی تو تمام نمی شود حتی همین دلتنگی های بیهوده من!!
مسیر مسیح بهاران کجاست؟ صفا گستر لاله زاران کجاست؟ رگ و ریشه لاله از هم گسست گل اندیشه سربداران کجاست . . . ؟
هرچه کردم نشوم علت رنجیدن او باز نشد بارها من دل زهرائی او را ز گناهم خستم گفتم این بار که بر نامه من مینگرد خوشحال است لیک اشکش به دلم گفت که من روسیهم من پستم یا مهدی
افسوس که عمری پی اغیار دویدیم از یار بماندیم و به مقصد نرسیدیم سرمایه ز کف رفت و تجارت ننمودیم جز حسرت و اندوه متاعی نخریدیم یا ابا صالح المهدی
تا کی ورق ورق کنم این سر رسید را چون کودکی رسیدن سال جدید را با دست زیر چانه تو را آه می کشم چون غنچه ای که آخر اسفند، عید را . . .
من عزادار تو ام جد غریب گل گلزار تو ام جد غریب مهدی ام نور خدا روی زمین محو انوار تو ام جد غریب . . .
ما، بی تو، تا دنیاست، دنیایی نداریم چون سنگ خاموشیم و غوغایی نداریم ای سایه سار ظهر گرم بی ترحم! جز سایه دستان تو، جایی نداریم . . . یا صاحب الزمان
دیریست که ما منتظر روی تو هستیم ما بند نجابت به تن اسم تو بستیم دیریست که دلداده ما خانه نشین است جای قدمش بوسه به صد چاک زمین است . . . یا مهدی ادرکنی
ای پیک راستان خبر یار ما بگو احوال گل به بلبل دستان سرا بگو ما محرمان خلوت انسیم غم مخو با یار آشنا سخن آشنا بگو . . . اللهم عجل لولیک الفرج
داستان یوسف را گفتن وشنیدن به بهانه ی توست شرمنده ایم می دانیم گناهان ما همان چاه غیبت توست . . . یا اباصالح المهدی
غایب شده منکر حضورت هستیم دلباختگان کر و کورت هستیم ما ملت 72 میلیون نفری یک یک همه مانع ظهورت هستیم
در اضطراب چه شبها که صبح شان گم شد چه روزها که گرفتار روز هفتم شد چه قدر هفته پر از شنبه شد، به جمعه رسید و جمعه روز تفرّج برای مردم شـد
با اینکه روضه خوانم و می خوانم از شما فهمیده ام که هیچ نمی دانم از شما یا ایهاالعزیز ذلیل معاصی ام باید زشرم چهره بپوشانم از شما میترسم از رسیدن آن جمعه ای که من جای سلام، روی برگردانم از شما
مهدیا منتظرانت همه در تاب و تبند همه ی اهل جهان، جمله گرفتار شبند چو بیایی غم و ظلمت برود از عالم شاد گردد دل آنان که گرفتار غمند
اشک من جاری شد… جای تو خالی بود جـــــــــای تـــــــــو … عکس تو درطاقچه ی کوچک قلبم خندید شعر دلتنگی من سخت گریست
به تمنّای طلوع تو جهان چشم به راه به امید قدمت کون ومکان چشم به راه رخ زیبای تو را یاسمن آینه به دست قدّ رعنای تو را سرو جوان چشم به راه . . .
همه چیز با تو شروع شد اما هیچ چیز بی تو تمام نمی شود حتی همین دلتنگی های بیهوده من!!
مسیر مسیح بهاران کجاست؟ صفا گستر لاله زاران کجاست؟ رگ و ریشه لاله از هم گسست گل اندیشه سربداران کجاست . . . ؟
هرچه کردم نشوم علت رنجیدن او باز نشد بارها من دل زهرائی او را ز گناهم خستم گفتم این بار که بر نامه من مینگرد خوشحال است لیک اشکش به دلم گفت که من روسیهم من پستم یا مهدی
افسوس که عمری پی اغیار دویدیم از یار بماندیم و به مقصد نرسیدیم سرمایه ز کف رفت و تجارت ننمودیم جز حسرت و اندوه متاعی نخریدیم یا ابا صالح المهدی
تا کی ورق ورق کنم این سر رسید را چون کودکی رسیدن سال جدید را با دست زیر چانه تو را آه می کشم چون غنچه ای که آخر اسفند، عید را . . .
من عزادار تو ام جد غریب گل گلزار تو ام جد غریب مهدی ام نور خدا روی زمین محو انوار تو ام جد غریب . . .
ما، بی تو، تا دنیاست، دنیایی نداریم چون سنگ خاموشیم و غوغایی نداریم ای سایه سار ظهر گرم بی ترحم! جز سایه دستان تو، جایی نداریم . . . یا صاحب الزمان
دیریست که ما منتظر روی تو هستیم ما بند نجابت به تن اسم تو بستیم دیریست که دلداده ما خانه نشین است جای قدمش بوسه به صد چاک زمین است . . . یا مهدی ادرکنی
ای پیک راستان خبر یار ما بگو احوال گل به بلبل دستان سرا بگو ما محرمان خلوت انسیم غم مخو با یار آشنا سخن آشنا بگو . . . اللهم عجل لولیک الفرج
داستان یوسف را گفتن وشنیدن به بهانه ی توست شرمنده ایم می دانیم گناهان ما همان چاه غیبت توست . . . یا اباصالح المهدی
غایب شده منکر حضورت هستیم دلباختگان کر و کورت هستیم ما ملت 72 میلیون نفری یک یک همه مانع ظهورت هستیم
در اضطراب چه شبها که صبح شان گم شد چه روزها که گرفتار روز هفتم شد چه قدر هفته پر از شنبه شد، به جمعه رسید و جمعه روز تفرّج برای مردم شـد
با اینکه روضه خوانم و می خوانم از شما فهمیده ام که هیچ نمی دانم از شما یا ایهاالعزیز ذلیل معاصی ام باید زشرم چهره بپوشانم از شما میترسم از رسیدن آن جمعه ای که من جای سلام، روی برگردانم از شما
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}