{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
انجماد قلب ها را از خشک سالی چشم ها میتوان فهمید چشمی که گریستن نمیداند ، زیستن نمیتواند
به خاک عطر بهشتى پراکند اگر آید نسیمى از طرف سامراى حضرت هادى به عمر دهر مرا گر دهند عمر، نیرزد به لحظه اى که کنم جان فداى حضرت هادى
بی احساس و بی عاطفه بودن ، انسان را از واقعیت دور میکند امیر احساسات باشیم ، نه اسیر آن
هدایت است به ظل لواى حضرت هادى بخوان زیارت پر فیض جامعه که برى پى به ارزش سخن دلرباى حضرت هادى مرا رضایت ابن الرضا خوش است که دانم بود رضاى خدا در رضایت حضرت هادى
گلی دارم که تو گلها غریبه / نه نارنجه و نه لیمو و نه سیبه گلی دارم به دست کس نمیدم ، خریدم گوهری و پس نمیدم
گل فرستادم ، تو بو کن ، اگر رفتم تو با گل گفتگو کن اگر مردم فدای تار مویت ، اگر ماندم ، که باز آیم به سویت
لطف امام هادى و نور ولایتش ما را اسیر کرده به دام محبتش بر لطف بى کرانه اوبسته ایم دل امشب که جلوه گر شد خورشید طلعتش
حمد میگویم خدای مهربان / خالق و سازنده این مکان آفریده این زمین و آسمان / کائنات و جمله موجود آن
ز آیه ها بشارتى ز سوره ها اشارتى مدینه شد زیارتى که شمس نازل آمده خدا على دیگرى به شیعه مى دهد نشان سلام ما درود ما به جد صاحب الزمان
چه کشیدم و چه دیدم ، نشنیدم و ندیدم / که کسی کشیده باشد ، ستمی که من کشیدم
یک صندلی خالی کنار رویاهام از آن توست بنشینی یا بروی ، دوستت دارم
آن سومین ابوالحسن از خاندان وحى چون سه على دیگر باشدعبادتش افزون زریگهاى بیابان عطاى او بیش از ستاره هاى درخشان فضیلتش
تو از زیبا ترین نیلوفر من ، بخوان غم را تو از چشم تر من بدان این روی زرد از دوری توست ، که سر بیرون زد از خاکستر من
گر مسیحا مرده را زا نفاس گرمش زنده کرد جسم او را داده میلاد نقى ، جانى دگر بر جواد ابن الرضا حق داده از دریاى جود گوهر ارزنده و در درخشانى دگر
فرا رسیدن روز ولادت چشمه سار عصمت و قافله سالار کمال و معرفت، حضرت امام علی النّقی الهادی علیه السلام ، بر مشتاقان لقاء الله مبارک باد
از شب ظلمانى و تاریکى ره غم مخور ز آنکه آید بعد شب صبح درخشانى دگر خاتم پیغمبرانت تبریک گوید بر على چون على را آمده ماه فروزانى دگر
انجماد قلب ها را از خشک سالی چشم ها میتوان فهمید چشمی که گریستن نمیداند ، زیستن نمیتواند
به خاک عطر بهشتى پراکند اگر آید نسیمى از طرف سامراى حضرت هادى به عمر دهر مرا گر دهند عمر، نیرزد به لحظه اى که کنم جان فداى حضرت هادى
بی احساس و بی عاطفه بودن ، انسان را از واقعیت دور میکند امیر احساسات باشیم ، نه اسیر آن
هدایت است به ظل لواى حضرت هادى بخوان زیارت پر فیض جامعه که برى پى به ارزش سخن دلرباى حضرت هادى مرا رضایت ابن الرضا خوش است که دانم بود رضاى خدا در رضایت حضرت هادى
گلی دارم که تو گلها غریبه / نه نارنجه و نه لیمو و نه سیبه گلی دارم به دست کس نمیدم ، خریدم گوهری و پس نمیدم
گل فرستادم ، تو بو کن ، اگر رفتم تو با گل گفتگو کن اگر مردم فدای تار مویت ، اگر ماندم ، که باز آیم به سویت
لطف امام هادى و نور ولایتش ما را اسیر کرده به دام محبتش بر لطف بى کرانه اوبسته ایم دل امشب که جلوه گر شد خورشید طلعتش
حمد میگویم خدای مهربان / خالق و سازنده این مکان آفریده این زمین و آسمان / کائنات و جمله موجود آن
ز آیه ها بشارتى ز سوره ها اشارتى مدینه شد زیارتى که شمس نازل آمده خدا على دیگرى به شیعه مى دهد نشان سلام ما درود ما به جد صاحب الزمان
چه کشیدم و چه دیدم ، نشنیدم و ندیدم / که کسی کشیده باشد ، ستمی که من کشیدم
یک صندلی خالی کنار رویاهام از آن توست بنشینی یا بروی ، دوستت دارم
آن سومین ابوالحسن از خاندان وحى چون سه على دیگر باشدعبادتش افزون زریگهاى بیابان عطاى او بیش از ستاره هاى درخشان فضیلتش
تو از زیبا ترین نیلوفر من ، بخوان غم را تو از چشم تر من بدان این روی زرد از دوری توست ، که سر بیرون زد از خاکستر من
گر مسیحا مرده را زا نفاس گرمش زنده کرد جسم او را داده میلاد نقى ، جانى دگر بر جواد ابن الرضا حق داده از دریاى جود گوهر ارزنده و در درخشانى دگر
فرا رسیدن روز ولادت چشمه سار عصمت و قافله سالار کمال و معرفت، حضرت امام علی النّقی الهادی علیه السلام ، بر مشتاقان لقاء الله مبارک باد
از شب ظلمانى و تاریکى ره غم مخور ز آنکه آید بعد شب صبح درخشانى دگر خاتم پیغمبرانت تبریک گوید بر على چون على را آمده ماه فروزانى دگر
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}