بارگذاری . . . کمتر از چند ثانیه

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

پیش از آنکه زاده شوم مادرم نام تو را بر حافظه ام حک کرد مادرم وقتی به من خبر داد که تو از آن منی دلم خواست که زودتر به دنیا بیایم

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

داداشم کلاس پنجم که بود شبا با شلوار لی وجوراب می خوابید تا صبحا 5 دقیقه دیر تر بیدار بشه

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

همه فرهنگ ها را گشتم آنقدر که خسته شدم آیا اسم تازه ای اسم عجیبی اسم هیجان انگیزی به یاد داری اسمی که شایسته عشق جنون وارم باشد اسمی که غیر از «محبوب من» باشد

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

دانه‌هایی را که هر روز برایشان می‌ریزم در میان آن‌ها یک پرنده‌ی بی‌معرفت هست که می‌دانم روزی به آسمان خواهد رفت و برنمی گردد من او را بیشتر دوست دارم

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

تـن تـو چـون خـوشه ها بـر دستـان من شکـفت تـن تـو چـون گـیاه در دست های مـن روئـید و خـوشه کـرد و روشن شد بـعد افـسرد و تـاریک شد ایـنک بـه یـاد تـو گـلهای غـروب خـاموش و عـطر آگـین هستند

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

یه روز با کل فک وفامیل می خواستیم بریم بیرون حالا مامانم بهم گفت داداشت مدرسه است برو کلید وبده به همسایه حالا خوشحال برگشتم مدیونید فکر کنید من وجا گذاشتن و تا مقصد نفهمیدن :(

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

وقتی تلفن زنگ می‌ زند یعنی از یاد نرفته‌ای حتی اگر به اشتباه شماره‌ات را گرفته باشند ببین دوست من در این دنیا خیلی از آدم‌ها هست‌اند که شماره‌شان حتی به اشتباه گرفته نمی‌شود

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

این روزا مامانم منو بچه صدا میکنه چون میگه شناسنامه ندارم (دادیم تعویضش کنن) جلو همه بچه صدام میکنه و میگه هویت ندارم...

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

کسی مدام به در می کوید اینجا رویای مردی مرده زندگی می کند و رویاها در را به روی کسی باز نمی کنند

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

گاهی تو حتی لب به سخن نگشوده ای و من به پایان آنچه خواهی گفت رسیده ام

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

الان رفتم تو کوچه سطل اشغال و خالی کنم چشمم خورد ب یه صحنه ی دردناک بغضم گرفت♀♀♀ . . . . . . . . . عصری ک من خونه نبودم گیلاس خوردن ب من نگفتن

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

میدونید تو مهمونی زنانه کدوم قسمتش خیلی جالبه بچه ب مامانش میگه: پی پی دارم خخخخخخخخخخ

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

اگه دو ماهم خونه نباشم ، از نظر مادر گرامی من مسئول اون نیم کیلو نون خامه ای تو فریزرم که خورده شده... والا خامه ئه داره کپک میزنه نمیده ما بخوریم... دهن ما نجسه؟؟؟

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

مرا نمیخواهی دیگر میدانم حتی اگر مرا ببینی هم نمیشناسی مرا دیگر میدانم اینک همان نامه ای که برایم نوشتی را میخوانم چه عاشقانه نوشته ای همیشه با تو میمانم

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

از مامانم می پرسم مهر که تولدمه قراره چی بهم هدیه بدی؟ میگه با این رتبه ی کنکوری که ازت دیدم فقط میتونم بسته ی محرک ذهنی بیبی انیشتین بهت هدیه بدم،حس میکنم واقعا نیازش داری...

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

هنوز هم نمیدانم اینجا چه فصلیست که من کال ماندم و به تو نمی رسم !

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

پیش از آنکه زاده شوم مادرم نام تو را بر حافظه ام حک کرد مادرم وقتی به من خبر داد که تو از آن منی دلم خواست که زودتر به دنیا بیایم

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

داداشم کلاس پنجم که بود شبا با شلوار لی وجوراب می خوابید تا صبحا 5 دقیقه دیر تر بیدار بشه

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

همه فرهنگ ها را گشتم آنقدر که خسته شدم آیا اسم تازه ای اسم عجیبی اسم هیجان انگیزی به یاد داری اسمی که شایسته عشق جنون وارم باشد اسمی که غیر از «محبوب من» باشد

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

دانه‌هایی را که هر روز برایشان می‌ریزم در میان آن‌ها یک پرنده‌ی بی‌معرفت هست که می‌دانم روزی به آسمان خواهد رفت و برنمی گردد من او را بیشتر دوست دارم

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

تـن تـو چـون خـوشه ها بـر دستـان من شکـفت تـن تـو چـون گـیاه در دست های مـن روئـید و خـوشه کـرد و روشن شد بـعد افـسرد و تـاریک شد ایـنک بـه یـاد تـو گـلهای غـروب خـاموش و عـطر آگـین هستند

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

یه روز با کل فک وفامیل می خواستیم بریم بیرون حالا مامانم بهم گفت داداشت مدرسه است برو کلید وبده به همسایه حالا خوشحال برگشتم مدیونید فکر کنید من وجا گذاشتن و تا مقصد نفهمیدن :(

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

وقتی تلفن زنگ می‌ زند یعنی از یاد نرفته‌ای حتی اگر به اشتباه شماره‌ات را گرفته باشند ببین دوست من در این دنیا خیلی از آدم‌ها هست‌اند که شماره‌شان حتی به اشتباه گرفته نمی‌شود

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

این روزا مامانم منو بچه صدا میکنه چون میگه شناسنامه ندارم (دادیم تعویضش کنن) جلو همه بچه صدام میکنه و میگه هویت ندارم...

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

کسی مدام به در می کوید اینجا رویای مردی مرده زندگی می کند و رویاها در را به روی کسی باز نمی کنند

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

گاهی تو حتی لب به سخن نگشوده ای و من به پایان آنچه خواهی گفت رسیده ام

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

الان رفتم تو کوچه سطل اشغال و خالی کنم چشمم خورد ب یه صحنه ی دردناک بغضم گرفت♀♀♀ . . . . . . . . . عصری ک من خونه نبودم گیلاس خوردن ب من نگفتن

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

میدونید تو مهمونی زنانه کدوم قسمتش خیلی جالبه بچه ب مامانش میگه: پی پی دارم خخخخخخخخخخ

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

اگه دو ماهم خونه نباشم ، از نظر مادر گرامی من مسئول اون نیم کیلو نون خامه ای تو فریزرم که خورده شده... والا خامه ئه داره کپک میزنه نمیده ما بخوریم... دهن ما نجسه؟؟؟

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

مرا نمیخواهی دیگر میدانم حتی اگر مرا ببینی هم نمیشناسی مرا دیگر میدانم اینک همان نامه ای که برایم نوشتی را میخوانم چه عاشقانه نوشته ای همیشه با تو میمانم

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

از مامانم می پرسم مهر که تولدمه قراره چی بهم هدیه بدی؟ میگه با این رتبه ی کنکوری که ازت دیدم فقط میتونم بسته ی محرک ذهنی بیبی انیشتین بهت هدیه بدم،حس میکنم واقعا نیازش داری...

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

هنوز هم نمیدانم اینجا چه فصلیست که من کال ماندم و به تو نمی رسم !