بارگذاری . . . کمتر از چند ثانیه

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

به بابام مي گم بهترين پسر دنيا رو داشن چه حسيه؟ مي گه نميدونم برو از مادر بزرگت بپرس! يعني تا حالا همچين جوابدندون شكني نگرفته بودما

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

شمام وقتی میرید دستشویی دیگه چیزی برای فکر کردن ندارین میشینین کاشی های توالتو میشمارین یا فقط من اینجوریم.

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

اولین واکنش خانوادم بعد از شنیدن خبر قبولی من در آزمون ارشد یعنی اینقدر کشکه؟؟؟؟؟؟

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

من که اخرش نفهمیدم آدمم یا حیوون،آخه یه بار بابام میاد میگه این دختر کی آدم میشه...یه بار هم میگه نگاش کن واسه ما آدم شده! لطفا منو راهنمایی کنید :-/

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

فقط مامانجون منه که میتونه قرصای قندشو با نوشابه بخوره...!!!

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

تلخ ماندم ، تلخ ، به سرم سنگ مصیبت بارید من نوشتم آتش آسمان نعره‌زنان، بانگ برآورد ببار من نوشتم باران آسمان شعله‌ کشان ریخت بخاک

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

خورشید برای من ساعت هفت غروب طلوع می کند آن هم از پشت میز یک کافه یعنی وقتی تو را می بینم روز من از حضور تو شروع می شود شب من از غیبت تو کاری کن روزهایم بلند باشند من از شب ها می ترسم

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

مکالمه من و دوستم: اون : سلام.کجــــــــایی؟! من : اومدم بیرون هوام عوض شه. اون : عـــــــه.با کــی؟ من : منگـــــــل!!خونه رو گرفتی بعد میگی با کی رفتی؟ اون: اواااا !آهــــــــــــــــــان!!

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

عاقا با زندایمون رفته بودیم آرامگاه حافظ داشتیم از شهرت حافظ میگفتیم که یهو این زندایی ما گفت بیخود نیس بهش میگن حکیم نظامی گنجوی آخه این فکوفامیله واقعا

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

داشتیم با ماشین وارد مسجد میشدیم یک دفعه خواهرم به من گفت: علی با لاستیک چپ وارد شو این خواهر مذهبیه که من دارم؟؟؟؟

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

اقا ناخون کوچیکه ی انگشت کوچیکه ی پای پسر داییم در اومده برداشته با ناخون گیر کندتش =/ تازه فرداش هم همون انگشت خورده به در..... 2 دقیقه سکوت لطفا

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

به دخترخاله 5 سالم میگم عمو پورنگ رو بیشتر دوس داری یا عمو قناد؟  میگه عمو تتل....

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

از پشت لنز به تو نزدیک ترم می شود زوم کرد روی لب هایت و نفس هایت را از نزدیک ترین حالت ممکن ثبت کرد سرت را بالا بگیر و بگو سیب زنی از پشت شیشه عاشق خنده های تو می شود …

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

در این مخالف آبادِ بی‌ انتها برای بغضِ خاموشت شانه‌ ای پر یقین آورده ام خاصیتِ دل همین است باران هر دو سوی پنجره‌ اش می‌‌ بارد . .

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

زخم های ما این قدرت را دارند که به ما یادآوری کنند گذشته واقعیت داشته.

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

رویای دیشبم را بر میدارم و در فریزر میگذارم تا روزی روزگاری که پیرمرد موخاکستری شدم، رویای قشنگ یخ زده ام را بیرون بیاورم، آبش کنم،گرمش کنم، و پاهای سرد سالخورده ام را در آن گرم کنم

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

به بابام مي گم بهترين پسر دنيا رو داشن چه حسيه؟ مي گه نميدونم برو از مادر بزرگت بپرس! يعني تا حالا همچين جوابدندون شكني نگرفته بودما

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

شمام وقتی میرید دستشویی دیگه چیزی برای فکر کردن ندارین میشینین کاشی های توالتو میشمارین یا فقط من اینجوریم.

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

اولین واکنش خانوادم بعد از شنیدن خبر قبولی من در آزمون ارشد یعنی اینقدر کشکه؟؟؟؟؟؟

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

من که اخرش نفهمیدم آدمم یا حیوون،آخه یه بار بابام میاد میگه این دختر کی آدم میشه...یه بار هم میگه نگاش کن واسه ما آدم شده! لطفا منو راهنمایی کنید :-/

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

فقط مامانجون منه که میتونه قرصای قندشو با نوشابه بخوره...!!!

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

تلخ ماندم ، تلخ ، به سرم سنگ مصیبت بارید من نوشتم آتش آسمان نعره‌زنان، بانگ برآورد ببار من نوشتم باران آسمان شعله‌ کشان ریخت بخاک

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

خورشید برای من ساعت هفت غروب طلوع می کند آن هم از پشت میز یک کافه یعنی وقتی تو را می بینم روز من از حضور تو شروع می شود شب من از غیبت تو کاری کن روزهایم بلند باشند من از شب ها می ترسم

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

مکالمه من و دوستم: اون : سلام.کجــــــــایی؟! من : اومدم بیرون هوام عوض شه. اون : عـــــــه.با کــی؟ من : منگـــــــل!!خونه رو گرفتی بعد میگی با کی رفتی؟ اون: اواااا !آهــــــــــــــــــان!!

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

عاقا با زندایمون رفته بودیم آرامگاه حافظ داشتیم از شهرت حافظ میگفتیم که یهو این زندایی ما گفت بیخود نیس بهش میگن حکیم نظامی گنجوی آخه این فکوفامیله واقعا

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

داشتیم با ماشین وارد مسجد میشدیم یک دفعه خواهرم به من گفت: علی با لاستیک چپ وارد شو این خواهر مذهبیه که من دارم؟؟؟؟

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

اقا ناخون کوچیکه ی انگشت کوچیکه ی پای پسر داییم در اومده برداشته با ناخون گیر کندتش =/ تازه فرداش هم همون انگشت خورده به در..... 2 دقیقه سکوت لطفا

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

به دخترخاله 5 سالم میگم عمو پورنگ رو بیشتر دوس داری یا عمو قناد؟  میگه عمو تتل....

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

از پشت لنز به تو نزدیک ترم می شود زوم کرد روی لب هایت و نفس هایت را از نزدیک ترین حالت ممکن ثبت کرد سرت را بالا بگیر و بگو سیب زنی از پشت شیشه عاشق خنده های تو می شود …

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

در این مخالف آبادِ بی‌ انتها برای بغضِ خاموشت شانه‌ ای پر یقین آورده ام خاصیتِ دل همین است باران هر دو سوی پنجره‌ اش می‌‌ بارد . .

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

زخم های ما این قدرت را دارند که به ما یادآوری کنند گذشته واقعیت داشته.

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

رویای دیشبم را بر میدارم و در فریزر میگذارم تا روزی روزگاری که پیرمرد موخاکستری شدم، رویای قشنگ یخ زده ام را بیرون بیاورم، آبش کنم،گرمش کنم، و پاهای سرد سالخورده ام را در آن گرم کنم