{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
مادر بزرگم رفته همه دندوناشو کشیده به جز یکیش. میگم:چرا این یکی رو نکشیدی؟ میگه آخه میخوام با این یکی چادرمو بگیرم آخه این فک و فامیله ما داریم؟؟
به مامانم میگم عروسی دخترعمو کراوات بزنم یا پاپیون؟ برگشته میگه: زنگوله بنداز موقع برگشت دیگه گمت نکنیم دنبالت بگردیم!!!
مامانم داره با خالم تلفنی میحرفه خالم میگه بگم اقدس خانم بیاد خونتونو برای عید تمیز کنه حالا مامان من نه مبینا هست نوکر میخوام چیکار بذار یاد بگیر نه شما بگین مامانه من دارم؟؟
امروز به مادرم میگم زن میخوام... میگه هر وقت تونستی فسنجان و قرمه سبزی بپزی میفهمم موقع ازدواجت شده (-.-) خب مادر من نمیخوای زن بگیرم چرا شرطهای غیر قابل انجام میذاری@ فک و فامیله ما داریم...والا
برا خواهر گودزیلام کله ماهی گذاشتم میگه ایییی بدم میاد، میگم اوا شنیده بودم کله خوری که؟!؟! میگه نمیدونم بابا که میگه مخ میخوری!!!
ظهر تو تلویزیون دختره میگفت بابام گاواشو فروخته برا خواهرم جهاز خریده بابام بهم گفت شانس آوردیم دختر نداریم ، وگرنه مجبور بودم بفروشمت :|
دخترک خانه راسیاه می کشد بی درـ بی پنجره ومن برایش در؛پنجره ویک فانوس کاغذی. بعدمی نشینیم باهم گریه هامان راکلاف می کنیم غصه هامان راقسمت.
روزی یک قدم جلو می آیم روزی یک آجر بالا می روی ما هیچ وقت همدیگررا نخواهیم دید. تو همیشه فراموش می کنی برای قلعه ات پنجره بگذاری!
تورفته ای و من کنار ایستگاه پنج شنبه ها تا همیشه مانده ام و کنار سایه ای که باچه قدرچشم خیس به انتهای غربت راه نگاه می کند.
چرا این آسمان صاف و این دشت بی باداست؟ مگرنه تو رفته ای هیچ گاه باز نگردی؟!
این جا،هوا سوز غریبی دارد تو با چشم های بسته نگاهم می کنی و من چشم به آسمانی که نمی بینم فرشته ای راصدا می زنم تا با گرمای دستان حریرش بیاید و…
همسرم بهبهانیه یه گل مصنوعیه خریده گذاشته تو کمد... هر وقت قهر میکنم میره همونو برمیداره برام میاره... باور کنین بهبهانیا به اصفهانیا گفتن زکی :)))
گس و شیرین، تو نوبرانهی اناری حتا اگر میوهی فصل دیگری باشی!
به احترامِ هر قطاری که از راه میرسد کلاه برمیدارد از سر مردی که سالهاست قطاری دلاَش را بُرده است!
امروز رفتم دندنمو کشیدم پسر خالم اومده دلداریم بده میگه:عیبی نداره یه هفته دندونت در میاد اینم فک و فامیله ما داریم انگاری 5 سالمه :|
سرما خوردم بامامانم رفتم دکتر, داره برام توضيح ميده که چه داروهايي نوشته مامانم برگشته ميگه آقاي دکتر بهش بگين ناخوناشم بگيره حرفتونو گوش میده o_O
مادر بزرگم رفته همه دندوناشو کشیده به جز یکیش. میگم:چرا این یکی رو نکشیدی؟ میگه آخه میخوام با این یکی چادرمو بگیرم آخه این فک و فامیله ما داریم؟؟
به مامانم میگم عروسی دخترعمو کراوات بزنم یا پاپیون؟ برگشته میگه: زنگوله بنداز موقع برگشت دیگه گمت نکنیم دنبالت بگردیم!!!
مامانم داره با خالم تلفنی میحرفه خالم میگه بگم اقدس خانم بیاد خونتونو برای عید تمیز کنه حالا مامان من نه مبینا هست نوکر میخوام چیکار بذار یاد بگیر نه شما بگین مامانه من دارم؟؟
امروز به مادرم میگم زن میخوام... میگه هر وقت تونستی فسنجان و قرمه سبزی بپزی میفهمم موقع ازدواجت شده (-.-) خب مادر من نمیخوای زن بگیرم چرا شرطهای غیر قابل انجام میذاری@ فک و فامیله ما داریم...والا
برا خواهر گودزیلام کله ماهی گذاشتم میگه ایییی بدم میاد، میگم اوا شنیده بودم کله خوری که؟!؟! میگه نمیدونم بابا که میگه مخ میخوری!!!
ظهر تو تلویزیون دختره میگفت بابام گاواشو فروخته برا خواهرم جهاز خریده بابام بهم گفت شانس آوردیم دختر نداریم ، وگرنه مجبور بودم بفروشمت :|
دخترک خانه راسیاه می کشد بی درـ بی پنجره ومن برایش در؛پنجره ویک فانوس کاغذی. بعدمی نشینیم باهم گریه هامان راکلاف می کنیم غصه هامان راقسمت.
روزی یک قدم جلو می آیم روزی یک آجر بالا می روی ما هیچ وقت همدیگررا نخواهیم دید. تو همیشه فراموش می کنی برای قلعه ات پنجره بگذاری!
تورفته ای و من کنار ایستگاه پنج شنبه ها تا همیشه مانده ام و کنار سایه ای که باچه قدرچشم خیس به انتهای غربت راه نگاه می کند.
چرا این آسمان صاف و این دشت بی باداست؟ مگرنه تو رفته ای هیچ گاه باز نگردی؟!
این جا،هوا سوز غریبی دارد تو با چشم های بسته نگاهم می کنی و من چشم به آسمانی که نمی بینم فرشته ای راصدا می زنم تا با گرمای دستان حریرش بیاید و…
همسرم بهبهانیه یه گل مصنوعیه خریده گذاشته تو کمد... هر وقت قهر میکنم میره همونو برمیداره برام میاره... باور کنین بهبهانیا به اصفهانیا گفتن زکی :)))
گس و شیرین، تو نوبرانهی اناری حتا اگر میوهی فصل دیگری باشی!
به احترامِ هر قطاری که از راه میرسد کلاه برمیدارد از سر مردی که سالهاست قطاری دلاَش را بُرده است!
امروز رفتم دندنمو کشیدم پسر خالم اومده دلداریم بده میگه:عیبی نداره یه هفته دندونت در میاد اینم فک و فامیله ما داریم انگاری 5 سالمه :|
سرما خوردم بامامانم رفتم دکتر, داره برام توضيح ميده که چه داروهايي نوشته مامانم برگشته ميگه آقاي دکتر بهش بگين ناخوناشم بگيره حرفتونو گوش میده o_O
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}