بارگذاری . . . کمتر از چند ثانیه

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

جلو مامانم به داداش کوچولوم گفتم چه چاغ شدی شکمت زده بیروون یهو مامانم برگشته میگه چشم حسوود کور شه ان شاالله همشم به من نگاه میکنه فکر کنم منتظر بود چشمام کور بشه.

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

والا ما تا دیدیم مادربزرگا کلمه های سختو آسون میکنن مادر بزرگ من به مای بیبی میگه بلبرینگ0_o خو عزیز دل نعیمه شوما بگو پوشک انقدم خودتا اذیت نکن والا دیغه^_^

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

عاقا مایک زن عموداریم ک خیلی فورجوکه.ی شب دور هم بودم ک ن گذاشت و ن برداشت گف:من خیلی دوست دارم ک یه روزی پام بشکنه وتوبیمارستان بستری بشم و همه دست پربیان عیادتم!نمیدونم ک چی شد خداحرفشوزودشنید

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

بابام سرفه میکرد ، گودزیلای ۵سالمون (بچه داداشم) برگشته میگه : آب نمک بریز تو گلوت قار قار کن ! .

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

بچه های مردم قهر می کنن میرن خواننده میشن! ما قهر می کنیم میریم از خونه بیرون پشت سرش مامان جان یه دمپایی حوالمون میکنه! عثن یه وظی!!!

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

عاشق که می شوی لالایی خواندن هم یاد بگیر شب های باقیمانده ی عمرت به این سادگی ها صبح نخواهند شد

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

تو یه مهمونیه با شخصیت نشسته بودیم و یکی از بزرگایه فامیل داشت واسمون از زندگیه سالم حرف میزد و میگفت که صبحونه باید کامل و مقوی باشه, گفتم شما صبح چی خوردی؟ گفت نون و انیر و پنگور من:-) انگورا:-P

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

ینی نشد منو مخاطب خاصم بهم اس بدیم آخرش به دعوا ختم نشه، انگار مجبوریم هرشب باید به غلط کردم و گ ه خوری بیفتیم تا خوابمون بگیره... والا

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

تو اگر بخواهی زندگی آغوشِ دوست داشتنی‌ی خواهد شد تو اگر بخواهی دست می کشم از مرگ و هر آنچه را که برایم مانده است در آغوش می کشم…

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

آه! دارد پاییزمی شود پاییزمی شود آیا تو سوار بر نسیم و برگ از این درخت زخم خورده عبورخواهی کرد؟!

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

هاجر هفت دور بین صفاو مروه دوید معجزه شدو ب خواستش رسید من الان دو روزه تمام وقت تو خط ساختمان مرکزی_اموزشم هنوز ی حذفو اضافه ام حل نشده! :| دانشگاه پیشرفتست داریم!؟ :|

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

بابام به گودزیلامون میگه چرا موقعی که مهمون ها اومده بودن سر سفره اینقد حرف میزدی ؟  گودزیلا: باباجون آخه یادم رفته بود ساکت باشم ینی تا این حد تا حالا قانع نشده بود بابام. و من در همون لحظه =O

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

تا دیدار تو یک شیشه فاصله است و من مثل ماهی میان تنگ  و تنگ میان دریا   *** آه ؛ اگر بشکند این دیوار شیشه ای!

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

با این که رفته ای با این که برای ابد رفته ای هنوز هوای تو دارم.

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

حالا تو دیگر نیستی؛ اما ماه هنوز هست و خیال و زندگی!

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

به گودزیلامون میگم سروصذا نکن فردا امتحان ایین نامه دارم میگه مجبوری تحملم کنی مثل همون موقع که من تورپ تحمل میکردم. من0_o هیچی دیگه کلا قانع شدم که حق با اونِ

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

جلو مامانم به داداش کوچولوم گفتم چه چاغ شدی شکمت زده بیروون یهو مامانم برگشته میگه چشم حسوود کور شه ان شاالله همشم به من نگاه میکنه فکر کنم منتظر بود چشمام کور بشه.

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

والا ما تا دیدیم مادربزرگا کلمه های سختو آسون میکنن مادر بزرگ من به مای بیبی میگه بلبرینگ0_o خو عزیز دل نعیمه شوما بگو پوشک انقدم خودتا اذیت نکن والا دیغه^_^

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

عاقا مایک زن عموداریم ک خیلی فورجوکه.ی شب دور هم بودم ک ن گذاشت و ن برداشت گف:من خیلی دوست دارم ک یه روزی پام بشکنه وتوبیمارستان بستری بشم و همه دست پربیان عیادتم!نمیدونم ک چی شد خداحرفشوزودشنید

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

بابام سرفه میکرد ، گودزیلای ۵سالمون (بچه داداشم) برگشته میگه : آب نمک بریز تو گلوت قار قار کن ! .

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

بچه های مردم قهر می کنن میرن خواننده میشن! ما قهر می کنیم میریم از خونه بیرون پشت سرش مامان جان یه دمپایی حوالمون میکنه! عثن یه وظی!!!

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

عاشق که می شوی لالایی خواندن هم یاد بگیر شب های باقیمانده ی عمرت به این سادگی ها صبح نخواهند شد

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

تو یه مهمونیه با شخصیت نشسته بودیم و یکی از بزرگایه فامیل داشت واسمون از زندگیه سالم حرف میزد و میگفت که صبحونه باید کامل و مقوی باشه, گفتم شما صبح چی خوردی؟ گفت نون و انیر و پنگور من:-) انگورا:-P

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

ینی نشد منو مخاطب خاصم بهم اس بدیم آخرش به دعوا ختم نشه، انگار مجبوریم هرشب باید به غلط کردم و گ ه خوری بیفتیم تا خوابمون بگیره... والا

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

تو اگر بخواهی زندگی آغوشِ دوست داشتنی‌ی خواهد شد تو اگر بخواهی دست می کشم از مرگ و هر آنچه را که برایم مانده است در آغوش می کشم…

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

آه! دارد پاییزمی شود پاییزمی شود آیا تو سوار بر نسیم و برگ از این درخت زخم خورده عبورخواهی کرد؟!

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

هاجر هفت دور بین صفاو مروه دوید معجزه شدو ب خواستش رسید من الان دو روزه تمام وقت تو خط ساختمان مرکزی_اموزشم هنوز ی حذفو اضافه ام حل نشده! :| دانشگاه پیشرفتست داریم!؟ :|

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

بابام به گودزیلامون میگه چرا موقعی که مهمون ها اومده بودن سر سفره اینقد حرف میزدی ؟  گودزیلا: باباجون آخه یادم رفته بود ساکت باشم ینی تا این حد تا حالا قانع نشده بود بابام. و من در همون لحظه =O

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

تا دیدار تو یک شیشه فاصله است و من مثل ماهی میان تنگ  و تنگ میان دریا   *** آه ؛ اگر بشکند این دیوار شیشه ای!

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

با این که رفته ای با این که برای ابد رفته ای هنوز هوای تو دارم.

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

حالا تو دیگر نیستی؛ اما ماه هنوز هست و خیال و زندگی!

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

به گودزیلامون میگم سروصذا نکن فردا امتحان ایین نامه دارم میگه مجبوری تحملم کنی مثل همون موقع که من تورپ تحمل میکردم. من0_o هیچی دیگه کلا قانع شدم که حق با اونِ