{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
ای قرار لحظه های اضطرار / بر روان دیده ام منشین چو خار جاری عشقی به شریان وجود / بی تو باید شعر دلتنگی سرود
شغل تنها زماني ارزش و اعتبار دارد كه آزادانه پذيرفته شود . آلبركامو
نترس از شب مستی ، بیا و عاشق باش / فروغ دیده مجنون ، بهای صادق باش من و کبوتر عاشق به روی یک دیوار / دو پنجره ، دو ستاره فدای یک دیدار
نفرين به دلي كه آه ستمديدگان رانميشنود و دستگير آدميان نميشود.ارد بزرگ
آنـقدر عاشقانـه زنـدگـی کن کـه اگــر رازهـایت فـاش شد بـغض دنـیـا بـشـکنـد. . .!
در حریم دید تو ، دیده اگر نمی شدم / شاه و رگم جدا ز هم ، شد ز لیاقت خودم تیغ غمت بریده سر اگر ، بدان / من از نگاه گرم تو ، لحظه به لحظه وا شدم
حال من خيلي عجيبه دوست دارم پيشم بشيني/من نگاهت کنم و تو تو چشام عشقو ببيني اولش گفتم يه حسه يا يه احترام ساده/اما بعد ديدم که عشقه آخه اندازش زياده
اگه يه پولدار لباس چروك بي ريخت بپوشه،ايول عجب لباسي اصل ماركه حتما از خارج خريده ولى همون لباس تن فقير،عجب لباس شلخته اي حتما يكي بهش صدقه داده!
بزرگترین درد زندگی دلبستن به کسی است که به تو تعلق ندارد.
از نور خورشید تنها سبز کردن دانه را دیدیم و زبان به تحسین گشودیم اما هرگز قدرت آن در روان ساختن آبی زلال از یخی سرد و بی جان که زیر همان دانه سبز شده جاریست را درک نکرده ایم . . .
تو:علی کجا بودی؟ من:رفته بودم خاطراتش را از ذهنم پاک کنم... تازه تر شد
اساس بزرگواری "حیا" میوه ی آن پاکدامنی و عفت است.
پشت چراغ قرمز پسري باچشمانی معصوم گفت:چسب زخم نمیخواهید؟ پنج تاصد تومن. آهی كشیدم وبا خود گفتم تمام چسب زخمهایت راهم كه بخرم ؛نه زخمهاي من خوب میشود، نه زخمهاي تو!
هرگزهيچ حسرتى در دلم اين چنين يکجا جمع نشده بود دراين سه واژه كوتاه: او دوستم ندارد.. .
می دونی تا نچشند، نمی فهمند چادر یک تکه پارچه نیست، چادر انتخاب خداست برای من و انتخاب من برای خدا
امروز معلم میگفت۲خط موازی هيچگاه به هم نميرسند، مگر اينکه ۱ از آنها خود را بشکند، گفتم من ک خودم را شکستم پس چرا به او نرسيدم؟لبخند تلخي زد وگفت شايد اوهم به سوی خط ديگری شکسته باشد.
ای قرار لحظه های اضطرار / بر روان دیده ام منشین چو خار جاری عشقی به شریان وجود / بی تو باید شعر دلتنگی سرود
شغل تنها زماني ارزش و اعتبار دارد كه آزادانه پذيرفته شود . آلبركامو
نترس از شب مستی ، بیا و عاشق باش / فروغ دیده مجنون ، بهای صادق باش من و کبوتر عاشق به روی یک دیوار / دو پنجره ، دو ستاره فدای یک دیدار
نفرين به دلي كه آه ستمديدگان رانميشنود و دستگير آدميان نميشود.ارد بزرگ
آنـقدر عاشقانـه زنـدگـی کن کـه اگــر رازهـایت فـاش شد بـغض دنـیـا بـشـکنـد. . .!
در حریم دید تو ، دیده اگر نمی شدم / شاه و رگم جدا ز هم ، شد ز لیاقت خودم تیغ غمت بریده سر اگر ، بدان / من از نگاه گرم تو ، لحظه به لحظه وا شدم
حال من خيلي عجيبه دوست دارم پيشم بشيني/من نگاهت کنم و تو تو چشام عشقو ببيني اولش گفتم يه حسه يا يه احترام ساده/اما بعد ديدم که عشقه آخه اندازش زياده
اگه يه پولدار لباس چروك بي ريخت بپوشه،ايول عجب لباسي اصل ماركه حتما از خارج خريده ولى همون لباس تن فقير،عجب لباس شلخته اي حتما يكي بهش صدقه داده!
بزرگترین درد زندگی دلبستن به کسی است که به تو تعلق ندارد.
از نور خورشید تنها سبز کردن دانه را دیدیم و زبان به تحسین گشودیم اما هرگز قدرت آن در روان ساختن آبی زلال از یخی سرد و بی جان که زیر همان دانه سبز شده جاریست را درک نکرده ایم . . .
تو:علی کجا بودی؟ من:رفته بودم خاطراتش را از ذهنم پاک کنم... تازه تر شد
اساس بزرگواری "حیا" میوه ی آن پاکدامنی و عفت است.
پشت چراغ قرمز پسري باچشمانی معصوم گفت:چسب زخم نمیخواهید؟ پنج تاصد تومن. آهی كشیدم وبا خود گفتم تمام چسب زخمهایت راهم كه بخرم ؛نه زخمهاي من خوب میشود، نه زخمهاي تو!
هرگزهيچ حسرتى در دلم اين چنين يکجا جمع نشده بود دراين سه واژه كوتاه: او دوستم ندارد.. .
می دونی تا نچشند، نمی فهمند چادر یک تکه پارچه نیست، چادر انتخاب خداست برای من و انتخاب من برای خدا
امروز معلم میگفت۲خط موازی هيچگاه به هم نميرسند، مگر اينکه ۱ از آنها خود را بشکند، گفتم من ک خودم را شکستم پس چرا به او نرسيدم؟لبخند تلخي زد وگفت شايد اوهم به سوی خط ديگری شکسته باشد.
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}