{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
بغضم میگیرد ازتصور روزهایی که...سهممان از هم یک یادش بخیر ساده باشد...
قلب عزیزم لطفا خفه شو و توی همه کارا دخالت نکن! همین که خون پمپاژ میکنی کافیه ... اگرم خسته شدی اجباری نیس به کارت ....!
سوزم از سوز نگاهت هنوز ... چشم من باشد به راهت هنوز ...
کاش میدانستی برای داشتن تو.. ! دلی را به دریا زدم که از آب هم واهمه داشت . . .
چه زیباست (خیالی) که تورا از آن همه فاصله می آورد به دل تنهایم....
اوراحت از من گذشت.... اگر خدا هم راحت از او بگذرد... قیامت را"من"به پا میکنم....
این روزهای سخت از هر انگشتم یک هنر می بارد ! شبها می بافم خیالت را روزها می کشم دردهای نبودنت را و غروب ها هم، وای غروب ها میرقصم با ساز دلتنگی هایم…
آدم ها قطار ها روی ریل حرکت می کنند عاشق می شوند فاجعه آغاز می شود
کاش سکوت میکردم فاش کردنم چه سود که فهمیدو ترکم کرد نمیدانستم که هرراز نباید گفت هرسونباید نگریست باخود وفادارنبودم گفتم... ولی سخت دشوار شدم و...
تو که نیستی شب و روزم هر دقیقه اش انتظاره کاشکی احساس دلم رو رو میکردم تا میدیدی
شجاعت مـے خواهد وفادار احساسـے باشـے کــ ِ میدانـے شکست مـے دهد روزے نفس ـهاے دلت را...
جناق شکسته ام با همه مردم شهر ن دل ب کسی میدهم و ن دل میبرم از کسی چون هنوز یادت را فراموش نکرده ام...
به زندگیم نیشخند نزن.من هم روزی نه چندان دور کسی را داشتم که با تمام وجود صدایم میزد"نفسم"
گفتی مِثل دریا آرومی.../ . . . . . ولی نگفتی که دریا ی موقعی طوفانی میشه...
دردناکه که بسر فقیر عاشق دختر شاهزاده بشه اما دردناک تر از اون اینه که دختر فقیر با تمام غرور زنانش عاشق بسر شاهزاده بشه...و تو ذهنش بگه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بی تو ؛ هوای دلم "ابریست"... "بارانی" شو ، "خیس" نگاهت می شوم...
بغضم میگیرد ازتصور روزهایی که...سهممان از هم یک یادش بخیر ساده باشد...
قلب عزیزم لطفا خفه شو و توی همه کارا دخالت نکن! همین که خون پمپاژ میکنی کافیه ... اگرم خسته شدی اجباری نیس به کارت ....!
سوزم از سوز نگاهت هنوز ... چشم من باشد به راهت هنوز ...
کاش میدانستی برای داشتن تو.. ! دلی را به دریا زدم که از آب هم واهمه داشت . . .
چه زیباست (خیالی) که تورا از آن همه فاصله می آورد به دل تنهایم....
اوراحت از من گذشت.... اگر خدا هم راحت از او بگذرد... قیامت را"من"به پا میکنم....
این روزهای سخت از هر انگشتم یک هنر می بارد ! شبها می بافم خیالت را روزها می کشم دردهای نبودنت را و غروب ها هم، وای غروب ها میرقصم با ساز دلتنگی هایم…
آدم ها قطار ها روی ریل حرکت می کنند عاشق می شوند فاجعه آغاز می شود
کاش سکوت میکردم فاش کردنم چه سود که فهمیدو ترکم کرد نمیدانستم که هرراز نباید گفت هرسونباید نگریست باخود وفادارنبودم گفتم... ولی سخت دشوار شدم و...
تو که نیستی شب و روزم هر دقیقه اش انتظاره کاشکی احساس دلم رو رو میکردم تا میدیدی
شجاعت مـے خواهد وفادار احساسـے باشـے کــ ِ میدانـے شکست مـے دهد روزے نفس ـهاے دلت را...
جناق شکسته ام با همه مردم شهر ن دل ب کسی میدهم و ن دل میبرم از کسی چون هنوز یادت را فراموش نکرده ام...
به زندگیم نیشخند نزن.من هم روزی نه چندان دور کسی را داشتم که با تمام وجود صدایم میزد"نفسم"
گفتی مِثل دریا آرومی.../ . . . . . ولی نگفتی که دریا ی موقعی طوفانی میشه...
دردناکه که بسر فقیر عاشق دختر شاهزاده بشه اما دردناک تر از اون اینه که دختر فقیر با تمام غرور زنانش عاشق بسر شاهزاده بشه...و تو ذهنش بگه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بی تو ؛ هوای دلم "ابریست"... "بارانی" شو ، "خیس" نگاهت می شوم...
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}