{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
یه عالم شعر وترانه ماله تو بیقراری این دله عاشق ماله تو هرچی ترانه عاشقونه گفتم تا حالا بایه سبد گله سرخ همه تقدیمه تو باد
چایِ داغی که دلم بود به دستت دادم آنقدر سرد شدم،از دهنت افتادم
روسری سر کن و مگذار میان من و باد سر آشفتگی موی تو دعوا شود ...!
میون صد هزار تا حرف ،تو میلیون ها گل آوازه ،تمومش گشتم و گشتم، نبود در حد و اندازه، نبود حرفی بتونم باهاش بگم حسی رو که می خوام بجز یک واژه ی ساده که پر کرده همه دنیام .
ﺑﻌﻀﮯ ﻫﺎ ﺭُﻭ ﺑﺎﯾَﺪ ﺍَﺯ ﺗﻮ ﺭُﻭﯾﺎﺕْ ﺑــِڪِﺸﮯ ﺑﯿﺮﻭﻥْ ﻣُﺤڪَﻢْ ﺑَﻐَﻠِﺶْ ڪُﻨﮯ، ﺑَﻌﺪ ﺁﺭﻭﻡ ﺩَﺭِ ﮔﻮﺷِﺶ ﺑــِﮕﮯ : ﺁﺧِــﮧ ﺗُﻮ ﭼــِﺮﺍ ﻭﺍﻗِﻌﮯ ﻧﯿﺴﺘﮯ ﻻﻣَّﺼَﺒـْ ....
مترسک را دار زدند به جرم دوستی با برنده که مبادا تاراج مزرعه ای را به بوسه ای فروخته باشد ...راست میگفت سهراب "اینجا قحطی عاطفه است"
تکرار نمیشوی همچون میوه های نوبرانه در ابتدای فصل های تکراری ..
برای معنی دلتنگی احتیاج به این همه کلمه نیست ؛ دلتنگی یعنی تو نیستی
حــواستــ باشـهـ دختــر خـانوم... هـروخ بهتــ گف:هـرجور راحتــــی... با مشتـ بـــــزن تو دهنــش... تا بفهمـــه چجــوری راحتــــی...!!
ازش پرسیدم :چه قدر دوسم داری ؟ گفت:به اندازه شکوفه های بهاری... و چه راست گفت شکوفه های بهاری مهمان دو روزه بودند...!!!
دل دیوونه اینقد ساده نباش اینفد بهونش رو نگیر اون دوست نداشت تنهات گذاشت رفت اینقد منو به گریه ننداز...
سـرد میشــود روزهایت بی مـن.. الان داغی نمـیـفهمـــــی..
یک فلاسک چای ... یک رودخانه که اعتماد به نفسش از دریا بیشتر است ... و تنها یک دوربین .... تنها برای اینکه گرفته باشمت/ یک سکانس/ در آغوشم ... اینست تمام دغدغه های مردی که از وصیت کردن بدش می آید .. .
گریه کن بشین عکس عشقتو ببین ولی جای گله نیست عاشقی یعنی همین حق داری بهونه از هرچیزی بگیری ولی حق نداری نمیری
نمیدونم دلمو خوش کنم به اون روزایی که دوسم داشتی یا به این که الان غرور داریو احساستو نمیگی!خودت بگو!بعد رفتنت دلمو به چی خوش کنم وقتی همه ی دلخوشیم تو بودی؟!
دلتنگیهایم انباشته شده اند دراین هوای بدون تو، "تو" که نیستی سفره دل برای چه کسی بگشایم؟برگرد...قبل ازاینکه این دل تنگی هاویرانه ای شود و زیرخاک بپوسد....
یه عالم شعر وترانه ماله تو بیقراری این دله عاشق ماله تو هرچی ترانه عاشقونه گفتم تا حالا بایه سبد گله سرخ همه تقدیمه تو باد
چایِ داغی که دلم بود به دستت دادم آنقدر سرد شدم،از دهنت افتادم
روسری سر کن و مگذار میان من و باد سر آشفتگی موی تو دعوا شود ...!
میون صد هزار تا حرف ،تو میلیون ها گل آوازه ،تمومش گشتم و گشتم، نبود در حد و اندازه، نبود حرفی بتونم باهاش بگم حسی رو که می خوام بجز یک واژه ی ساده که پر کرده همه دنیام .
ﺑﻌﻀﮯ ﻫﺎ ﺭُﻭ ﺑﺎﯾَﺪ ﺍَﺯ ﺗﻮ ﺭُﻭﯾﺎﺕْ ﺑــِڪِﺸﮯ ﺑﯿﺮﻭﻥْ ﻣُﺤڪَﻢْ ﺑَﻐَﻠِﺶْ ڪُﻨﮯ، ﺑَﻌﺪ ﺁﺭﻭﻡ ﺩَﺭِ ﮔﻮﺷِﺶ ﺑــِﮕﮯ : ﺁﺧِــﮧ ﺗُﻮ ﭼــِﺮﺍ ﻭﺍﻗِﻌﮯ ﻧﯿﺴﺘﮯ ﻻﻣَّﺼَﺒـْ ....
مترسک را دار زدند به جرم دوستی با برنده که مبادا تاراج مزرعه ای را به بوسه ای فروخته باشد ...راست میگفت سهراب "اینجا قحطی عاطفه است"
تکرار نمیشوی همچون میوه های نوبرانه در ابتدای فصل های تکراری ..
برای معنی دلتنگی احتیاج به این همه کلمه نیست ؛ دلتنگی یعنی تو نیستی
حــواستــ باشـهـ دختــر خـانوم... هـروخ بهتــ گف:هـرجور راحتــــی... با مشتـ بـــــزن تو دهنــش... تا بفهمـــه چجــوری راحتــــی...!!
ازش پرسیدم :چه قدر دوسم داری ؟ گفت:به اندازه شکوفه های بهاری... و چه راست گفت شکوفه های بهاری مهمان دو روزه بودند...!!!
دل دیوونه اینقد ساده نباش اینفد بهونش رو نگیر اون دوست نداشت تنهات گذاشت رفت اینقد منو به گریه ننداز...
سـرد میشــود روزهایت بی مـن.. الان داغی نمـیـفهمـــــی..
یک فلاسک چای ... یک رودخانه که اعتماد به نفسش از دریا بیشتر است ... و تنها یک دوربین .... تنها برای اینکه گرفته باشمت/ یک سکانس/ در آغوشم ... اینست تمام دغدغه های مردی که از وصیت کردن بدش می آید .. .
گریه کن بشین عکس عشقتو ببین ولی جای گله نیست عاشقی یعنی همین حق داری بهونه از هرچیزی بگیری ولی حق نداری نمیری
نمیدونم دلمو خوش کنم به اون روزایی که دوسم داشتی یا به این که الان غرور داریو احساستو نمیگی!خودت بگو!بعد رفتنت دلمو به چی خوش کنم وقتی همه ی دلخوشیم تو بودی؟!
دلتنگیهایم انباشته شده اند دراین هوای بدون تو، "تو" که نیستی سفره دل برای چه کسی بگشایم؟برگرد...قبل ازاینکه این دل تنگی هاویرانه ای شود و زیرخاک بپوسد....
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}