{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
بهانه نمی آورم جدایی درد دارد....دلتنگی دارد... جدایی مصیبت است!!! اما بهانه نمی آورم هنوزم حرف فقط حرف توست فقط بیا و کمی برایم بخند دلم برای خندیدنت تنگ شده
دلتنگـــــــــــــــی مثل شکستگی روی عینکه... هرکجا که نگاه میکنی میبینیش...
نمیدانم ثانیه شمار ساعت اتاقم سنگین شده است یا هضم این لحظات!
مَردی که عطر تو را زده بود در خیابان از کنارم گذشت و این یعنی : قتل غیر عمد . . .
یواشتر روزگار! کر شدم... بس که نبودنش را فریاد میزنی...
مَنو هَم نَزَنید... غمـهـآیِ تـﮧ نـِ شین شُده ، مَنو شیرین نِمیکنـﮧ
بغض می کنم از ترس روزهایی که سهممان از هم یک یادش بخیر ساده باشد.....
چشمت ستاره اش را چندان چراغ وسوسه خواهد كرد تا من به آفتاب بگويم:نه!
یادته نگات که میکردم اخم میکردی.... ولی بازم نگات میکردم.... یه دفعه پرسیدی چرا.... اون روز نگفتم ولی حال میگم چون اخماتم خوشگل بود
چقدر دلم هوایت را می کند . حالا که دگر هوایم را نداری...!
کافه چی روی میزش چنین نوشته بود........اینجا طعم دلتنگیتلخ تر از قهوه است!!!!
دلتنگي يعني... فراموش نكردن خاطرات خوبي كه الان ازهرطعم تلخي،تلخ تر شده باشه واست...
دلتنگی یعنی... وقتی داری شماره های گوشیتو میای پایین ... ناخداگاه رو اسمش مکث میکنی...
میخواهم چیزی بنویسم ... آن بالا از من عنوان مطلب میخواهد ... کمی پائینتر اندازه ی قلم ... دلتنگی نه عنوان میخواهد ، نه اندازه اش را با هیچ قلمی میتوان نوشت ... بگذریم اصلا نمی نویسم ...
اینایی که یه دفعه از کابوس اینایی که یه دفعه از کابوس بیدارن میشن و بغل میخوان بعد هیشکی رو پیدا نمیکنن بی بغل میمونن، بغض میکنن اینا خیلی گناه دارن....!
تــو زندگــی یه جــاهــایـی هســت، بعــد از کــلـّی دوئیــدن وایمیســـتی، ســرتـو مینــدازی پائــین و آروم میگــی: «دیــگــه بَسـّه...کـــم آوردم...»
بهانه نمی آورم جدایی درد دارد....دلتنگی دارد... جدایی مصیبت است!!! اما بهانه نمی آورم هنوزم حرف فقط حرف توست فقط بیا و کمی برایم بخند دلم برای خندیدنت تنگ شده
دلتنگـــــــــــــــی مثل شکستگی روی عینکه... هرکجا که نگاه میکنی میبینیش...
نمیدانم ثانیه شمار ساعت اتاقم سنگین شده است یا هضم این لحظات!
مَردی که عطر تو را زده بود در خیابان از کنارم گذشت و این یعنی : قتل غیر عمد . . .
یواشتر روزگار! کر شدم... بس که نبودنش را فریاد میزنی...
مَنو هَم نَزَنید... غمـهـآیِ تـﮧ نـِ شین شُده ، مَنو شیرین نِمیکنـﮧ
بغض می کنم از ترس روزهایی که سهممان از هم یک یادش بخیر ساده باشد.....
چشمت ستاره اش را چندان چراغ وسوسه خواهد كرد تا من به آفتاب بگويم:نه!
یادته نگات که میکردم اخم میکردی.... ولی بازم نگات میکردم.... یه دفعه پرسیدی چرا.... اون روز نگفتم ولی حال میگم چون اخماتم خوشگل بود
چقدر دلم هوایت را می کند . حالا که دگر هوایم را نداری...!
کافه چی روی میزش چنین نوشته بود........اینجا طعم دلتنگیتلخ تر از قهوه است!!!!
دلتنگي يعني... فراموش نكردن خاطرات خوبي كه الان ازهرطعم تلخي،تلخ تر شده باشه واست...
دلتنگی یعنی... وقتی داری شماره های گوشیتو میای پایین ... ناخداگاه رو اسمش مکث میکنی...
میخواهم چیزی بنویسم ... آن بالا از من عنوان مطلب میخواهد ... کمی پائینتر اندازه ی قلم ... دلتنگی نه عنوان میخواهد ، نه اندازه اش را با هیچ قلمی میتوان نوشت ... بگذریم اصلا نمی نویسم ...
اینایی که یه دفعه از کابوس اینایی که یه دفعه از کابوس بیدارن میشن و بغل میخوان بعد هیشکی رو پیدا نمیکنن بی بغل میمونن، بغض میکنن اینا خیلی گناه دارن....!
تــو زندگــی یه جــاهــایـی هســت، بعــد از کــلـّی دوئیــدن وایمیســـتی، ســرتـو مینــدازی پائــین و آروم میگــی: «دیــگــه بَسـّه...کـــم آوردم...»
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}