{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
سیه چشمی به کارعشق استاد به من درس محبت یادمیداد... مرا از یاد برد اخر ولی من به جز او عالمی را بردم ازیاد...
لعنت به شبها..........بعدازرفتنت هیچ شبی برای من صبح نشد..........
یکی بیاید دست این خاطرات را بگیرد ببرد گردش..کلافه کرده اند مرا... بس که نق میزنند به جانم!!!خسته شدم از گذر خاطرات...
"ﺩﻟﺘﻨﮕﻢ"ﺩﻟﺘﻨﮓ ﺍﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﮐﻪ ﻧﻤﻴﺪﺍﻧﻢ ﻣﺤﺒﺖ ﻫﺎﻳﺶ ﺗﻮﻫﻢ ﻣﻦ ﺑﻮﺩ ﻳﺎ ﺗﺮﺣﻢ ﺍﻭ...!
هنوزم چشمای تو مث شبای پر ستارست هنوزم خاطره هات برام مث عمر دوبارست هنوزم وقتی می خندی دلم از "شادی" می لرزه هنوزم با تو نشستن، به همه "دنیا" می ارزه هنوزم... . . .
در این سرای بی کسی,کسی به در نمیزند به دشت پر ملال ما پرنده پر نمیزند
ﺳﻬﻢ ﺩﻟﺘﻨﮕـــــــــــــــــــــــــــی ﻣﻦ ﻗﻄﺮﻩ ﺍﺷﮑﻴﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﺭﭘﺸﺖ ﻗﺪﻡ ﻫﺎﯼ ﺗﻮﺁﺭﺍﻡ ﭼﮑﻴــــــــــــــــــــــﺪ...
ﮔﺎﻫﮯ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﮮ ﺯﻣﺎﻧﮯ ﮐﻪ ﻧﻤﮯ ﺷﻨﺎﺧﺘﻤﺖ ﺗﻨﮕــــــــــــــ ﻣﮯ ﺷﻮﺩ...!!
وقتی ک رفت و من واز یاد برد...هرچی ک داشتم همه رو باد برد!!!
دلتنگم! دلتنگِ روزای با تو بودن، من صدایت بکنم " عشقم" و تو بگویی "جوونم" و من سیر نشوم ازاین جانم گفتن هایت و باز صدایت کنم و باز صدایت کنم... روزهای خوب چه زود تمام میشوند...
اجازه ... ! اشک سه حرف ندارد ... ، اشک خیلی حرف دارد ...
بی تابم..... دلم تاب می خواهد ویک هل محکم... که دلم هری بریزد پایین... هرچه را درخودش تلنبار کرده...!
کل دنیا راهم که داشته باشی… بازهم دلت میخواهد،بعضی وقتها…فقط بعضی وقتها… اصلا برای یک لحظه هم که شده،همه ی دنیای یک نفرباشی..
گاهی نه گریه آرامت میکند و نه خنده... نه فریاد آرامت میکند و نه سکوت... آنجاست که با چشمانی خیس رو به آسمان میکنی و میگویی: خدایا! تنها تو را دارم , تنهایم مگذار.
چون درد دلی گویم, در خواب کنی خود را این دردِ دل است آخر! افسانه نمیگویم...
ﺟﺎﻳﺖ ﺭﺍﺑﺎﺩﻳﮕﺮﮮ ﭘﺮﻣﮯ ﮐﻨﻨﺪ!! "ﺍﺣﺴﺎﺱ" ﺳﻴﺮﮮ ﭼﻨﺪ؟؟ﺁﺩﻡ ﻫﺎﮮ ﻋﺠﻴﺒﮯ ﺩﺍﺭﺩﺍﻳﻨﺠﺎ!ﺩﻭﺳﺘﮯ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﻏﺮﻳﺐ ﺍﺳﺖ ﻭﺭﻓﺘﻨﺸﺎﻥ ﺁﺷﻨﺎ..!!
سیه چشمی به کارعشق استاد به من درس محبت یادمیداد... مرا از یاد برد اخر ولی من به جز او عالمی را بردم ازیاد...
لعنت به شبها..........بعدازرفتنت هیچ شبی برای من صبح نشد..........
یکی بیاید دست این خاطرات را بگیرد ببرد گردش..کلافه کرده اند مرا... بس که نق میزنند به جانم!!!خسته شدم از گذر خاطرات...
"ﺩﻟﺘﻨﮕﻢ"ﺩﻟﺘﻨﮓ ﺍﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﮐﻪ ﻧﻤﻴﺪﺍﻧﻢ ﻣﺤﺒﺖ ﻫﺎﻳﺶ ﺗﻮﻫﻢ ﻣﻦ ﺑﻮﺩ ﻳﺎ ﺗﺮﺣﻢ ﺍﻭ...!
هنوزم چشمای تو مث شبای پر ستارست هنوزم خاطره هات برام مث عمر دوبارست هنوزم وقتی می خندی دلم از "شادی" می لرزه هنوزم با تو نشستن، به همه "دنیا" می ارزه هنوزم... . . .
در این سرای بی کسی,کسی به در نمیزند به دشت پر ملال ما پرنده پر نمیزند
ﺳﻬﻢ ﺩﻟﺘﻨﮕـــــــــــــــــــــــــــی ﻣﻦ ﻗﻄﺮﻩ ﺍﺷﮑﻴﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﺭﭘﺸﺖ ﻗﺪﻡ ﻫﺎﯼ ﺗﻮﺁﺭﺍﻡ ﭼﮑﻴــــــــــــــــــــــﺪ...
ﮔﺎﻫﮯ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﮮ ﺯﻣﺎﻧﮯ ﮐﻪ ﻧﻤﮯ ﺷﻨﺎﺧﺘﻤﺖ ﺗﻨﮕــــــــــــــ ﻣﮯ ﺷﻮﺩ...!!
وقتی ک رفت و من واز یاد برد...هرچی ک داشتم همه رو باد برد!!!
دلتنگم! دلتنگِ روزای با تو بودن، من صدایت بکنم " عشقم" و تو بگویی "جوونم" و من سیر نشوم ازاین جانم گفتن هایت و باز صدایت کنم و باز صدایت کنم... روزهای خوب چه زود تمام میشوند...
اجازه ... ! اشک سه حرف ندارد ... ، اشک خیلی حرف دارد ...
بی تابم..... دلم تاب می خواهد ویک هل محکم... که دلم هری بریزد پایین... هرچه را درخودش تلنبار کرده...!
کل دنیا راهم که داشته باشی… بازهم دلت میخواهد،بعضی وقتها…فقط بعضی وقتها… اصلا برای یک لحظه هم که شده،همه ی دنیای یک نفرباشی..
گاهی نه گریه آرامت میکند و نه خنده... نه فریاد آرامت میکند و نه سکوت... آنجاست که با چشمانی خیس رو به آسمان میکنی و میگویی: خدایا! تنها تو را دارم , تنهایم مگذار.
چون درد دلی گویم, در خواب کنی خود را این دردِ دل است آخر! افسانه نمیگویم...
ﺟﺎﻳﺖ ﺭﺍﺑﺎﺩﻳﮕﺮﮮ ﭘﺮﻣﮯ ﮐﻨﻨﺪ!! "ﺍﺣﺴﺎﺱ" ﺳﻴﺮﮮ ﭼﻨﺪ؟؟ﺁﺩﻡ ﻫﺎﮮ ﻋﺠﻴﺒﮯ ﺩﺍﺭﺩﺍﻳﻨﺠﺎ!ﺩﻭﺳﺘﮯ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﻏﺮﻳﺐ ﺍﺳﺖ ﻭﺭﻓﺘﻨﺸﺎﻥ ﺁﺷﻨﺎ..!!
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}