{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
اگه فراموشم كنی ميرم سراغ سرنوشت ، ميگم چرا اسم منو فقط تو قلب تو نوشت ، اگه فراموشم كني سلطان قصر غم ميشم مثل يه شمع بي فروغ لحظه به لحظه كم ميشم
قصه عشقت را ... به بیگانگان نگو !!! چرا که این کلاغهای غریب بر کلاه حصیری مترسک نیز آشیانه می سازند...
هر چه زدم بی تو دلم وا نشد جز تو کسی باب دل ما نشد هر چه پرستو شدم و پر زدم هم نفسی مثل تو پیدا نشد
رو تابلوهای جاده ها سرگذره پیاده ها برات پیغام گذاشتم که هیچکسو تو دنیا قدر تو دوست نداشتم.
ممنون كه نمى پرسى حالت چطور است تا مجبور نشوم دروغ بگويم كه خوبم!
زندگى دو چيز به من آموخت : آرزوى مرگ . . . . . . . مرگ آرزو . . .
دل من پشت سرت كاسه آبى شد و ريخت كى شود پيش قدمهاى تو اسپند شوم.
كاش ميشد وقت رفتن چشم هايم را كنار تو بگذارم تاكه درحسرت ديدارت نمانم
همیشه دوست داشتم ابر باشم چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش میگیره جلوی همه گریه کنه
نگاهت کافیست تا دوباره در هوای آمدنت بمیرم ، تو همیشه دعوتی ، راس ساعت دلتنگی !
در جستجوی تو چشمانم از نفس افتاد ، در کجای جغرافیای دلت ایستاده ام که خانه ام ابری است
ارزش قطره هاي باران را گلهاي تشنه ميدانند و قدر دوستان خوب را دلهاي تنگ
اگر بعضى وقتها نميشنوى دوستت دارم به خاطر سايلنت دلمه ، نه اينكه معرفتم كمه!
اگر رفتم،مگو او بى وفا بود،مگو با عشق من نا آشنا بود، تو با عشقت مرا ديوانه كردى ، مگو راهش ز راه من جدا بود ...
آمد اما در نگاهش آن نوازش ها نبود چشم خواب آلودش را مستى و رويا نبود لب همان لب بود اما بوسه اش گرمى نداشت دل همان دل بود اما مست و بى پروا نبود...
بى روى او به دنيا،يك ذره نيست ميلى از وقت رفتن او،خيلى گذشته،خيلى دلتنگم و پريشان،با يك اميد كم رنگ شايد براى من هم دلتنگ مانده ليلى
اگه فراموشم كنی ميرم سراغ سرنوشت ، ميگم چرا اسم منو فقط تو قلب تو نوشت ، اگه فراموشم كني سلطان قصر غم ميشم مثل يه شمع بي فروغ لحظه به لحظه كم ميشم
قصه عشقت را ... به بیگانگان نگو !!! چرا که این کلاغهای غریب بر کلاه حصیری مترسک نیز آشیانه می سازند...
هر چه زدم بی تو دلم وا نشد جز تو کسی باب دل ما نشد هر چه پرستو شدم و پر زدم هم نفسی مثل تو پیدا نشد
رو تابلوهای جاده ها سرگذره پیاده ها برات پیغام گذاشتم که هیچکسو تو دنیا قدر تو دوست نداشتم.
ممنون كه نمى پرسى حالت چطور است تا مجبور نشوم دروغ بگويم كه خوبم!
زندگى دو چيز به من آموخت : آرزوى مرگ . . . . . . . مرگ آرزو . . .
دل من پشت سرت كاسه آبى شد و ريخت كى شود پيش قدمهاى تو اسپند شوم.
كاش ميشد وقت رفتن چشم هايم را كنار تو بگذارم تاكه درحسرت ديدارت نمانم
همیشه دوست داشتم ابر باشم چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش میگیره جلوی همه گریه کنه
نگاهت کافیست تا دوباره در هوای آمدنت بمیرم ، تو همیشه دعوتی ، راس ساعت دلتنگی !
در جستجوی تو چشمانم از نفس افتاد ، در کجای جغرافیای دلت ایستاده ام که خانه ام ابری است
ارزش قطره هاي باران را گلهاي تشنه ميدانند و قدر دوستان خوب را دلهاي تنگ
اگر بعضى وقتها نميشنوى دوستت دارم به خاطر سايلنت دلمه ، نه اينكه معرفتم كمه!
اگر رفتم،مگو او بى وفا بود،مگو با عشق من نا آشنا بود، تو با عشقت مرا ديوانه كردى ، مگو راهش ز راه من جدا بود ...
آمد اما در نگاهش آن نوازش ها نبود چشم خواب آلودش را مستى و رويا نبود لب همان لب بود اما بوسه اش گرمى نداشت دل همان دل بود اما مست و بى پروا نبود...
بى روى او به دنيا،يك ذره نيست ميلى از وقت رفتن او،خيلى گذشته،خيلى دلتنگم و پريشان،با يك اميد كم رنگ شايد براى من هم دلتنگ مانده ليلى
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}