{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
خدا یک عاشق را در وجودمان گذاشته... چیزی بنام "قلب"! هرچقدر بسوزانیش و بشکنیش باز هم "عاشقانه" برایت میتپد!
بيا بهانه باش براي بودنم نه يك آرزو در بيكرانه هاي قلبم كه رسيدن به آن برايم يك رويا يك خواب باشد
میخواهم ماه جدید را به خدا نشان دهم... شبی آماده ای که بریم؟
اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمی دانم اینجا شده پاییز ، آنجا را نمی دانم اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمی دانم ...
زچشمانم هرچه دور افتی به دل نزدیکتر باشی ، تو را کی میتواند روزگار از یاد من گیرد.
با من بمـــان ... آنها که رفتنشان را طـــاقت آوردم ... تـــو نبودن
غمگینم همچون پیرزنی که آخرین سربازی که از جنگ بر میگردد پسرش نیست
اینجا دختری به تنهایی می نشیند و به افق می نگرد… هیچکس در این حوالی،لیاقت عاشقانه هایش را ندارد…
نقــاش خــــوبی نــــبودم... اما .. ايــن روزها... به لطـف تــــــــــو... انـــتظار را ديـــدنی ميكــشـم
منم عاشق ناز تو كشيدن به خاطر تو از همه بريدن تنها تو رو ديدن منم عاشق انتظار كشيدن صداي پاتو از كوچه شنيدن تنها تو رو ديدن
کاش دل آدم عین دماغ بود وقتی می گرفت فین می کرد وا می شد.
تابستانی بر من گذشت که جسسمم گرمش بود ولی دلم سردش بود هه چه تناقضی دارم من
من فقط در کوچه ای بن بست در روزی بارانی بدون چتر تورا ملاقات خواهم کرد بدون چتر در زیر باران تا تو اشکهایم را نبینی در کوچه ای بن بست که گریزی از این همه بی تابی عاشقانه من نداشته باشی .
صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو تو اگر کوچ کنی بغض خدا می شکند صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو
زخمی عمیق در دلم است............ روزگار بی رحم نمک میپاشد.......... و من پیچ و تاب میخورمو همگان گمان میکنند که من مستم و میر قصم...
دلبسته ام به "پاییز"... شاید دوباره سر "مهر" بیایی...!
خدا یک عاشق را در وجودمان گذاشته... چیزی بنام "قلب"! هرچقدر بسوزانیش و بشکنیش باز هم "عاشقانه" برایت میتپد!
بيا بهانه باش براي بودنم نه يك آرزو در بيكرانه هاي قلبم كه رسيدن به آن برايم يك رويا يك خواب باشد
میخواهم ماه جدید را به خدا نشان دهم... شبی آماده ای که بریم؟
اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمی دانم اینجا شده پاییز ، آنجا را نمی دانم اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمی دانم ...
زچشمانم هرچه دور افتی به دل نزدیکتر باشی ، تو را کی میتواند روزگار از یاد من گیرد.
با من بمـــان ... آنها که رفتنشان را طـــاقت آوردم ... تـــو نبودن
غمگینم همچون پیرزنی که آخرین سربازی که از جنگ بر میگردد پسرش نیست
اینجا دختری به تنهایی می نشیند و به افق می نگرد… هیچکس در این حوالی،لیاقت عاشقانه هایش را ندارد…
نقــاش خــــوبی نــــبودم... اما .. ايــن روزها... به لطـف تــــــــــو... انـــتظار را ديـــدنی ميكــشـم
منم عاشق ناز تو كشيدن به خاطر تو از همه بريدن تنها تو رو ديدن منم عاشق انتظار كشيدن صداي پاتو از كوچه شنيدن تنها تو رو ديدن
کاش دل آدم عین دماغ بود وقتی می گرفت فین می کرد وا می شد.
تابستانی بر من گذشت که جسسمم گرمش بود ولی دلم سردش بود هه چه تناقضی دارم من
من فقط در کوچه ای بن بست در روزی بارانی بدون چتر تورا ملاقات خواهم کرد بدون چتر در زیر باران تا تو اشکهایم را نبینی در کوچه ای بن بست که گریزی از این همه بی تابی عاشقانه من نداشته باشی .
صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو تو اگر کوچ کنی بغض خدا می شکند صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو
زخمی عمیق در دلم است............ روزگار بی رحم نمک میپاشد.......... و من پیچ و تاب میخورمو همگان گمان میکنند که من مستم و میر قصم...
دلبسته ام به "پاییز"... شاید دوباره سر "مهر" بیایی...!
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}