{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
مثل اتاق زير شيرواني پر از خاطره بارانم ، كدام واژه مي فهمد برايت چقدر دلتنگم؟
بدترین درد این نیست که به اونی که دوستش داری نرسی بدترین درد این نیست که عشقت بهت نارو بزنه بدترین درد اینه که یکی رو دوست داشته باشی و اون ندونه
به یک دریـــای طوفانی ، دل مـــا رفته مهمانی...!!
دلـــــم بـــرای "مـــــا" مـیــســــوزد کـــــه "مـــــن و تــــــو" خـیـلــی وقـــت اســت تـنـهــــایــش گـذاشــتــه ایــم . . .
خدایا... در انجماد نگاه های سرد این مردم... دلم برای \" جهنمت \" تنگ شده است..!
دشمن اگر كشت به دوست ميتوان گفت با كي بتوان گفت اين كه دوست مرا كشت
بي صبــرانه در انتظـارم تازمان سالخــوردگي ام فـــرا بـرسد!!! شايــد عشــق پيـــري ،چيـــز ديگـــري بـاشـــد !!!
دیشب خدا را دیدم گریه میکرد من هم با او گریستم هر دو یک درد مشترک داشتیم…………… . . آدم ها……………….
آن نازنین کجاست که یادم نمیکند / صد غم به سینه دارم و شادم نمی کند / یک لحظه آنکه بی من هرگز نمی نشست / امروز به یاد کیست که یادم نمی کند.
شبی از سوز دل گفتم قلم را / بیا بنویس غمهای دلم را / قلم گفتا برو بیمار عاشق / ندارم طاقت این بار غم را
به سلامتی کسی که دلتو شکسته ! اما خبرنداره اون چیزی که شکست تصویر زیبایی بوده که ازخودش ساخته بودی . . .
نه صدايش را نازك كرده بود نه دستانش را آردى از كجا بايد به گرگ بودنش شك ميكردم !
قسمت این بود که من با تو معاصر باشم، تا در این قصه پرحادثه حاضر باشم، تو پری باشی و تا آنسوی دریا بروی، من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم.
ﻣﺼﺮﺍﻉ ﻧﺨﺴﺖ: ﻣﻦ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽﺑﻮﺳﻢ ﺩﺭ ﻣﺼﺮﻉ ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽﺑﻮﺳﻢ ﺍﯾﺮﺍﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ! ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﭼﻪ! ﺍﺻﻼ ﺷﻌﺮ ﺧﻮﺩﻡ ﺍﺳﺖ ﻣﻦ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽﺑﻮﺳﻢ!
به ساعت نگاه میکنم که شاید جفت آمدند ساعت و دقایق دلتنگی... ولی هرگز... عقربه های ساعت و دقیقه برایم دست میگیرند! و ثانیه هم به حالم میخندد...
به سلام ها دل نمی بندم از خداحافظی ها غمگین نمی شوم دیگر عادت کرده ام به تکرار یکنواخت دوری و دوستی خورشید و ماه
مثل اتاق زير شيرواني پر از خاطره بارانم ، كدام واژه مي فهمد برايت چقدر دلتنگم؟
بدترین درد این نیست که به اونی که دوستش داری نرسی بدترین درد این نیست که عشقت بهت نارو بزنه بدترین درد اینه که یکی رو دوست داشته باشی و اون ندونه
به یک دریـــای طوفانی ، دل مـــا رفته مهمانی...!!
دلـــــم بـــرای "مـــــا" مـیــســــوزد کـــــه "مـــــن و تــــــو" خـیـلــی وقـــت اســت تـنـهــــایــش گـذاشــتــه ایــم . . .
خدایا... در انجماد نگاه های سرد این مردم... دلم برای \" جهنمت \" تنگ شده است..!
دشمن اگر كشت به دوست ميتوان گفت با كي بتوان گفت اين كه دوست مرا كشت
بي صبــرانه در انتظـارم تازمان سالخــوردگي ام فـــرا بـرسد!!! شايــد عشــق پيـــري ،چيـــز ديگـــري بـاشـــد !!!
دیشب خدا را دیدم گریه میکرد من هم با او گریستم هر دو یک درد مشترک داشتیم…………… . . آدم ها……………….
آن نازنین کجاست که یادم نمیکند / صد غم به سینه دارم و شادم نمی کند / یک لحظه آنکه بی من هرگز نمی نشست / امروز به یاد کیست که یادم نمی کند.
شبی از سوز دل گفتم قلم را / بیا بنویس غمهای دلم را / قلم گفتا برو بیمار عاشق / ندارم طاقت این بار غم را
به سلامتی کسی که دلتو شکسته ! اما خبرنداره اون چیزی که شکست تصویر زیبایی بوده که ازخودش ساخته بودی . . .
نه صدايش را نازك كرده بود نه دستانش را آردى از كجا بايد به گرگ بودنش شك ميكردم !
قسمت این بود که من با تو معاصر باشم، تا در این قصه پرحادثه حاضر باشم، تو پری باشی و تا آنسوی دریا بروی، من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم.
ﻣﺼﺮﺍﻉ ﻧﺨﺴﺖ: ﻣﻦ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽﺑﻮﺳﻢ ﺩﺭ ﻣﺼﺮﻉ ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽﺑﻮﺳﻢ ﺍﯾﺮﺍﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ! ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﭼﻪ! ﺍﺻﻼ ﺷﻌﺮ ﺧﻮﺩﻡ ﺍﺳﺖ ﻣﻦ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽﺑﻮﺳﻢ!
به ساعت نگاه میکنم که شاید جفت آمدند ساعت و دقایق دلتنگی... ولی هرگز... عقربه های ساعت و دقیقه برایم دست میگیرند! و ثانیه هم به حالم میخندد...
به سلام ها دل نمی بندم از خداحافظی ها غمگین نمی شوم دیگر عادت کرده ام به تکرار یکنواخت دوری و دوستی خورشید و ماه
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}