{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
امـروز هـم سـلام مــرد لاغر ســپید... آیـــا اجــازه هســت کهـ در قصـــه ای جــدید تصــمیمتــان عــوض شــود و "عـــاشقـم" شــویــد؟؟؟
هر وقت از تو حرف میزنم تمام فعلهایم ماضی بعید است......ماضی خیلی خیلی بعید...لعنتی کمی نزدیکتر بیادلم برای یک حال ساده تنگ شده........!!
پروانه ای مسافر من بود.. دیروز که انتظار فردا را نمی کشید بانو!! پروانه ها بودن را به اندازه ی یک "عــشــق" خلاصه کرده اند....
می نویسم: دوستت دارم وسه نقطه... یعنی که این نوشته تا همیشه امتداد خواهد داشت.
دِلـــم چـِـه کــودکــانــه بَهــانــه ی تــو را می گیـــرد امـــا تــو بـــزرگـــانــه بِــه دِل نگیـــر فقـــط بگــــو : کــــودکـــ است نـِـمی فهمــد
می گویند هر سن و سالی که داشته باشی اگر کسی نباشد که با یادش ، چشمانت از شادی یا غم پر اشک شود هرگز زندگی نکرده ای و من این روزها زندگی می کنم..
دود سیگارم را هزاران بار به تو ترجیح می دهم , کم رنگ است ولی دورنگ نیست جای ِ خالیت پر نمیشود دیگر؛ حتی…با خودت! …
اگه یه روز رفتی و برنگشتی بهت قول نمیدم منتظرت میمونم اما ازت یه خواهش دارم وقتی اومدی یه شاخه گل رو قبرم بزاری
درست است که نمی روی ، اما از آمدنت هم خبری نیست . . .
میتوانی به حساب سادگیم بگذاری که با تمام کم لطفی هایت هنوز دوست دارم . . .
ای کاش نقشه سرزمینم به جای گربه شبیه سگ بود تا مردمش به جای اینهمه خیانت با وفا بودند...
خانه دلت را از شیشه بساز ولی به سنگها بگو دلم از فولاد است!
خدايا اين دلتنگيهاي من را هيچ باراني آرام نميكند فكري كن اشك ما طعنه ميزند به باران رحمتت...
مردمان با من نمیسازند و من با مردمان / حکم کن گناه و تقصیر از من است یا مردمان عاقلان گویند که همرنگ جماعت باشم / شرمم آید گر شوم همرنگ این نامردمان
دیگر به همه چیز شک کرده ام می گویند : آب نطلبیده ، مُـــــراد است هر چه بالا پایین می کنم نمی فهمم این چشمانم پس کـــِـــی مراد می گیرند ؟
دیگر به آنها که رفتند نمیگویم برگردید دیگر به آنها که هستند نمیگویم بمانید زیرا من دیگر دلی ندارم که وابسته شود... انرا با تکه سنگی عوض کردم..
امـروز هـم سـلام مــرد لاغر ســپید... آیـــا اجــازه هســت کهـ در قصـــه ای جــدید تصــمیمتــان عــوض شــود و "عـــاشقـم" شــویــد؟؟؟
هر وقت از تو حرف میزنم تمام فعلهایم ماضی بعید است......ماضی خیلی خیلی بعید...لعنتی کمی نزدیکتر بیادلم برای یک حال ساده تنگ شده........!!
پروانه ای مسافر من بود.. دیروز که انتظار فردا را نمی کشید بانو!! پروانه ها بودن را به اندازه ی یک "عــشــق" خلاصه کرده اند....
می نویسم: دوستت دارم وسه نقطه... یعنی که این نوشته تا همیشه امتداد خواهد داشت.
دِلـــم چـِـه کــودکــانــه بَهــانــه ی تــو را می گیـــرد امـــا تــو بـــزرگـــانــه بِــه دِل نگیـــر فقـــط بگــــو : کــــودکـــ است نـِـمی فهمــد
می گویند هر سن و سالی که داشته باشی اگر کسی نباشد که با یادش ، چشمانت از شادی یا غم پر اشک شود هرگز زندگی نکرده ای و من این روزها زندگی می کنم..
دود سیگارم را هزاران بار به تو ترجیح می دهم , کم رنگ است ولی دورنگ نیست جای ِ خالیت پر نمیشود دیگر؛ حتی…با خودت! …
اگه یه روز رفتی و برنگشتی بهت قول نمیدم منتظرت میمونم اما ازت یه خواهش دارم وقتی اومدی یه شاخه گل رو قبرم بزاری
درست است که نمی روی ، اما از آمدنت هم خبری نیست . . .
میتوانی به حساب سادگیم بگذاری که با تمام کم لطفی هایت هنوز دوست دارم . . .
ای کاش نقشه سرزمینم به جای گربه شبیه سگ بود تا مردمش به جای اینهمه خیانت با وفا بودند...
خانه دلت را از شیشه بساز ولی به سنگها بگو دلم از فولاد است!
خدايا اين دلتنگيهاي من را هيچ باراني آرام نميكند فكري كن اشك ما طعنه ميزند به باران رحمتت...
مردمان با من نمیسازند و من با مردمان / حکم کن گناه و تقصیر از من است یا مردمان عاقلان گویند که همرنگ جماعت باشم / شرمم آید گر شوم همرنگ این نامردمان
دیگر به همه چیز شک کرده ام می گویند : آب نطلبیده ، مُـــــراد است هر چه بالا پایین می کنم نمی فهمم این چشمانم پس کـــِـــی مراد می گیرند ؟
دیگر به آنها که رفتند نمیگویم برگردید دیگر به آنها که هستند نمیگویم بمانید زیرا من دیگر دلی ندارم که وابسته شود... انرا با تکه سنگی عوض کردم..
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}