{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
در نوبتی دوباره دلت را مرور کن از غم به هر بهانه ی ممکن عبور کن گیرم تمام راه تو مسدود شد ، بگرد یک آسمان تازه و یک جاده جور کن !
روزهایم عجیب دلگیرند مثل آن جمعه ای که تب دارد با دل من کمی مدارا کن به خدا قلب هم عصب دارد
باز هم از یاد تو ، شعله به پا خواسته آتش سرخش ز نور ، قلب من آراسته زردی روی مرا نیک تماشا نما شمع وجود من از ، دوری تو کاسته !
عشق یعنی حسرت پنهان دل زندگی در گوشه ویران دل عشق یعنی سایه در یک خیال آرزوی سرکش و گاهی محال
ای ستاره ها مگر شما هم آگهید ؟ از دورویی و جفای ساکنان خاک کاین چنین به قلبِ آسمان نهان شُدید ای ستاره ها، ستاره های خوب و پاک !
لبخند زدی و خنده ات خاطره شد هر اخم تو فرشی از هزاران گره شد یک صفحه ی صاف بود ، از آن آغاز تا دور تو چرخید زمین ، دایره شد !
اندازه ی یک وقفه ی کوتاه بمان حتی شده تا نیمه ی این راه بمان دلتنگ تو بودن به خدا ممکن نیست نه ، آه نکش ، آه نرو ، آه بمان !
ﺑﻪ ﺟﺮﻡ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﻟﻢ ﺁﻩ ﻫﺴﺖ ﻭ ﺁﻫﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺟﺰ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺑﺎ ﻣﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﺧﻮﺵ ﺁﻣﺪﯼ ﺑﻨﺸﯿﻦ ، ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺩﻡ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﭼﺎﯼ ﺩﻏﺪﻏﻪ ﯼ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﯼ ﻣﻦ ﻧﯿﺴﺖ !
دل زمزمه میکرد ، هلاکش کردند با تیغِ برهنه چاک چاکش کردند دل ، دهکده ای بود پر از چشمه و گل از لوث وجود عشق پاکش کردند !
موی افشان میکنی رفع خطر کردم عزیز عقل حیران میکنی رفع خطر کردم عزیز کشته ها را دیده ام ، زین پس فراری ام ز تو وَان یکادی خوانده ام رفع خطر کردم عزیز فراز خراسانی
عشق بازی کار فرهاد است و بس دل به شیرین داد و دیگر هیچکس مهر امروزی فریبی بیش نیست مانده ام حیران که اصل عشق چیست ؟
تا مثل من تو هم بشوی مبتلای تو باید که از خودت بنویسم برای تو من شانه ام پر از گسل است و بلا به دور امشب چه گریه خیز شده شانه های تو ؟!
تو را می خواهم و دانم که هرگز به کام دل در آغوشت نگیرم تویی آن آسمان صاف و روشن من این کنج قفس مرغی اسیرم
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم حافظ
غم ، حادثه ، تردید ، من و تنهایی یک شیشه ی می لبالب و تنهایی من مانده کنار جاده ی خاطره ها با یک چمدان سوز و تب و تنهایی
عاشقی دانی چه باشد ؟ بی دل و جان زیستن جان و دل بر باختن ، بر روی جانان زیستن سوختن در هجر و خوش بودن به امید وصال ساختن با درد و پس با بوی درمان زیستن
در نوبتی دوباره دلت را مرور کن از غم به هر بهانه ی ممکن عبور کن گیرم تمام راه تو مسدود شد ، بگرد یک آسمان تازه و یک جاده جور کن !
روزهایم عجیب دلگیرند مثل آن جمعه ای که تب دارد با دل من کمی مدارا کن به خدا قلب هم عصب دارد
باز هم از یاد تو ، شعله به پا خواسته آتش سرخش ز نور ، قلب من آراسته زردی روی مرا نیک تماشا نما شمع وجود من از ، دوری تو کاسته !
عشق یعنی حسرت پنهان دل زندگی در گوشه ویران دل عشق یعنی سایه در یک خیال آرزوی سرکش و گاهی محال
ای ستاره ها مگر شما هم آگهید ؟ از دورویی و جفای ساکنان خاک کاین چنین به قلبِ آسمان نهان شُدید ای ستاره ها، ستاره های خوب و پاک !
لبخند زدی و خنده ات خاطره شد هر اخم تو فرشی از هزاران گره شد یک صفحه ی صاف بود ، از آن آغاز تا دور تو چرخید زمین ، دایره شد !
اندازه ی یک وقفه ی کوتاه بمان حتی شده تا نیمه ی این راه بمان دلتنگ تو بودن به خدا ممکن نیست نه ، آه نکش ، آه نرو ، آه بمان !
ﺑﻪ ﺟﺮﻡ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﻟﻢ ﺁﻩ ﻫﺴﺖ ﻭ ﺁﻫﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺟﺰ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺑﺎ ﻣﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﺧﻮﺵ ﺁﻣﺪﯼ ﺑﻨﺸﯿﻦ ، ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺩﻡ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﭼﺎﯼ ﺩﻏﺪﻏﻪ ﯼ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﯼ ﻣﻦ ﻧﯿﺴﺖ !
دل زمزمه میکرد ، هلاکش کردند با تیغِ برهنه چاک چاکش کردند دل ، دهکده ای بود پر از چشمه و گل از لوث وجود عشق پاکش کردند !
موی افشان میکنی رفع خطر کردم عزیز عقل حیران میکنی رفع خطر کردم عزیز کشته ها را دیده ام ، زین پس فراری ام ز تو وَان یکادی خوانده ام رفع خطر کردم عزیز فراز خراسانی
عشق بازی کار فرهاد است و بس دل به شیرین داد و دیگر هیچکس مهر امروزی فریبی بیش نیست مانده ام حیران که اصل عشق چیست ؟
تا مثل من تو هم بشوی مبتلای تو باید که از خودت بنویسم برای تو من شانه ام پر از گسل است و بلا به دور امشب چه گریه خیز شده شانه های تو ؟!
تو را می خواهم و دانم که هرگز به کام دل در آغوشت نگیرم تویی آن آسمان صاف و روشن من این کنج قفس مرغی اسیرم
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم حافظ
غم ، حادثه ، تردید ، من و تنهایی یک شیشه ی می لبالب و تنهایی من مانده کنار جاده ی خاطره ها با یک چمدان سوز و تب و تنهایی
عاشقی دانی چه باشد ؟ بی دل و جان زیستن جان و دل بر باختن ، بر روی جانان زیستن سوختن در هجر و خوش بودن به امید وصال ساختن با درد و پس با بوی درمان زیستن
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}