{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
خاکستر سیگارم را به تو ترجیح دادم چون که او تنها حنجره ام را به آتش کشید و تو وجودم را …
نمی دانم عمر من زود به پایان می رسد یا این سیگار … آتشش که زدم با خودم عهد کردم که آتش دلم را قبل از آتش سیگارم خاموش کنم …
سیگار تلقینی برای آرامش نیست تسکینی برای درد هم نیست فقط تنبیهیست برای من تا دیگر نخواهمت !!!
فقط دلم میخواست تو دوستم داشته باشی حتی به اندازه ی کشیدن یک نخ سیگار !
از آن سیگارهای روی لبت هم برایت کمتر بودم که توانستی به این راحتی ترکم کنی !
تنها سیگارم غم مرا میفهمد ؛ همپای من میسوزد و دم نمیزند …
این خاکستر که می بینی خاکستر سیگار نیست ، خاطرات منند که هر شب با خودم دود می شوند …
تکلیف گفتنی ها که معلوم است … زحمت نگفتنی ها هم می افتد بر گردن سیگار …
این سیگار که در دست من است می سوزد و صدایش در نمی آید ؛ درست مثل خود من …
نپرس چرا سیگار میکشی ، بپرس چی میکشی که انقدر سیگار میکشی !!!
کاش انتظار به اندازه کشیدن یک نخ سیگار بود !
یک کام ، یک نخ ، یک پاکت ، یک جوانی ، یک عمر … این تاوان سنگین اشتباه من است !
بعضی آدما با چشاشون گریه نمیکنن ، پا میشن یه سیگار بر میدارن و میرن تو بالکن …
آدم برفی هم گفت : تو به جای هویج برایم سیگار بگذار ، خودم از پس بهار بر می آیم !
خیالت تحقق می یابد با کمی تنهایی و پاکتی سیگار …
دیگری مرا سوزاند و من سیگار را …
خاکستر سیگارم را به تو ترجیح دادم چون که او تنها حنجره ام را به آتش کشید و تو وجودم را …
نمی دانم عمر من زود به پایان می رسد یا این سیگار … آتشش که زدم با خودم عهد کردم که آتش دلم را قبل از آتش سیگارم خاموش کنم …
سیگار تلقینی برای آرامش نیست تسکینی برای درد هم نیست فقط تنبیهیست برای من تا دیگر نخواهمت !!!
فقط دلم میخواست تو دوستم داشته باشی حتی به اندازه ی کشیدن یک نخ سیگار !
از آن سیگارهای روی لبت هم برایت کمتر بودم که توانستی به این راحتی ترکم کنی !
تنها سیگارم غم مرا میفهمد ؛ همپای من میسوزد و دم نمیزند …
این خاکستر که می بینی خاکستر سیگار نیست ، خاطرات منند که هر شب با خودم دود می شوند …
تکلیف گفتنی ها که معلوم است … زحمت نگفتنی ها هم می افتد بر گردن سیگار …
این سیگار که در دست من است می سوزد و صدایش در نمی آید ؛ درست مثل خود من …
نپرس چرا سیگار میکشی ، بپرس چی میکشی که انقدر سیگار میکشی !!!
کاش انتظار به اندازه کشیدن یک نخ سیگار بود !
یک کام ، یک نخ ، یک پاکت ، یک جوانی ، یک عمر … این تاوان سنگین اشتباه من است !
بعضی آدما با چشاشون گریه نمیکنن ، پا میشن یه سیگار بر میدارن و میرن تو بالکن …
آدم برفی هم گفت : تو به جای هویج برایم سیگار بگذار ، خودم از پس بهار بر می آیم !
خیالت تحقق می یابد با کمی تنهایی و پاکتی سیگار …
دیگری مرا سوزاند و من سیگار را …
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}