{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
ميدوني مترسک به کلاغ چي گفت ؟ گفت هرچي ميخواي نوکم بزن ، ولي تنهام نزار !
چرا غم ها نمي دانند که من غمگين ترين غمگين شهرم ، بيا هي دوست با من باش که من تنهاترين تنهاي شهرم .
تقديم به کسي که رفت و مرا در آغوش تنهايي ، تنها گذاشت . . .
سعي کن تنها باشي زيرا تنها بدنيا امدي و تنها از دنيا خواهي رفت.بگذار عظمت عشق را درک نکني.زيرا انقدر عظيم است که تورا نابود خواهد کرد
وفاي اشک را نازم که در شبهاي تنهايي ، گشايد بغض هايي را که پنهان در گلو دارم .
من به جرم باوفايي اين چنين تنها شدم ، چون ندارم همدمي بازيچه ي دلها شدم .
آخرين شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار ، تا که تنهايي ات از ديدن آن ، جا بخورد و بداند که دل من با توست ، در همين يک قدمي !
در قفس تنهاييم تنها ياد توست که مرا به اوج همه ي دوست داشتنها به پرواز در مي آورد .
درويش کوچه هاي تنهاييم ، کاسه ي گدايي مرا سکه ي نگاه تو کافيست !
به زنداني گفتن از تو تنهاتر کيست ؟ گفت کسي که دلش زنداني ديگريست !
يا تنهام نذار يا اشک چشمامو پاک نکن / من مهم نيستم برو پشت سرتو نگاه نکن .
سرنوشت هرچي دلش خواست نوشت / نوشت که بي تو جهنم با تو بهشت / نوشت که تو از پيشم بري مهربونم / تنها بمونم تو اين دو روز بد و زشت .
آه ، تنهايي ما غمگين است / درد دوري به دلم سنگين است / ياد ايام گذشته به دلم / زنده بادا که چقدر رنگين است .
من به اندازه چشمان تو غمگين ماندم و به اندازه هر برق نگاهت نگران تو به اندازه تنهايي من شاد بمان . . .
کسي هرگز نمي داند چه سازي مي زند فردا / چه مي داني تو از ديروز چه مي دانم من از فردا / همين يک لحظه را درياب که فردا مي شوي تنها .
روز هاي تنهايي سخت نيست ، سرده دوستت دارم
ميدوني مترسک به کلاغ چي گفت ؟ گفت هرچي ميخواي نوکم بزن ، ولي تنهام نزار !
چرا غم ها نمي دانند که من غمگين ترين غمگين شهرم ، بيا هي دوست با من باش که من تنهاترين تنهاي شهرم .
تقديم به کسي که رفت و مرا در آغوش تنهايي ، تنها گذاشت . . .
سعي کن تنها باشي زيرا تنها بدنيا امدي و تنها از دنيا خواهي رفت.بگذار عظمت عشق را درک نکني.زيرا انقدر عظيم است که تورا نابود خواهد کرد
وفاي اشک را نازم که در شبهاي تنهايي ، گشايد بغض هايي را که پنهان در گلو دارم .
من به جرم باوفايي اين چنين تنها شدم ، چون ندارم همدمي بازيچه ي دلها شدم .
آخرين شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار ، تا که تنهايي ات از ديدن آن ، جا بخورد و بداند که دل من با توست ، در همين يک قدمي !
در قفس تنهاييم تنها ياد توست که مرا به اوج همه ي دوست داشتنها به پرواز در مي آورد .
درويش کوچه هاي تنهاييم ، کاسه ي گدايي مرا سکه ي نگاه تو کافيست !
به زنداني گفتن از تو تنهاتر کيست ؟ گفت کسي که دلش زنداني ديگريست !
يا تنهام نذار يا اشک چشمامو پاک نکن / من مهم نيستم برو پشت سرتو نگاه نکن .
سرنوشت هرچي دلش خواست نوشت / نوشت که بي تو جهنم با تو بهشت / نوشت که تو از پيشم بري مهربونم / تنها بمونم تو اين دو روز بد و زشت .
آه ، تنهايي ما غمگين است / درد دوري به دلم سنگين است / ياد ايام گذشته به دلم / زنده بادا که چقدر رنگين است .
من به اندازه چشمان تو غمگين ماندم و به اندازه هر برق نگاهت نگران تو به اندازه تنهايي من شاد بمان . . .
کسي هرگز نمي داند چه سازي مي زند فردا / چه مي داني تو از ديروز چه مي دانم من از فردا / همين يک لحظه را درياب که فردا مي شوي تنها .
روز هاي تنهايي سخت نيست ، سرده دوستت دارم
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}