{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
قـشـنـگ تـریـن و زیـبـاتـریـن سـاعـت دنـیـا … سـاعـتـی بـود کـه دیـدمـت , خـیـلـی لـحـظـه ی قـشـنـگـی بـود ...!!! ♥
يخم سردم زمستونم تو گرماي تابستوني کويرم خشک و لب تشنه تو سبزي سبزتو باروني منم بي پر وبال خسته تو اما اوج پروازي منم شعر فراموشي تويي که نغمه پردازي
منم محتاج يک اواز به فکر لحظه ي پرواز که با تو همسفر باشم با تو هم ساز و هم اواز بساز با من نترس ازمن نترس از سرديه دستام بخون با من بگو با من که با تو راهيه فردام
--+در قید غمم، خاطر آزاد کجایی؟ تنگ است دلم، قوت فریاد کجایی؟ با آنکه ز ما یاد نکردی.. ای آنکه نرفتی دمی از یاد کجایی؟
وقتی قلت شکست خورده هاشو یه گوشه نگه دار، درسته که هیچوقت مثل اولش نمیشه اما شاید بتونی تکه های گم شده ی یه قلب دیگه باشی!
تو زندگی خیلی از ما، ] یه شبایی بوده که فقط خدا میدونه چجوری سر کردیم تا صبح...
فراموش كردنت برايم مثل آب خوردن بود !!! از همان آبهايي كه مي پرد توي گلو و سالها سرفه ميكنيم ....
پازل دل کسی رو بهم ریختن هنر نیست ، هر وقت با تیکه های دل شکسته یک نفر یک پازل جدید ساختی هنر کردی
موهایش سپید شد...صورتش شکست...نوشتم: پدر! شعر شد شعر... عاشقتم پدرم
چيزيم نيس . . . فقط راستش را بخواهي دلم براي باهم بودن هاي يواشكي مان تنگ شده است . . .
"عـــشــــق یـــعـــنـــی چــــی" : . . . . . . عــشــق یــعــنــی فــقـط دعــا کــنـی" عـاقــبـت بـــه خــیــر" بـــشـــه بـــا هــمــه ی بـــدیـــایـــی کـــه درحــقـــت کــــرده!
تنهایی جیزهای زیادی به انسان می آموزد... اما تو نرو بگذار من نادان بمانم
من از تمام دنيا، فقط آن دايره ي عسليه چشمان تورا مي خواهم، وقتيكه در شفافيتش بازتاب عكس خودم را مي بينم.
گاهی وقتا... یه نفر...باعث می شه که حس کنی... چیزی که تو رو روی زمین نگه داشته... جاذبه ی زمین نیست...
دل درد گرفتم از بس فنجان هاي قهوه را سركشيدم وتو...ته هيچ كدام نبودي...!!!!!
من قصه باتوبودن را اینگونه اغاز میکنم یکی بود هنوزم هست!
قـشـنـگ تـریـن و زیـبـاتـریـن سـاعـت دنـیـا … سـاعـتـی بـود کـه دیـدمـت , خـیـلـی لـحـظـه ی قـشـنـگـی بـود ...!!! ♥
يخم سردم زمستونم تو گرماي تابستوني کويرم خشک و لب تشنه تو سبزي سبزتو باروني منم بي پر وبال خسته تو اما اوج پروازي منم شعر فراموشي تويي که نغمه پردازي
منم محتاج يک اواز به فکر لحظه ي پرواز که با تو همسفر باشم با تو هم ساز و هم اواز بساز با من نترس ازمن نترس از سرديه دستام بخون با من بگو با من که با تو راهيه فردام
--+در قید غمم، خاطر آزاد کجایی؟ تنگ است دلم، قوت فریاد کجایی؟ با آنکه ز ما یاد نکردی.. ای آنکه نرفتی دمی از یاد کجایی؟
وقتی قلت شکست خورده هاشو یه گوشه نگه دار، درسته که هیچوقت مثل اولش نمیشه اما شاید بتونی تکه های گم شده ی یه قلب دیگه باشی!
تو زندگی خیلی از ما، ] یه شبایی بوده که فقط خدا میدونه چجوری سر کردیم تا صبح...
فراموش كردنت برايم مثل آب خوردن بود !!! از همان آبهايي كه مي پرد توي گلو و سالها سرفه ميكنيم ....
پازل دل کسی رو بهم ریختن هنر نیست ، هر وقت با تیکه های دل شکسته یک نفر یک پازل جدید ساختی هنر کردی
موهایش سپید شد...صورتش شکست...نوشتم: پدر! شعر شد شعر... عاشقتم پدرم
چيزيم نيس . . . فقط راستش را بخواهي دلم براي باهم بودن هاي يواشكي مان تنگ شده است . . .
"عـــشــــق یـــعـــنـــی چــــی" : . . . . . . عــشــق یــعــنــی فــقـط دعــا کــنـی" عـاقــبـت بـــه خــیــر" بـــشـــه بـــا هــمــه ی بـــدیـــایـــی کـــه درحــقـــت کــــرده!
تنهایی جیزهای زیادی به انسان می آموزد... اما تو نرو بگذار من نادان بمانم
من از تمام دنيا، فقط آن دايره ي عسليه چشمان تورا مي خواهم، وقتيكه در شفافيتش بازتاب عكس خودم را مي بينم.
گاهی وقتا... یه نفر...باعث می شه که حس کنی... چیزی که تو رو روی زمین نگه داشته... جاذبه ی زمین نیست...
دل درد گرفتم از بس فنجان هاي قهوه را سركشيدم وتو...ته هيچ كدام نبودي...!!!!!
من قصه باتوبودن را اینگونه اغاز میکنم یکی بود هنوزم هست!
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}