{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
به مامانم میگم میخوام یه خونه جدا بگیرم و مستقل بشم میگه برو … برو مستقل شو … برو ایدز بگیر !!!
با کلی شوق و ذوق رفتم خونه میگم پدر جان استادمون گفت بین همه ی کلاس ها من بالاترین نمره رو گرفتم ! میگه : ببین دیگه بقیه چقدر خنگن
یه عمو دارم با قرآن میره خرید به فروشنده میگه دس رو قرآن بذار بگو چند خریدی فک و فامیله داریم؟
ینی جایزه هایی که مامانم برای WC رفتن به موقع خواهر زاده 3 سالم در نظر میگیره فدراسیون های جهانی برای قهرمانان جهان در نظر نمیگیرن
با مامانم رفتیم فروشگاه یه پنج دقیقه اس داره قفسه شوینده ها رو می گرده رفتم پیشش می گم دنبال چی می گردی؟ میگه : رنگین شوی مشکین تاژ ! فک و فامیله مستعده ما داریم؟
رتبه کنکور ارشد پسر عموم رو سه رقم سه رقم از راست جدا کردیم که بتونیم بخونیمش یه همچین فکو فامیل نابغه ای داریم ما !
پسرخالم کلاس اوله گوشیو برداشته به دوستش زنگ بزنه مامان طرف گوشیو جواب داده پسرخالم میگه ببخشید علی هست ؟ مامانش میگه شما ؟ میگه من بغل دستیشم ! آینده تاریکی برای این بچه متصور هستم
داشتم با بابام شطرنج بازی میکردم برگشته میگه یا مات میشی یا پول تو جیبی نداری ! دو راهی ذلت و خفت همینه والله
مشتری اومده واسه خونه میگه : بدی خونه اینه که در دستشویی تو حال باز میشه بابام برگشته میگه : میخوای زیرگذر بزنیم از تو آشپزخونه بیای بیرون ؟
داشتم دفتر خاطرات خواهرمو میخوندم ، تو اوجش بودم که نوشته بود : تو که الان داری فضولی میکنی و میخونی زور نزن چیز خاصی گیرت نمیاد ! منو میگی هول شدم دفترو بستم فکر کردم منو میبینه از تو دفترش …
مکالمه ی خواهرزاده ی کلاس اولم با مامان همکلاسیش : منزل آقای شکوری ؟ بله بفرمایید ! شکوری هست ؟
سخت نگیر اینم می گذره
منتظرم باش دخترم بهار
از ماجرای درد عشق حکایت خطاست از محنت محبت اظهار شکایت نارواست
شمع بزم محفل شاهان شدن ذوقی ندارد ای خوش آن شمعی که روشن می کند ویرانه ای را
سفر کردم که از یادم بری دیدم نمی شه آخه عشق یه عاشق با ندیدن کم نمی شه
به مامانم میگم میخوام یه خونه جدا بگیرم و مستقل بشم میگه برو … برو مستقل شو … برو ایدز بگیر !!!
با کلی شوق و ذوق رفتم خونه میگم پدر جان استادمون گفت بین همه ی کلاس ها من بالاترین نمره رو گرفتم ! میگه : ببین دیگه بقیه چقدر خنگن
یه عمو دارم با قرآن میره خرید به فروشنده میگه دس رو قرآن بذار بگو چند خریدی فک و فامیله داریم؟
ینی جایزه هایی که مامانم برای WC رفتن به موقع خواهر زاده 3 سالم در نظر میگیره فدراسیون های جهانی برای قهرمانان جهان در نظر نمیگیرن
با مامانم رفتیم فروشگاه یه پنج دقیقه اس داره قفسه شوینده ها رو می گرده رفتم پیشش می گم دنبال چی می گردی؟ میگه : رنگین شوی مشکین تاژ ! فک و فامیله مستعده ما داریم؟
رتبه کنکور ارشد پسر عموم رو سه رقم سه رقم از راست جدا کردیم که بتونیم بخونیمش یه همچین فکو فامیل نابغه ای داریم ما !
پسرخالم کلاس اوله گوشیو برداشته به دوستش زنگ بزنه مامان طرف گوشیو جواب داده پسرخالم میگه ببخشید علی هست ؟ مامانش میگه شما ؟ میگه من بغل دستیشم ! آینده تاریکی برای این بچه متصور هستم
داشتم با بابام شطرنج بازی میکردم برگشته میگه یا مات میشی یا پول تو جیبی نداری ! دو راهی ذلت و خفت همینه والله
مشتری اومده واسه خونه میگه : بدی خونه اینه که در دستشویی تو حال باز میشه بابام برگشته میگه : میخوای زیرگذر بزنیم از تو آشپزخونه بیای بیرون ؟
داشتم دفتر خاطرات خواهرمو میخوندم ، تو اوجش بودم که نوشته بود : تو که الان داری فضولی میکنی و میخونی زور نزن چیز خاصی گیرت نمیاد ! منو میگی هول شدم دفترو بستم فکر کردم منو میبینه از تو دفترش …
مکالمه ی خواهرزاده ی کلاس اولم با مامان همکلاسیش : منزل آقای شکوری ؟ بله بفرمایید ! شکوری هست ؟
سخت نگیر اینم می گذره
منتظرم باش دخترم بهار
از ماجرای درد عشق حکایت خطاست از محنت محبت اظهار شکایت نارواست
شمع بزم محفل شاهان شدن ذوقی ندارد ای خوش آن شمعی که روشن می کند ویرانه ای را
سفر کردم که از یادم بری دیدم نمی شه آخه عشق یه عاشق با ندیدن کم نمی شه
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}