{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
خنده هایت بی صداست. آهنگ کلامت به افق ها می رسد. روزت ناشنوا مبارک
دستان ما کلام ماست. روز ناشنوایان گرامی باد.
ن مثل ناشنوا... روز جهانی ناشنوایان گرامی باد.
دست بردار از دلم ای شاه که تو اين مُلک را گدا کردی با تو هيچ آشتی نخواهم کرد با همان پا که آمدی برگرد
شب مگر خواب تازه ای ديدی که سحر ياد آشنا کردی؟ هيچ ديدی که اندرين مدت از فراقت به ما چه ها کردی؟
قلم پا به اختيار تو نبود يا ز سهوالقلم خطا کردی؟ بی وفايی مگر چه عيبی داشت که پشيمان شدی وفا کردی؟
آفتاب از کدام سمت دميد که تو امروز ياد ما کردی؟ از چه دستی سحر بلند شدی که تفقُد به بينوا کردی؟
وه چه خوب آمدی، صفا کردی چه عجب شد که ياد ما کردی؟ ای بسا آرزوت می مُردم خوب شد آمدی، صفا کردی
بنشینید بر این خاک دمی بگذارید بر خاکم قدمی گاهی از من به سخن یاد کنید در دل خاک دلم شاد کنید
بعد چون رخت زدنیا بستم باز در راه شما بنشستم گرچه امروز به خاکم ماواست چشم من باز به دنبال شماست
من همانم که در ایام حیات بی شما صرف نکردم اوقات تامرا روح و روان در تن بود شوق دیدار شما در من بود
آنچه از مال جهان هستی بود حرف عیش و طرب مستی بود هر که را روی خوش وخوی نکوست مرده و زنده من عاشق اوست
مدفن عشق جهان است اینجا یک جهان عشق نهان است اینجا عاشقی بوده به دنیا فن من مدفن عشق بود مدفن من
ای نکویان که در این دنیایید یا از این بعد به دنیا آیید این که خفته است در این خاک منم ایرجم، ایرج شیرین سخنم
و حالا انتهای کوچه شعر منم با انتظاری مبهم و زرد ولی ایکاش جادوی نگاهت غزل های مرا غارت نمی کرد
تو را آن قدر در دل می سرایم که دل یعنی ترا زیبا سرودن فدای تو شقایق احساس و رویای بی آغاز سرودن
خنده هایت بی صداست. آهنگ کلامت به افق ها می رسد. روزت ناشنوا مبارک
دستان ما کلام ماست. روز ناشنوایان گرامی باد.
ن مثل ناشنوا... روز جهانی ناشنوایان گرامی باد.
دست بردار از دلم ای شاه که تو اين مُلک را گدا کردی با تو هيچ آشتی نخواهم کرد با همان پا که آمدی برگرد
شب مگر خواب تازه ای ديدی که سحر ياد آشنا کردی؟ هيچ ديدی که اندرين مدت از فراقت به ما چه ها کردی؟
قلم پا به اختيار تو نبود يا ز سهوالقلم خطا کردی؟ بی وفايی مگر چه عيبی داشت که پشيمان شدی وفا کردی؟
آفتاب از کدام سمت دميد که تو امروز ياد ما کردی؟ از چه دستی سحر بلند شدی که تفقُد به بينوا کردی؟
وه چه خوب آمدی، صفا کردی چه عجب شد که ياد ما کردی؟ ای بسا آرزوت می مُردم خوب شد آمدی، صفا کردی
بنشینید بر این خاک دمی بگذارید بر خاکم قدمی گاهی از من به سخن یاد کنید در دل خاک دلم شاد کنید
بعد چون رخت زدنیا بستم باز در راه شما بنشستم گرچه امروز به خاکم ماواست چشم من باز به دنبال شماست
من همانم که در ایام حیات بی شما صرف نکردم اوقات تامرا روح و روان در تن بود شوق دیدار شما در من بود
آنچه از مال جهان هستی بود حرف عیش و طرب مستی بود هر که را روی خوش وخوی نکوست مرده و زنده من عاشق اوست
مدفن عشق جهان است اینجا یک جهان عشق نهان است اینجا عاشقی بوده به دنیا فن من مدفن عشق بود مدفن من
ای نکویان که در این دنیایید یا از این بعد به دنیا آیید این که خفته است در این خاک منم ایرجم، ایرج شیرین سخنم
و حالا انتهای کوچه شعر منم با انتظاری مبهم و زرد ولی ایکاش جادوی نگاهت غزل های مرا غارت نمی کرد
تو را آن قدر در دل می سرایم که دل یعنی ترا زیبا سرودن فدای تو شقایق احساس و رویای بی آغاز سرودن
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}