{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
پرسش بنیادی برای هر هنرمند عبارت از این است كه اثر «با ارزش» او با كدام كار آغاز می شود؟
طلب فراموشی كردن را نمی توان با وسوسه ی ساده به نیرنگ زدن، یكی پنداشت.
فراموشی، در عین حال بی عدالتی مطلق و آسایش مطلق است.
انسان همواره بر این بوده است كه زندگینامه ی خاص خود را باز نویسد، گذشته را تغییر دهد و هم ردپای خودش و هم ردپای دیگران را پاك كند.
رمان نویس سخنگوی هیچ كس نیست ... او حتی سخنگوی افكار خاص خودش هم نیست.
رمان نویسانی كه هوشمندتر از آثارشان اند، باید حرفه ی خود را تغییر دهند.
انسان می اندیشد و به حقیقت پی نمی برد.
هر چه انسانها بیشتر می اندیشند، اندیشه ی این یك از اندیشه ی آن دیگری دورتر می شود.
انسان هرگز آن چیزی نیست كه می اندیشد هست.
آنچه به رفتار و كردار ما معنا می بخشد، همیشه برای ما ناشناخته است.
برای همه ی ما تصورناپذیر است كه یگانه عشقمان چیزی سبك و سست باشد، چیزی بدون وزن؛ می پنداریم عشق ما آن چیزی است كه ناگزیر باید باشد، كه بدون آن زندگی ما از دست رفته است.
آیا یك رویداد هر چه بیشتر اتفاقی باشد، مهمتر و پرمعناتر نیست؟
آنچه بر حسب ضرورت روی می دهد، آنچه كه انتظارش می رود و روزانه تكرار می شود، چیزی ساكت و خاموش است؛ تنها اتفاق سخنگو است و همه می كوشند آن را تعبیر و تفسیر كنند.
تخیل، یكی از ژرفترین نیازهای بشری است.
موسیقی، روزنه هایی در تن باز می كند كه روح می تواند برای رسیدن به صفای یكرنگی از آنها بیرون آید
هرچه انسان بیشتر در تاریكی درون خویش به سر برد، بیشتر در ظاهر جسمانیش پژمرده می شود.م
پرسش بنیادی برای هر هنرمند عبارت از این است كه اثر «با ارزش» او با كدام كار آغاز می شود؟
طلب فراموشی كردن را نمی توان با وسوسه ی ساده به نیرنگ زدن، یكی پنداشت.
فراموشی، در عین حال بی عدالتی مطلق و آسایش مطلق است.
انسان همواره بر این بوده است كه زندگینامه ی خاص خود را باز نویسد، گذشته را تغییر دهد و هم ردپای خودش و هم ردپای دیگران را پاك كند.
رمان نویس سخنگوی هیچ كس نیست ... او حتی سخنگوی افكار خاص خودش هم نیست.
رمان نویسانی كه هوشمندتر از آثارشان اند، باید حرفه ی خود را تغییر دهند.
انسان می اندیشد و به حقیقت پی نمی برد.
هر چه انسانها بیشتر می اندیشند، اندیشه ی این یك از اندیشه ی آن دیگری دورتر می شود.
انسان هرگز آن چیزی نیست كه می اندیشد هست.
آنچه به رفتار و كردار ما معنا می بخشد، همیشه برای ما ناشناخته است.
برای همه ی ما تصورناپذیر است كه یگانه عشقمان چیزی سبك و سست باشد، چیزی بدون وزن؛ می پنداریم عشق ما آن چیزی است كه ناگزیر باید باشد، كه بدون آن زندگی ما از دست رفته است.
آیا یك رویداد هر چه بیشتر اتفاقی باشد، مهمتر و پرمعناتر نیست؟
آنچه بر حسب ضرورت روی می دهد، آنچه كه انتظارش می رود و روزانه تكرار می شود، چیزی ساكت و خاموش است؛ تنها اتفاق سخنگو است و همه می كوشند آن را تعبیر و تفسیر كنند.
تخیل، یكی از ژرفترین نیازهای بشری است.
موسیقی، روزنه هایی در تن باز می كند كه روح می تواند برای رسیدن به صفای یكرنگی از آنها بیرون آید
هرچه انسان بیشتر در تاریكی درون خویش به سر برد، بیشتر در ظاهر جسمانیش پژمرده می شود.م
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}