{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
پایان سریال دروغ هایت بود آخرین لبخندت و چه ساده بودم من که تا تیتراژ پایانی به پای تو نشستم…
دلم واسه شیطان میسوزه . . . ! دروغ نگفت . تظاهر نکرد . . . حتی به قیمت اخراجش از بهشت . . .
به خودت راست بگو آنگاه توان دروغ گفتن به کسی را نخواهی داشت چه برسد به عشق
اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ می گوید حقیقت را کسی می گوید که برای تو زندگی می کند
به حرف تو رسیده ام به حروفِ نام تو باقی حرف ها را برای چه اختراع کرده اند ترکیب شان جز دروغی برای ادامه زندگی نیست!
بگو راه را گم کرده بودم بگو ساعتم خواب مانده بود اصلا بگو به مترو ساعت هفت نرسیدم برای شتابی که نداشتی بهانه ای جور کن جهان با دروغ تو زیبا می شود…
به دروغ هایش عادت کرده بودم فقط از این می سوختم که برای اثباتش میگفت : به مرگ تو
تــو را که از دلــم کم میکنــم باقیمانده صفــر میشــود
می خواهم بِدهم دنیا را برایم تنگ کنند به اندازه آغوشت !
برای تو میمیرم … تو وانمود کن که تب کرده ای همین کافیست …
پرستوهای رؤیا هر شب تو را در چشم من تخم می گذارند و سحرگاهان فوج فوج از شاخسار نگاهم به باغ دلم پر می کشی و مرا چون سازی از نغمه های شیرین پر می کنی دنیای قشنگی دارم با خیال بیدارت !
چهار فصل کامل نیست ! هواــے تو ، هوای دیگریست
باید جشن بگیرم اشک هایم دوباره با من آشتی کرده اند
مدتـــهاســـت دلـــم شـــروعــی تـــازه میخــــــواهــد تــو بیـــــــا مــــــرا دوبـــــاره آغـــــــاز کـــن
دلى که اندوه دارد نیاز به شانه دارد نه نصیحت کاش همه این را مى فهمیدند !
خورشید را در آغوش گرفته ای پاهایت را به بوسه دریا سپرده ای موهایت را به دست نسیم چه خوش غیرتـــــــم من !
پایان سریال دروغ هایت بود آخرین لبخندت و چه ساده بودم من که تا تیتراژ پایانی به پای تو نشستم…
دلم واسه شیطان میسوزه . . . ! دروغ نگفت . تظاهر نکرد . . . حتی به قیمت اخراجش از بهشت . . .
به خودت راست بگو آنگاه توان دروغ گفتن به کسی را نخواهی داشت چه برسد به عشق
اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ می گوید حقیقت را کسی می گوید که برای تو زندگی می کند
به حرف تو رسیده ام به حروفِ نام تو باقی حرف ها را برای چه اختراع کرده اند ترکیب شان جز دروغی برای ادامه زندگی نیست!
بگو راه را گم کرده بودم بگو ساعتم خواب مانده بود اصلا بگو به مترو ساعت هفت نرسیدم برای شتابی که نداشتی بهانه ای جور کن جهان با دروغ تو زیبا می شود…
به دروغ هایش عادت کرده بودم فقط از این می سوختم که برای اثباتش میگفت : به مرگ تو
تــو را که از دلــم کم میکنــم باقیمانده صفــر میشــود
می خواهم بِدهم دنیا را برایم تنگ کنند به اندازه آغوشت !
برای تو میمیرم … تو وانمود کن که تب کرده ای همین کافیست …
پرستوهای رؤیا هر شب تو را در چشم من تخم می گذارند و سحرگاهان فوج فوج از شاخسار نگاهم به باغ دلم پر می کشی و مرا چون سازی از نغمه های شیرین پر می کنی دنیای قشنگی دارم با خیال بیدارت !
چهار فصل کامل نیست ! هواــے تو ، هوای دیگریست
باید جشن بگیرم اشک هایم دوباره با من آشتی کرده اند
مدتـــهاســـت دلـــم شـــروعــی تـــازه میخــــــواهــد تــو بیـــــــا مــــــرا دوبـــــاره آغـــــــاز کـــن
دلى که اندوه دارد نیاز به شانه دارد نه نصیحت کاش همه این را مى فهمیدند !
خورشید را در آغوش گرفته ای پاهایت را به بوسه دریا سپرده ای موهایت را به دست نسیم چه خوش غیرتـــــــم من !
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}