{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
تقدیم به همه فراموشکارای دنیا وقتی تو پاییز روی برگای زرد و خشک پا میذاری یادت باشه همین برگا یه روزی بهت نفس می دادن
این روز ها یکدیگر را چه خوب فراموش می کنیم همه ی کارهایمان به این خوبی بود چه خوب بود
اشک خشک می شه خنده محو می شه اما یاد تو فراموش نمی شه
تا عشق تو آمد در قلبم ، تو رفتی تا آمدم بگویم نرو ، رفته بودی تا خواستم فراموشت کنم خودم را فراموش کردم
عادت می کنم به داشتن چیزی و سپس نداشتنش به بودن کسی و سپس به نبودنش تنها عادت می کنم اما فراموش نه
تمام سپاس من از کسی است که به من نیاز نداشت اما فراموشم نکرد
فراموش کردن تو هنر می خواهد و من بی هنرترین انسانم
خاموشی بهانه است مشترک مورِد نظر فراموشت کرده است !
فراموش کردنت برایم مثل آب خوردن بود از همان آب هایی که می پرد توی گلو و سال ها سرفه می کنیم
شنیــده بودم که خاک سرد است ایـــن روزها اما انگار آنقـــدر هوا ســـرد است که زنــده زنــده فراموش می کنیــم یکدیگـــر را
واژه ها حرف ها و کلام ها در گذر زمان می آییند و می رونند اما خاطره خوش باهم بودن هست که می ماند افتخاری بود در کنار شما بودن حتی اگر فراموش شدم
فراموشی می آید مثل همین پائیز با ابرهای سهمگینش دیروز برگ خشکی دیدم که نمی دانست از کدام شاخه جدا شده
انسان ممکن است با یک نفر بیست سال زندگی کند و آن شخص برایش یک غریبه باشد می تواند با یک نفر بیست دقیقه وقت بگذراند و تا آخر عمر فراموشش نکند
شیشه های شکسته تعویض می شوند پل های شکسته ، تعمیر آدم های شکسته ، فراموش …
آنقدر مشغول بزرگ شدن هستیم که گاهی فراموش می کنیم پدر و مادرمان در حال پیر شدن هستند
گاهی باید کسانی را از گذشته مان فراموش کنیم به یک دلیل ساده آن ها به آیندمان تعلق ندارند همین
تقدیم به همه فراموشکارای دنیا وقتی تو پاییز روی برگای زرد و خشک پا میذاری یادت باشه همین برگا یه روزی بهت نفس می دادن
این روز ها یکدیگر را چه خوب فراموش می کنیم همه ی کارهایمان به این خوبی بود چه خوب بود
اشک خشک می شه خنده محو می شه اما یاد تو فراموش نمی شه
تا عشق تو آمد در قلبم ، تو رفتی تا آمدم بگویم نرو ، رفته بودی تا خواستم فراموشت کنم خودم را فراموش کردم
عادت می کنم به داشتن چیزی و سپس نداشتنش به بودن کسی و سپس به نبودنش تنها عادت می کنم اما فراموش نه
تمام سپاس من از کسی است که به من نیاز نداشت اما فراموشم نکرد
فراموش کردن تو هنر می خواهد و من بی هنرترین انسانم
خاموشی بهانه است مشترک مورِد نظر فراموشت کرده است !
فراموش کردنت برایم مثل آب خوردن بود از همان آب هایی که می پرد توی گلو و سال ها سرفه می کنیم
شنیــده بودم که خاک سرد است ایـــن روزها اما انگار آنقـــدر هوا ســـرد است که زنــده زنــده فراموش می کنیــم یکدیگـــر را
واژه ها حرف ها و کلام ها در گذر زمان می آییند و می رونند اما خاطره خوش باهم بودن هست که می ماند افتخاری بود در کنار شما بودن حتی اگر فراموش شدم
فراموشی می آید مثل همین پائیز با ابرهای سهمگینش دیروز برگ خشکی دیدم که نمی دانست از کدام شاخه جدا شده
انسان ممکن است با یک نفر بیست سال زندگی کند و آن شخص برایش یک غریبه باشد می تواند با یک نفر بیست دقیقه وقت بگذراند و تا آخر عمر فراموشش نکند
شیشه های شکسته تعویض می شوند پل های شکسته ، تعمیر آدم های شکسته ، فراموش …
آنقدر مشغول بزرگ شدن هستیم که گاهی فراموش می کنیم پدر و مادرمان در حال پیر شدن هستند
گاهی باید کسانی را از گذشته مان فراموش کنیم به یک دلیل ساده آن ها به آیندمان تعلق ندارند همین
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}