{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
احساس حضور خدا در همه حال همه مسائل را حل می کند !
ای آنکه طلبکار خدایی به خودآ از خود بطلب کز تو جدا نیست خدا
فقط گوشه چشمی از نگاه خداوند برای خوشبختی انسان کافیست به امید آنکه همیشه در نگاهش باشی !
آن که در آن جا خوش کرده ای دل است نه شهربازی تاب بازی ندارد بی انصاف
مرور می کنم خاطراتمان را اما مگر کپی برابر اصل می شود؟
سلامتیه اونی که فکر می کنیم تونستیم فراموشش کنیم اما وقتی تنهاییم تو سکوت شب می بینیم که چقدر دلمون هواشو کرده
موقع Delete فولدر خاطراتت ذهنم Error می دهد گمانم یکی از فایل ها در حال اجراست
کوه های غرورم از گناه رفتنت آب شده تا قبل از سیل برگرد سیل که بیاید همه را با خود می برد حتی خاطراتت ر
گاهی باید فاتحه خاطره ای رو خوند وگر نه همون خاطره فاتحه تو رو می خونه
به هم می رسیم ۳ نفر می شیم من و تو و شادی از هم دور می شیم ۴ نفر می شیم تو و تنهایی ، من و خاطره
هیس حواس تنهایی ام را با خاطرات باتو بودن پرت کرده ام بگو کسی حرفی نزند بگذار لحظه ای آرام بگیرم
بارانِ سربی می شود وقتی نیستی می ریزد بر سرم خاطراتت
هر روز که بیدار می شوم وحشت زده قاب خاطرات ذهنم را مرور میکنم هیچ بعید نیست تو از آنجا هم رفته باشی
نوار قلب خاطرات من پر از خط های صافی ست که بی نام تو جان ندارند
دارم برگ می کشم اما نه سیگار برگ ! برگ برگ خاطرات سوخته ام را که داخل سیگارم ریخته ام
کوه های غرورم از گناه رفتنت آب شده تا قبل از سیل برگرد … سیل که بیاید همه را با خود می برد حتی خاطراتت را
احساس حضور خدا در همه حال همه مسائل را حل می کند !
ای آنکه طلبکار خدایی به خودآ از خود بطلب کز تو جدا نیست خدا
فقط گوشه چشمی از نگاه خداوند برای خوشبختی انسان کافیست به امید آنکه همیشه در نگاهش باشی !
آن که در آن جا خوش کرده ای دل است نه شهربازی تاب بازی ندارد بی انصاف
مرور می کنم خاطراتمان را اما مگر کپی برابر اصل می شود؟
سلامتیه اونی که فکر می کنیم تونستیم فراموشش کنیم اما وقتی تنهاییم تو سکوت شب می بینیم که چقدر دلمون هواشو کرده
موقع Delete فولدر خاطراتت ذهنم Error می دهد گمانم یکی از فایل ها در حال اجراست
کوه های غرورم از گناه رفتنت آب شده تا قبل از سیل برگرد سیل که بیاید همه را با خود می برد حتی خاطراتت ر
گاهی باید فاتحه خاطره ای رو خوند وگر نه همون خاطره فاتحه تو رو می خونه
به هم می رسیم ۳ نفر می شیم من و تو و شادی از هم دور می شیم ۴ نفر می شیم تو و تنهایی ، من و خاطره
هیس حواس تنهایی ام را با خاطرات باتو بودن پرت کرده ام بگو کسی حرفی نزند بگذار لحظه ای آرام بگیرم
بارانِ سربی می شود وقتی نیستی می ریزد بر سرم خاطراتت
هر روز که بیدار می شوم وحشت زده قاب خاطرات ذهنم را مرور میکنم هیچ بعید نیست تو از آنجا هم رفته باشی
نوار قلب خاطرات من پر از خط های صافی ست که بی نام تو جان ندارند
دارم برگ می کشم اما نه سیگار برگ ! برگ برگ خاطرات سوخته ام را که داخل سیگارم ریخته ام
کوه های غرورم از گناه رفتنت آب شده تا قبل از سیل برگرد … سیل که بیاید همه را با خود می برد حتی خاطراتت را
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}