{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود اصلا اینکه ما فکر کردیم یار داریم چه برسه به اینکه چشم یاری ام داشته باشیم
گفتی: بگوی عاشق و بیمار کیستی؟ من عاشق توام تو بگو یار کیستی؟
من اگر تنهای تنهایم تو با من یار باش
یاری برای من تو و یار ام برای تو با آن صدای ناز برایم غزل بخوان تا وقت مرگ حوصله دارم برای تو
هرکس که غریب است خریدار ندارد سرگشته و تنهاست دگر یار ندارد دانی که چرا نیست ز ما نام و نشانی یک فرد زمین خورده که دیدار ندارد
هرکس که غریب است خریدار ندارد سرگشته و تنهاست دگر یار ندارد دانی که چرا نیست ز ما نام و نشانی یک فرد زمین خورده که دیدار ندارد
امشب این خانه عجب حال و هوایی دارد گپ زدن با در و دیوار صفایی دارد همه رفتند از این خانه بجز غم باز این یار قدیمی چه وفایی دارد
یاد آور عشقیست عدو ساز سخن ساز آن یار فرومایه ولی فاخر و طناز آن کس که مرا مست می و جام جفا کرد سیرت به نهان داشت و صورت به عیان کرد
مرگ را هم به زانو می کشم گر تو باشی یار و همراه اولم
راز خود با یار خود هر چند بتوانی مگو / یار را یاری بود از یار یار اندیشه کن
تو شکوفه ای در کویر دلم هستی تنها یار و همدم و زندگی ام هستی چه بخواهی چه نخواهی تا ابد در قلب من هستی تو برایم بهترین هستی دنیا را نمیخواهم تو زندگی من هستی
روزی ز لپ یار کردم بوسی گفت هم بی ادبی و هم لوسی گفتم گناهم چیست کردم بوسی؟ گفت لب را ول کردی و ز لپ میبوسی؟
زندگی ماله منه چون عزیزی مثل تو یار منه
ای نگاهت مهربان و دلنشین ای میان بستگانم بهترین نازنین می تپد این دل برای دیدنت جان فدای لحظه ی خندیدنت سینه ات از دوستی سرشار باد هر کجا هستی خدایت یار باد ای عزیز
غم آمد به جانم هر ۳ یکبار غریبی و اسیری و غم یار غریبی و اسیری چاره داره غم یار غم یار غم یار
و خدا خواست که یعقوب نبیند یک عمر شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد
ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود اصلا اینکه ما فکر کردیم یار داریم چه برسه به اینکه چشم یاری ام داشته باشیم
گفتی: بگوی عاشق و بیمار کیستی؟ من عاشق توام تو بگو یار کیستی؟
من اگر تنهای تنهایم تو با من یار باش
یاری برای من تو و یار ام برای تو با آن صدای ناز برایم غزل بخوان تا وقت مرگ حوصله دارم برای تو
هرکس که غریب است خریدار ندارد سرگشته و تنهاست دگر یار ندارد دانی که چرا نیست ز ما نام و نشانی یک فرد زمین خورده که دیدار ندارد
هرکس که غریب است خریدار ندارد سرگشته و تنهاست دگر یار ندارد دانی که چرا نیست ز ما نام و نشانی یک فرد زمین خورده که دیدار ندارد
امشب این خانه عجب حال و هوایی دارد گپ زدن با در و دیوار صفایی دارد همه رفتند از این خانه بجز غم باز این یار قدیمی چه وفایی دارد
یاد آور عشقیست عدو ساز سخن ساز آن یار فرومایه ولی فاخر و طناز آن کس که مرا مست می و جام جفا کرد سیرت به نهان داشت و صورت به عیان کرد
مرگ را هم به زانو می کشم گر تو باشی یار و همراه اولم
راز خود با یار خود هر چند بتوانی مگو / یار را یاری بود از یار یار اندیشه کن
تو شکوفه ای در کویر دلم هستی تنها یار و همدم و زندگی ام هستی چه بخواهی چه نخواهی تا ابد در قلب من هستی تو برایم بهترین هستی دنیا را نمیخواهم تو زندگی من هستی
روزی ز لپ یار کردم بوسی گفت هم بی ادبی و هم لوسی گفتم گناهم چیست کردم بوسی؟ گفت لب را ول کردی و ز لپ میبوسی؟
زندگی ماله منه چون عزیزی مثل تو یار منه
ای نگاهت مهربان و دلنشین ای میان بستگانم بهترین نازنین می تپد این دل برای دیدنت جان فدای لحظه ی خندیدنت سینه ات از دوستی سرشار باد هر کجا هستی خدایت یار باد ای عزیز
غم آمد به جانم هر ۳ یکبار غریبی و اسیری و غم یار غریبی و اسیری چاره داره غم یار غم یار غم یار
و خدا خواست که یعقوب نبیند یک عمر شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}