{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
دل آشفته بودن دلیل کمی نیست اگر بی قراری بدان یار یاری
آن یار نکوی منبگرفت گلوی من گفتا که چه میخواهی؟ گفتم که همین خواهم
باید ابراهیم بود و به یار اعتماد کرد عزیز گاهی بهشت در دل آتش است و بس
آنکه ویران شده از یار مرا می فهمد آنکه تنها شده بسیار مرا می فهمد
مرا بنگر که بی یارم کجایی نازنین یار ای یارم؟ هوای چشم تو دارم سکوت سرد و خاموشی هراان از فراموشی تنم میلرزد ازباران دلم افسرده از یاران کجایی یار؟ ای نازنین یارم
برادرانه بیا قسمتى کنیم رقیب: جهان و هرچه در او هست از تو یار از من
وزه در بسته در آغوش دریا هم تهی ست میان عاشق و معشوق فرق بسیار است چو یار ناز نماید؛ شما نیاز کنید به دو دلیل امیرافبی موجه ز من برید و برفت به ناز کامل خویش و نیاز ناقص من
آن کس را که تو میجویى کى خیال تو به سر دارد؟ بس کن این ناله و زارى را بس کن او یار دگر دارد
تنها ادامه می دهم در زیر باران حتی به درخواست چتر هم جواب رد میدهم میخواهم تنهایی ام را به رخ این هوای دو نفره بکشم ببار باران من نه چتر دارم نه یار
پایان عشقت زمانییست که بید دلت با باد یار نرقصد و پروانه وجودت از حرارت شمع یار گریزان
چمن ها بی تو زیبایی ندارد بهار و گل دل آرایی ندارد فریب کس نخوردم جز تو ای یار که دیگر کس فریبایی ندارد نازنین منبع : http://www.amirfb.ir/post/15614/sms-yar-safar-karde#ixzz3aqZvVMqT
آنکه ویران شده از یار مرا می فهمد /آنکه تنها شده بسیار مرا می فهمد /چه بگویم که چنان از تو فرو ریخته ام /که فقط ریزش آوار مرا می فهمد
ز دوچشم نرگسانش که مرا خمار دارد طلبم نگاه نابی، که دلم بهار دارد تو زخانه ات برون شو، به تفرج و تماشا بنگر بهار بستان، که رخی چو یار دارد
هرکس که بر ما میرسد گوید که یارت یار نیست بار عشقش را مکش زیرا که که بارش بار نیست مطربا امشب مخالف میزنی این ساز را یا که من مست شرابم یا که سازد ساز نیست
ای مرگ بیا که من خریدار تو ام از زندگی سیر و من فقط یار تو ام ما را مگذار به دست این بی مهران با خود ببرم که من گرفتار تو ام،،،،
کی میرسد وقت گفتار دلتنگی تا چه حد خسته شدم از بی خوابی های شبانه دلم دل گرمی میخواهد از طرف یار ولی حیف که یارم دلش جای دیگر گرم است
دل آشفته بودن دلیل کمی نیست اگر بی قراری بدان یار یاری
آن یار نکوی منبگرفت گلوی من گفتا که چه میخواهی؟ گفتم که همین خواهم
باید ابراهیم بود و به یار اعتماد کرد عزیز گاهی بهشت در دل آتش است و بس
آنکه ویران شده از یار مرا می فهمد آنکه تنها شده بسیار مرا می فهمد
مرا بنگر که بی یارم کجایی نازنین یار ای یارم؟ هوای چشم تو دارم سکوت سرد و خاموشی هراان از فراموشی تنم میلرزد ازباران دلم افسرده از یاران کجایی یار؟ ای نازنین یارم
برادرانه بیا قسمتى کنیم رقیب: جهان و هرچه در او هست از تو یار از من
وزه در بسته در آغوش دریا هم تهی ست میان عاشق و معشوق فرق بسیار است چو یار ناز نماید؛ شما نیاز کنید به دو دلیل امیرافبی موجه ز من برید و برفت به ناز کامل خویش و نیاز ناقص من
آن کس را که تو میجویى کى خیال تو به سر دارد؟ بس کن این ناله و زارى را بس کن او یار دگر دارد
تنها ادامه می دهم در زیر باران حتی به درخواست چتر هم جواب رد میدهم میخواهم تنهایی ام را به رخ این هوای دو نفره بکشم ببار باران من نه چتر دارم نه یار
پایان عشقت زمانییست که بید دلت با باد یار نرقصد و پروانه وجودت از حرارت شمع یار گریزان
چمن ها بی تو زیبایی ندارد بهار و گل دل آرایی ندارد فریب کس نخوردم جز تو ای یار که دیگر کس فریبایی ندارد نازنین منبع : http://www.amirfb.ir/post/15614/sms-yar-safar-karde#ixzz3aqZvVMqT
آنکه ویران شده از یار مرا می فهمد /آنکه تنها شده بسیار مرا می فهمد /چه بگویم که چنان از تو فرو ریخته ام /که فقط ریزش آوار مرا می فهمد
ز دوچشم نرگسانش که مرا خمار دارد طلبم نگاه نابی، که دلم بهار دارد تو زخانه ات برون شو، به تفرج و تماشا بنگر بهار بستان، که رخی چو یار دارد
هرکس که بر ما میرسد گوید که یارت یار نیست بار عشقش را مکش زیرا که که بارش بار نیست مطربا امشب مخالف میزنی این ساز را یا که من مست شرابم یا که سازد ساز نیست
ای مرگ بیا که من خریدار تو ام از زندگی سیر و من فقط یار تو ام ما را مگذار به دست این بی مهران با خود ببرم که من گرفتار تو ام،،،،
کی میرسد وقت گفتار دلتنگی تا چه حد خسته شدم از بی خوابی های شبانه دلم دل گرمی میخواهد از طرف یار ولی حیف که یارم دلش جای دیگر گرم است
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}