{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
بجاي شمع كافوري چراغ نفت ميسوزد !
به بهلول گفتند ريش تو بهتره يا دم سگ ؟ گفت اگر از پل جستم رريش من و گرنه دم سگ !
به اشتهاي مردم نميشود نان خورد !
با يك گل بهار نميشه !
با يكدست دو هندوانه نميشود برداشت !
بايد گذاشت در كوزه آبش را خورد !
اینجا اینقدر دروغ میگویند واینقدر دردروغ هایشان شاعر میشوند که نمى دانم در این سرزمین با اینهمه فریب..چگونه ست که دلم هنوز خواب باران را دوست دارد
با همين پرو پاچين، ميخواهي بري چين و ماچين ؟
کمرش را بشکنید اما غرورش را نشکنید مردی که گریه میکند دیگر چیزی برای شکستن ندارد دست از اذیت کردنش بردارید
با نردبان به آسمون نميشه رفت !
چشم خود را به دست خود بستم تا عذاب سبک ترى باشى تا در اندوه رفتنت باشم تا در آغوش دیگرى باشى
تا گفته اي غلام توام، ميفروشنت !
گاهى بخاطرم ماندن را تحمل کن رفتن از دست همه برمى آید
دنیای بی تو مثل صبح بهاری بی گنجشک؛ نه اینکه زیبا نباشد جذاب نیست
با مردم زمانه سلامي و والسلام .
نفس کشیدم و گفتی زمانه جانکاه است نفس نمیکشم ,این آه از پی آه است
بجاي شمع كافوري چراغ نفت ميسوزد !
به بهلول گفتند ريش تو بهتره يا دم سگ ؟ گفت اگر از پل جستم رريش من و گرنه دم سگ !
به اشتهاي مردم نميشود نان خورد !
با يك گل بهار نميشه !
با يكدست دو هندوانه نميشود برداشت !
بايد گذاشت در كوزه آبش را خورد !
اینجا اینقدر دروغ میگویند واینقدر دردروغ هایشان شاعر میشوند که نمى دانم در این سرزمین با اینهمه فریب..چگونه ست که دلم هنوز خواب باران را دوست دارد
با همين پرو پاچين، ميخواهي بري چين و ماچين ؟
کمرش را بشکنید اما غرورش را نشکنید مردی که گریه میکند دیگر چیزی برای شکستن ندارد دست از اذیت کردنش بردارید
با نردبان به آسمون نميشه رفت !
چشم خود را به دست خود بستم تا عذاب سبک ترى باشى تا در اندوه رفتنت باشم تا در آغوش دیگرى باشى
تا گفته اي غلام توام، ميفروشنت !
گاهى بخاطرم ماندن را تحمل کن رفتن از دست همه برمى آید
دنیای بی تو مثل صبح بهاری بی گنجشک؛ نه اینکه زیبا نباشد جذاب نیست
با مردم زمانه سلامي و والسلام .
نفس کشیدم و گفتی زمانه جانکاه است نفس نمیکشم ,این آه از پی آه است
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}