{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
تو را دوست دارم چه فرق مى کند که چرا !؟ یا از چه وقت یا چطور شد که! چه فرق میکند ؟ وقتى تو باید باور کنى . . . که نمى کنى و من باید فراموش کنم . . . که نمى کنم .
حال منو وقتی میفهمی که،! حالتو هیچکس نفهمه.
وقتی حس میکنم جایی در این کره خاکی تو نفس میکشی و من از همان نفسهایت نفس میکشم ارام میشوم تو باش هوایت!بویت برای زندگی کردنم کافیست.
حتی وقتی دلتنگت می شوم ٬ و اشکهایم مثل همیشه بی صدا می ریزند هنگامه ی پاک کردن اشک هایم ٬ تا نگاهم بر رد سیگار سوخته بر دستم می افتد ٬ اشکهایم در جا خشک می شوند .
چشمانت را قاب می گیرم و روی آن می نویسم : فروشی نیست
برای سرودنت کلمات را گم کرده ام انگار برای تو جز دوستت دارم جمله ای دیگر! نمی توان ساخت
ﺷﺎﯾﺪ ﺗﮑﺮﺍﺭﯼ ﺑﺎﺷﺪ ﻭﻟﯽ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﻌﻀﯽ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﺍﺭﺯﺵ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺑﺎﺭ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺭﺍ! ﺩﺍﺭﻧﺪ ، ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ، ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ : ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ .
تمام گوشه های جهان را هم بگردم جیگر گوشه ام تویی.
عاشق هم نشدی مثل ذلیخا سمج آنقدر رسوا بازی در بی آور تا خدا خودش پا در میانی کند
در انتظار آغازی دیگرم ، انتخاب مجدد جفت ها شاید این بار نوحی بیاید ، مرا برگزیند در کنار “تو.
یاد سهراب بخیر آن سبهری که تالحظه خاموشی گفت: باورت گربشود گر نشود حرفی نیست اما نفسم میگیرد در هوایی که نفس های تو نیست.
این برکه هم مثل من عاشق است وگرنه هر شب؛ عکس ماهش را، در آغوش نمى گرفت !.
میترسم کسی بوی تنت رابگیرد نغمه دلت رابشنود وتو خو بگیری به ماندنش! چه احساس خط خطی و مبهمی ست این عاشقانه های حسودی من.
گاهی باید فقط تو را بویید کنار پنجره نشست و برای شمعدانی! از عطر تنت حرف زد شعر گفت نقاشی کشید .
اولیا شلخته دومیا پاتخته سومیا رئیسن چهارمیا پلیسن پنجمیا روفوزه یه وری میرن تو کوزه! یادش بخیر یه پا اسکل بودیم.
نمیتوان برگشت و آغاز خوبی داشت اما میتوان شروع کرد و پایان خوبی داشت.
تو را دوست دارم چه فرق مى کند که چرا !؟ یا از چه وقت یا چطور شد که! چه فرق میکند ؟ وقتى تو باید باور کنى . . . که نمى کنى و من باید فراموش کنم . . . که نمى کنم .
حال منو وقتی میفهمی که،! حالتو هیچکس نفهمه.
وقتی حس میکنم جایی در این کره خاکی تو نفس میکشی و من از همان نفسهایت نفس میکشم ارام میشوم تو باش هوایت!بویت برای زندگی کردنم کافیست.
حتی وقتی دلتنگت می شوم ٬ و اشکهایم مثل همیشه بی صدا می ریزند هنگامه ی پاک کردن اشک هایم ٬ تا نگاهم بر رد سیگار سوخته بر دستم می افتد ٬ اشکهایم در جا خشک می شوند .
چشمانت را قاب می گیرم و روی آن می نویسم : فروشی نیست
برای سرودنت کلمات را گم کرده ام انگار برای تو جز دوستت دارم جمله ای دیگر! نمی توان ساخت
ﺷﺎﯾﺪ ﺗﮑﺮﺍﺭﯼ ﺑﺎﺷﺪ ﻭﻟﯽ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﻌﻀﯽ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﺍﺭﺯﺵ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺑﺎﺭ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺭﺍ! ﺩﺍﺭﻧﺪ ، ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ، ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ : ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ .
تمام گوشه های جهان را هم بگردم جیگر گوشه ام تویی.
عاشق هم نشدی مثل ذلیخا سمج آنقدر رسوا بازی در بی آور تا خدا خودش پا در میانی کند
در انتظار آغازی دیگرم ، انتخاب مجدد جفت ها شاید این بار نوحی بیاید ، مرا برگزیند در کنار “تو.
یاد سهراب بخیر آن سبهری که تالحظه خاموشی گفت: باورت گربشود گر نشود حرفی نیست اما نفسم میگیرد در هوایی که نفس های تو نیست.
این برکه هم مثل من عاشق است وگرنه هر شب؛ عکس ماهش را، در آغوش نمى گرفت !.
میترسم کسی بوی تنت رابگیرد نغمه دلت رابشنود وتو خو بگیری به ماندنش! چه احساس خط خطی و مبهمی ست این عاشقانه های حسودی من.
گاهی باید فقط تو را بویید کنار پنجره نشست و برای شمعدانی! از عطر تنت حرف زد شعر گفت نقاشی کشید .
اولیا شلخته دومیا پاتخته سومیا رئیسن چهارمیا پلیسن پنجمیا روفوزه یه وری میرن تو کوزه! یادش بخیر یه پا اسکل بودیم.
نمیتوان برگشت و آغاز خوبی داشت اما میتوان شروع کرد و پایان خوبی داشت.
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}