{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
معرفت” یه موقعی لباس رفاقت بود ، الان “منفعت” جاشو گرفته
هزار بار دیگر هم از این شانه به آن شانه بغلتی.. این شب صبح نمی شود.. وقتی دلت گرفته باشد
انقدر مرا از رفتنت نترسان قرار نیست تا ابد با هم بمانیم روزی همه رفتنی اند ماندن به پای کسی معرفت میخواهد نه بهانه بلند میگویم: رفتی به درک، لیاقت ماندن نداشتی
تو را در چهره ی غمگینِ صیادی بدونِ تور تو را در شهدِ کندوهایِ بی زنبور . . . « گم کردم
دلم شکسته ولی میتونم با خورده هاش بنویسم: با معرفت هارو دوس دارم هنوز
دلی که از بی کسی غمگین است هر کسی را می تواند تحمل کند
پرندگان پشت بام را دوست دارم دانههایی را که هر روز برایشان میریزم در میان آنها یک پرندهی” بیمعرفت” هست که “میدانم “روزی به آسمان خواهد رفت و “برنمی گردد”. من او را” بیشتر دوست دارم
ب سلامتی خودم که تهِ تهِ معرفت اگه نباشم، بی معرفت هم نیستم
به سلامتی معرفت برگهای پاییزی که کمرشون زیر کفشامون میشکنه ولی زیر پامونو خالی نمیکنن…
غروب غمگین ترین تصویر طبیعت است اما غمگین تر از او ماییم که ازهم جداییم
هی تو …. بی معرفت… بی تابم نمیشوی بی قراری نمیکنم فراموشی مان مبارک
چقدر کم توقع شده ام نه آغوشت را می خواهم نه دیگر بودنت را همین که بیایی و از کنارم رد شوی کافیست مرا به آرامش می رساند حتی اصطحکاک سایه هایمان کافیست
بازم به معرفت شیطان که گاهی برای وسوسه هم که شده سراغی ما میگیرد…! ازدوست چه انتظاری
اشک های گستاخ … گونه های من جای لیز خوردن نیستن …. آرامش صورتم را بر هم نزنید
بی معرفت ترین آدمای زندگیم همونایی بودن که بیشتر ادعای معرفتشون میشد
بیخیال عطرهای گران قیمت……. آدمها باید مثل تو بوی معرفت دهند
معرفت” یه موقعی لباس رفاقت بود ، الان “منفعت” جاشو گرفته
هزار بار دیگر هم از این شانه به آن شانه بغلتی.. این شب صبح نمی شود.. وقتی دلت گرفته باشد
انقدر مرا از رفتنت نترسان قرار نیست تا ابد با هم بمانیم روزی همه رفتنی اند ماندن به پای کسی معرفت میخواهد نه بهانه بلند میگویم: رفتی به درک، لیاقت ماندن نداشتی
تو را در چهره ی غمگینِ صیادی بدونِ تور تو را در شهدِ کندوهایِ بی زنبور . . . « گم کردم
دلم شکسته ولی میتونم با خورده هاش بنویسم: با معرفت هارو دوس دارم هنوز
دلی که از بی کسی غمگین است هر کسی را می تواند تحمل کند
پرندگان پشت بام را دوست دارم دانههایی را که هر روز برایشان میریزم در میان آنها یک پرندهی” بیمعرفت” هست که “میدانم “روزی به آسمان خواهد رفت و “برنمی گردد”. من او را” بیشتر دوست دارم
ب سلامتی خودم که تهِ تهِ معرفت اگه نباشم، بی معرفت هم نیستم
به سلامتی معرفت برگهای پاییزی که کمرشون زیر کفشامون میشکنه ولی زیر پامونو خالی نمیکنن…
غروب غمگین ترین تصویر طبیعت است اما غمگین تر از او ماییم که ازهم جداییم
هی تو …. بی معرفت… بی تابم نمیشوی بی قراری نمیکنم فراموشی مان مبارک
چقدر کم توقع شده ام نه آغوشت را می خواهم نه دیگر بودنت را همین که بیایی و از کنارم رد شوی کافیست مرا به آرامش می رساند حتی اصطحکاک سایه هایمان کافیست
بازم به معرفت شیطان که گاهی برای وسوسه هم که شده سراغی ما میگیرد…! ازدوست چه انتظاری
اشک های گستاخ … گونه های من جای لیز خوردن نیستن …. آرامش صورتم را بر هم نزنید
بی معرفت ترین آدمای زندگیم همونایی بودن که بیشتر ادعای معرفتشون میشد
بیخیال عطرهای گران قیمت……. آدمها باید مثل تو بوی معرفت دهند
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}