{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
قبر ها پر است از جوانانی که می خواستند در پیری توبه کنند
همیشه دورنماها خواستنی ترند مثل سراب مثل فردا مثل تو
قــَشنگ تـَرین و زیبـــاتـَرین ســاعت ِ دُنیا ساعَتے بــُود کـِـﮧ دیدَمـِـت…
آهـآی پـسـری ک ِ میـخــآی شـوووَرم بشـی هیچـی، خــوشـآ بـه سـَعـآدَتـت دیگـه ـاَز خـدآ چی میـخــآی؟! چیـکـآر کـردی ک ِ ـانقـَد خـدـآ دوستـت دـآرـه کصـآفط خدـآ شـآنس بده وـآلـآ.. مـُفت خـوشبـَخت شـُدی
به دوست داشتَنت مشغولم … همانند سربازی که سالهاست در مقرّی متروکه ، بی خبر از اتمام جنگ ، نگهبانی می دهد…!
چقــدر باید بگذرد تا مـن در مـرور خـاطراتم وقتی از کنار تــو رد میشوم، تنـــم نلــرزد… بغضــم نگیــرد…
همین که قاصدکی را ، فوت کنی تا عطر نفس هایت را با خود بیاورد برای دلم کافیست . . .
هر پنجره ای زیباست اگر “تو” میان قاب آن طلوع کنی …
به تو که میرسم مکث میکنم ! انگار در زیباییت چیزی را جا گذاشته ام ، مثلا … در صدایت ، آرامش یا در چشم هایت ، زندگی
با هیچ مزه ای عوض نمی کنم نمک چهره ات را ولی متعجبم … از شیرینی لبانت در این نمکزار !
خدایا … آدم آفریدی یا تخم مرغ ؟ چرا همه تو زرد از آب در میان ؟
کبریتـهای سـوخته هـمـ ، روزی درختـ های شـادابی بـوده اند! مثل مـا ، که روزگـاری می خنـدیدیـمـ قبـل از اینـکه عـشق روشنـمان کنـد
حواس من همیشه جمع بود جمع تو و این را معلم ریاضی نمیدانست و مرا مردود میکرد !
خیال تو می ارزد به داشتنِ همه !
کـــاش اورژانـس “بــغـــــــل” داشــتـیـم! زنـگــ مـی زدیم اونی که میخواستیم میومد، خـودمــون رو مـینـداخـتـیـم تـوی بـغـــلـش … بـدون فـکـــر یه نـمـوره آروم مـی شــدیـم …
وقتی نگاهشان رو به توست تو لبخندشان را میبینی من تیزیِ دندانشان را … پس ؛ نپرس چرا مضطربم؟!
قبر ها پر است از جوانانی که می خواستند در پیری توبه کنند
همیشه دورنماها خواستنی ترند مثل سراب مثل فردا مثل تو
قــَشنگ تـَرین و زیبـــاتـَرین ســاعت ِ دُنیا ساعَتے بــُود کـِـﮧ دیدَمـِـت…
آهـآی پـسـری ک ِ میـخــآی شـوووَرم بشـی هیچـی، خــوشـآ بـه سـَعـآدَتـت دیگـه ـاَز خـدآ چی میـخــآی؟! چیـکـآر کـردی ک ِ ـانقـَد خـدـآ دوستـت دـآرـه کصـآفط خدـآ شـآنس بده وـآلـآ.. مـُفت خـوشبـَخت شـُدی
به دوست داشتَنت مشغولم … همانند سربازی که سالهاست در مقرّی متروکه ، بی خبر از اتمام جنگ ، نگهبانی می دهد…!
چقــدر باید بگذرد تا مـن در مـرور خـاطراتم وقتی از کنار تــو رد میشوم، تنـــم نلــرزد… بغضــم نگیــرد…
همین که قاصدکی را ، فوت کنی تا عطر نفس هایت را با خود بیاورد برای دلم کافیست . . .
هر پنجره ای زیباست اگر “تو” میان قاب آن طلوع کنی …
به تو که میرسم مکث میکنم ! انگار در زیباییت چیزی را جا گذاشته ام ، مثلا … در صدایت ، آرامش یا در چشم هایت ، زندگی
با هیچ مزه ای عوض نمی کنم نمک چهره ات را ولی متعجبم … از شیرینی لبانت در این نمکزار !
خدایا … آدم آفریدی یا تخم مرغ ؟ چرا همه تو زرد از آب در میان ؟
کبریتـهای سـوخته هـمـ ، روزی درختـ های شـادابی بـوده اند! مثل مـا ، که روزگـاری می خنـدیدیـمـ قبـل از اینـکه عـشق روشنـمان کنـد
حواس من همیشه جمع بود جمع تو و این را معلم ریاضی نمیدانست و مرا مردود میکرد !
خیال تو می ارزد به داشتنِ همه !
کـــاش اورژانـس “بــغـــــــل” داشــتـیـم! زنـگــ مـی زدیم اونی که میخواستیم میومد، خـودمــون رو مـینـداخـتـیـم تـوی بـغـــلـش … بـدون فـکـــر یه نـمـوره آروم مـی شــدیـم …
وقتی نگاهشان رو به توست تو لبخندشان را میبینی من تیزیِ دندانشان را … پس ؛ نپرس چرا مضطربم؟!
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}