{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
بالاخره پایان نامه “دوست داشتنت” تمام شد اما هنوز اول راهم چون قرار است برای دفاع جلوی “زندگی” بایستم…
ســر و ته این حــــــــــــــــــــرفها را که بزنم، باز هم تویـــــی که در ســَــرم تــــهِ حرفها را میزنی …
بر باور نبودنت زخم میزند باران ِ بی موقع ِ بهاری …
شب چو در بستم و مست از می نابش کردم ماه اگر حلقه به در کوفت، جوابش کردم منزل مردم بیگانه چو شد خانه ی چشم آن قدر گریه نمودم که خرابش کردم
شبیه کسی که از یک آدرس تنها پلاکش را می داند در ازدحام آدمها و خیابانها بدنبال دستهایت می گردم!
دست و پا چلفتی است دلم هر لحظه یادت می افتد می شکند
پُشتم را خالی کنی نمیافتم میمیرم
دیدارت دل چسب و دوریت دلگیراست دوریت را به شوق دیدارت سر می کنم رفیق
دلم را هاله مهتاب کردم صدای لحظه ها را خواب کردم به یاد چشم هایت ، نازنینم تمام آسمان راقاب کردم
همتا هم ندارى که وقت نبودنت به دلم وعده بدهم شاید مثلش را پیدا کنم …
ببار باران… من سفر کرده ای دارم که یادم رفت پشت سرش آب بریزم چون باورم نمیشد که برود ، اما رفت…
همیشه نباید حرف زد گاه باید سکوت کرد حرف دل که گفتنی نیست! باید آدمش باشد کسی که با یک نگاه کردن به چشمت تا ته بغضت را بفهمد…
امان از روزی که میبینی چیزی برایت نمونده جز یک بغل تنهایی… چند خط حرف نگفته… و یک دل…!
گاهی دلم میخواهد بروم یک گوشه بنشینم… پشتم را بکنم به دنیا… پاهایم را بغل کنم و بلند بلند بگویم : من دیگه بازی نمیکنم!
ﺍﻟﻬﯽ! ﻧﺎﻡ ﺗﻮ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺟﻮﺍﺯ ، ﻣﻬﺮ ﺗﻮ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺟﻬﺎﺯ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺗﻮ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﻣﺎﻥ ، ﻟﻄﻒ ﺗﻮ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻋﯿﺎﻥ ﺗﺎ ﺍﺯ ﻣﻬﺮ ﺗﻮ ﺍﺛﺮ ﺁﻣﺪ ، ﻫﻤﻪ ﻣﻬﺮ ﻫﺎ ﺑﺴﺮ ﺁﻣﺪ
ﮔﻬﮕﺎﻫﯽ ﺳﻔﺮﯼ ﮐﻦ ﺑﻪ ﺣﻮﺍﻟﯽ ﺩﻟﺖ ﺷﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﺐ ﻣﺎ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺍﯼ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻟﻤﺲ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺑﺎﺷﺪ
بالاخره پایان نامه “دوست داشتنت” تمام شد اما هنوز اول راهم چون قرار است برای دفاع جلوی “زندگی” بایستم…
ســر و ته این حــــــــــــــــــــرفها را که بزنم، باز هم تویـــــی که در ســَــرم تــــهِ حرفها را میزنی …
بر باور نبودنت زخم میزند باران ِ بی موقع ِ بهاری …
شب چو در بستم و مست از می نابش کردم ماه اگر حلقه به در کوفت، جوابش کردم منزل مردم بیگانه چو شد خانه ی چشم آن قدر گریه نمودم که خرابش کردم
شبیه کسی که از یک آدرس تنها پلاکش را می داند در ازدحام آدمها و خیابانها بدنبال دستهایت می گردم!
دست و پا چلفتی است دلم هر لحظه یادت می افتد می شکند
پُشتم را خالی کنی نمیافتم میمیرم
دیدارت دل چسب و دوریت دلگیراست دوریت را به شوق دیدارت سر می کنم رفیق
دلم را هاله مهتاب کردم صدای لحظه ها را خواب کردم به یاد چشم هایت ، نازنینم تمام آسمان راقاب کردم
همتا هم ندارى که وقت نبودنت به دلم وعده بدهم شاید مثلش را پیدا کنم …
ببار باران… من سفر کرده ای دارم که یادم رفت پشت سرش آب بریزم چون باورم نمیشد که برود ، اما رفت…
همیشه نباید حرف زد گاه باید سکوت کرد حرف دل که گفتنی نیست! باید آدمش باشد کسی که با یک نگاه کردن به چشمت تا ته بغضت را بفهمد…
امان از روزی که میبینی چیزی برایت نمونده جز یک بغل تنهایی… چند خط حرف نگفته… و یک دل…!
گاهی دلم میخواهد بروم یک گوشه بنشینم… پشتم را بکنم به دنیا… پاهایم را بغل کنم و بلند بلند بگویم : من دیگه بازی نمیکنم!
ﺍﻟﻬﯽ! ﻧﺎﻡ ﺗﻮ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺟﻮﺍﺯ ، ﻣﻬﺮ ﺗﻮ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺟﻬﺎﺯ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺗﻮ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﻣﺎﻥ ، ﻟﻄﻒ ﺗﻮ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻋﯿﺎﻥ ﺗﺎ ﺍﺯ ﻣﻬﺮ ﺗﻮ ﺍﺛﺮ ﺁﻣﺪ ، ﻫﻤﻪ ﻣﻬﺮ ﻫﺎ ﺑﺴﺮ ﺁﻣﺪ
ﮔﻬﮕﺎﻫﯽ ﺳﻔﺮﯼ ﮐﻦ ﺑﻪ ﺣﻮﺍﻟﯽ ﺩﻟﺖ ﺷﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﺐ ﻣﺎ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺍﯼ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻟﻤﺲ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺑﺎﺷﺪ
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}