{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
سرمایه هرکس به اندازه حرف های است که برای نگفتن دارد
این روزها... مانند شیشه هستم… زود میشکنم…. اما……؟!؟! تیزم، بد می برم...
به امید آنکه جایی قدمی نهاده باشی / همه خاک های شیراز به دیدگان برفتم “سعدی”
چشم هایم را روی هم می گزارم تا تو را تصور کنم اما خط خطی های دل شکسته ام حتی مجال خیالت را هم به من نمی دهد
رشته ی محبت را باید به ضریح دلی بست که خیال کوچ کردن نداشته باشد .
غبار فراموشی تمام احساسم را پوشاند… چند وقت است به این دل سر نزدی؟!
خیالت راحت ، شکسته ها نفرین هم بکنند گیرا نیست ، نفرین ته دل می خواهد ، دل شکسته من که سر و ته ندارد.
دوستم! لباسم را بالا بزن… کمر من را دیدی؟ نترس چیزی نیست…! اینها فقط جای زخم هستند، من نفهمیدم در رفاقت چه شد! “تو مواظب باش”
رفاقت رابطه ایست بی غروب که حتی خورشید در حسرت آن می سوزد ..!
ارزان تر از آنچه گمان می بری بودی ؛ امـــا واسه من... گـــــران تمــام شــــدی!
هرچه آید به سرم باز بگویم گذرد وای از این عمر که با “میگذرد” میگذرد…
سرت گرم است ، مزاحم تو نمى شوم اما یادت باشد حرارت سرگرمی های تو وجودم را مى سوزاند…
مرد هم که باشی زمانی که دستان عشقت را می گیری تازه به این قضیه پی می بری که مردانگی در میان دستان یک زن احساس می شود
می خواستم تصویر با تو بودن را طراحی کنم دیدم فاصله میان ما در ورق جا نمی شود کمی جلو تر بیا ، هوای آن دارم که با تو بودن را لمس کنم...
عشق یعنی در نهایت بی حوصلگیش و کلافگیش وقتی صداش کردی بگه جانم ...
بارها به تو گفته ام: چشم ها برای نگاه کردن است ولی ... تو هرروز با آن ها .. حادثه ها می آفرینی !!!
سرمایه هرکس به اندازه حرف های است که برای نگفتن دارد
این روزها... مانند شیشه هستم… زود میشکنم…. اما……؟!؟! تیزم، بد می برم...
به امید آنکه جایی قدمی نهاده باشی / همه خاک های شیراز به دیدگان برفتم “سعدی”
چشم هایم را روی هم می گزارم تا تو را تصور کنم اما خط خطی های دل شکسته ام حتی مجال خیالت را هم به من نمی دهد
رشته ی محبت را باید به ضریح دلی بست که خیال کوچ کردن نداشته باشد .
غبار فراموشی تمام احساسم را پوشاند… چند وقت است به این دل سر نزدی؟!
خیالت راحت ، شکسته ها نفرین هم بکنند گیرا نیست ، نفرین ته دل می خواهد ، دل شکسته من که سر و ته ندارد.
دوستم! لباسم را بالا بزن… کمر من را دیدی؟ نترس چیزی نیست…! اینها فقط جای زخم هستند، من نفهمیدم در رفاقت چه شد! “تو مواظب باش”
رفاقت رابطه ایست بی غروب که حتی خورشید در حسرت آن می سوزد ..!
ارزان تر از آنچه گمان می بری بودی ؛ امـــا واسه من... گـــــران تمــام شــــدی!
هرچه آید به سرم باز بگویم گذرد وای از این عمر که با “میگذرد” میگذرد…
سرت گرم است ، مزاحم تو نمى شوم اما یادت باشد حرارت سرگرمی های تو وجودم را مى سوزاند…
مرد هم که باشی زمانی که دستان عشقت را می گیری تازه به این قضیه پی می بری که مردانگی در میان دستان یک زن احساس می شود
می خواستم تصویر با تو بودن را طراحی کنم دیدم فاصله میان ما در ورق جا نمی شود کمی جلو تر بیا ، هوای آن دارم که با تو بودن را لمس کنم...
عشق یعنی در نهایت بی حوصلگیش و کلافگیش وقتی صداش کردی بگه جانم ...
بارها به تو گفته ام: چشم ها برای نگاه کردن است ولی ... تو هرروز با آن ها .. حادثه ها می آفرینی !!!
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}