{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
ما آدم معمولیا وقتی دلمون میگیره میریم لب پنجره با یه لیوان چایی خیره میشیم به دور دستا احساس آرامش می کنیم سلامتی ما معمولیا که نه آرزوی کسی هستیم و نه آویزون کسی
همیشه دو نخ آخر سیگارت رو پشت به پشت بکش تا سیگار آخر زیاد تنهایی نکشه
برای سرودن از درد نباید دردمند بود تنها داشتن دلی مهربان کافی است تا لمس کنی درد دیگری را
نمیدانم چرا این روزها دائم در خیالم، با خیاله تو عشق می کنم تا حدی، که یادم میرود ” دوستم نداری
الان از یه نفر پرسیدم رفتی تایلند خانومت رو همرات بردی؟!! گفت مگه آدم وقتی میره رستوران با خودش ساندویچ میبره؟…
صدای گریه همسایه می آید نمیدانم دیوارها نازک شده اند یا دردها بزرگ
خدایا با که گویم حسرت دل را که یک دنیا سخن دارم ولی امان از بغض…
خسته ام از نوشتن کاش بودی و میشد شکست این سکوت سنگین را …
آرام می آیم همانجای همیشگی، سر همان ساعت همیشگی با همان شوق که می شناسیش با خودم حرف می زنم، برای خودم خاطره تعریف می کنم و بی صدا مثل همیشه می روم بی آنکه تو آمده باشی
فاصله را بگو به خود نبالد خاطره ی بودن با تو تمام فاصله ها را می شکند
یک گوشه دنج یک نقطه یک عالمه بغض یک دنیا حرف یک دل شکسته و بینهایت خاطره کافیست براى جوان مرگ شدن
برای کسی بسوز که برای خاموش کردنت از اشکش مایه بزاره
و تنها به خاطر شنیدن صدایت دروغ هایت را باور می کنم
میدونی فرق تو با کامیون چیه ؟ کامیون بار میبره ولی تو دل میبری !
میدونی فرق تو با ابر چیه ؟ از ابر بارون میباره ، از تو معرفت !
میدونی فرق تو با باد چیه ؟ باد نفس آسمونه ولی تونفس منی
ما آدم معمولیا وقتی دلمون میگیره میریم لب پنجره با یه لیوان چایی خیره میشیم به دور دستا احساس آرامش می کنیم سلامتی ما معمولیا که نه آرزوی کسی هستیم و نه آویزون کسی
همیشه دو نخ آخر سیگارت رو پشت به پشت بکش تا سیگار آخر زیاد تنهایی نکشه
برای سرودن از درد نباید دردمند بود تنها داشتن دلی مهربان کافی است تا لمس کنی درد دیگری را
نمیدانم چرا این روزها دائم در خیالم، با خیاله تو عشق می کنم تا حدی، که یادم میرود ” دوستم نداری
الان از یه نفر پرسیدم رفتی تایلند خانومت رو همرات بردی؟!! گفت مگه آدم وقتی میره رستوران با خودش ساندویچ میبره؟…
صدای گریه همسایه می آید نمیدانم دیوارها نازک شده اند یا دردها بزرگ
خدایا با که گویم حسرت دل را که یک دنیا سخن دارم ولی امان از بغض…
خسته ام از نوشتن کاش بودی و میشد شکست این سکوت سنگین را …
آرام می آیم همانجای همیشگی، سر همان ساعت همیشگی با همان شوق که می شناسیش با خودم حرف می زنم، برای خودم خاطره تعریف می کنم و بی صدا مثل همیشه می روم بی آنکه تو آمده باشی
فاصله را بگو به خود نبالد خاطره ی بودن با تو تمام فاصله ها را می شکند
یک گوشه دنج یک نقطه یک عالمه بغض یک دنیا حرف یک دل شکسته و بینهایت خاطره کافیست براى جوان مرگ شدن
برای کسی بسوز که برای خاموش کردنت از اشکش مایه بزاره
و تنها به خاطر شنیدن صدایت دروغ هایت را باور می کنم
میدونی فرق تو با کامیون چیه ؟ کامیون بار میبره ولی تو دل میبری !
میدونی فرق تو با ابر چیه ؟ از ابر بارون میباره ، از تو معرفت !
میدونی فرق تو با باد چیه ؟ باد نفس آسمونه ولی تونفس منی
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}