{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
در دلم یک دنیا حرف است حرفهایی که شاید هیچ وقت تو آنها را از من نشنوی... اما هنوز دلخوشیم به اینه که هر روز در دلم یک خاطره جدید از تو می سازم!!!
خستـــــــــــــــه ام... نــــــــه از راهی که آمده ام!!! یا انتـــظاری که گاه امانم را میبُرد.... خسته ام از تـــکرار ندیدنت.....
امشب كم توقع شده ام آرزويم كوچك است وكم حرف.... هيچ نميخواهم جز...تو
خاك مي خواند مرا ... مي رسند كه در خاكم نهند اه شايد عاشقانم نيمه شب گل بر روي گور غم ناكم نهند
به گمـانـم یادت پنجره احساسم را می کوبد زیرا در دلم هوای دلتنگی به پاست...
بیچاره خورشید... دلش به زمینی گرم است که هرسال دورش میزند!
بادبانم باش بگذار هرچه حرف پشت مان می زنند مردم باد هوا شود دورترمان کند !
بهم نخندید... اما، تـا چـند روز بـعد از رفـتنش… گــوشـی کـه هــیچی..!! دستـه کلیـد تو جیــبم هم ویــبره مـیزد…! تـوهـــمـه احــمـقــانـه ایه…! دیــــــونه نیســـــتــــم......!!
من و تو..دستهای گره خوردمان... شانه به شانه...قدم به قدم..... یک جاده پاییزی و نم نم باران.... دنیا!!!!!!!بایست
پلی میشوم برای عبورت،به فکر تخریب من نباش،به اخر که رسیدی دست تکان بده خودم فرو میریزم. . .
گآهے شآیـב لآزمـ بـآشـב ، از یــآב ببـــریـمـ یـــاב آنهـــایـے رآ ڪـہ … بـآ نبـــوבنشآטּ بـوבنمـآن رآ ، بــہ بـآزے گـرفـتنـב ………
حق دارند این چشم ها... اگر هنوز هم... خیره می شوند به دور دست ها.... این چشم ها... پشت سر مسافرشان آب ریخته اند...!
همه چیزهایی را که از دست میدهیم یک روز برمیگردند. اما........ روزی که یاد گرفته ایم چگونه بدون آنها زندگی کنیم.
بنگر....که بزرگترین ارزوی من چه کم حرف است ارامش تو....
سکوت،رسا ترین فریاد یک زن است.. وقتی سکوت میکند.. وقتی بحث نمیکند.. وقتی برای به کرسی نشاندن حرفش تلاش نمیکند.. بفهم..که واقعا اسیب دیده.
یک روز به پرستوی مهاجری گفتم چو به دیار عشق من میروی به او بگو دوستش دارم و منتظرش میمانم.... بهار سال بعد پرستوی نفس نفس زنان آمد و گفت دوستش بدار ولی منتظرش نباش.....
در دلم یک دنیا حرف است حرفهایی که شاید هیچ وقت تو آنها را از من نشنوی... اما هنوز دلخوشیم به اینه که هر روز در دلم یک خاطره جدید از تو می سازم!!!
خستـــــــــــــــه ام... نــــــــه از راهی که آمده ام!!! یا انتـــظاری که گاه امانم را میبُرد.... خسته ام از تـــکرار ندیدنت.....
امشب كم توقع شده ام آرزويم كوچك است وكم حرف.... هيچ نميخواهم جز...تو
خاك مي خواند مرا ... مي رسند كه در خاكم نهند اه شايد عاشقانم نيمه شب گل بر روي گور غم ناكم نهند
به گمـانـم یادت پنجره احساسم را می کوبد زیرا در دلم هوای دلتنگی به پاست...
بیچاره خورشید... دلش به زمینی گرم است که هرسال دورش میزند!
بادبانم باش بگذار هرچه حرف پشت مان می زنند مردم باد هوا شود دورترمان کند !
بهم نخندید... اما، تـا چـند روز بـعد از رفـتنش… گــوشـی کـه هــیچی..!! دستـه کلیـد تو جیــبم هم ویــبره مـیزد…! تـوهـــمـه احــمـقــانـه ایه…! دیــــــونه نیســـــتــــم......!!
من و تو..دستهای گره خوردمان... شانه به شانه...قدم به قدم..... یک جاده پاییزی و نم نم باران.... دنیا!!!!!!!بایست
پلی میشوم برای عبورت،به فکر تخریب من نباش،به اخر که رسیدی دست تکان بده خودم فرو میریزم. . .
گآهے شآیـב لآزمـ بـآشـב ، از یــآב ببـــریـمـ یـــاב آنهـــایـے رآ ڪـہ … بـآ نبـــوבنشآטּ بـوבنمـآن رآ ، بــہ بـآزے گـرفـتنـב ………
حق دارند این چشم ها... اگر هنوز هم... خیره می شوند به دور دست ها.... این چشم ها... پشت سر مسافرشان آب ریخته اند...!
همه چیزهایی را که از دست میدهیم یک روز برمیگردند. اما........ روزی که یاد گرفته ایم چگونه بدون آنها زندگی کنیم.
بنگر....که بزرگترین ارزوی من چه کم حرف است ارامش تو....
سکوت،رسا ترین فریاد یک زن است.. وقتی سکوت میکند.. وقتی بحث نمیکند.. وقتی برای به کرسی نشاندن حرفش تلاش نمیکند.. بفهم..که واقعا اسیب دیده.
یک روز به پرستوی مهاجری گفتم چو به دیار عشق من میروی به او بگو دوستش دارم و منتظرش میمانم.... بهار سال بعد پرستوی نفس نفس زنان آمد و گفت دوستش بدار ولی منتظرش نباش.....
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}