{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
مرد زندانی می خندید شاید به زندانی بودن خویش شاید هم به آزاد بودن ما... راستی زندان کدام سوی میله هاست؟ (ارنستو چگوارا)
اگــر تــقــدیـــر ، لـــیـــمـو تـــــرشـــی بــه دســـت تـــو داد ... از آن شـــربــت درســـت کــن !
میخواهم داد بزنم از مرگ نمیترسم ولی ترس آن دارم که نامردان بعد از من چه میگویند
صدای گریه ی همسایه می آید.......! . . . . . . نمی دانم دیوارها نازک شده یا دردها بزرگ .....!!!
اگر قرار است ديگر نيايد منتظر نمي مانم از او ياد گرفتم تاوان اشتباه را دونگي حساب كنم...
خودت باش نه تندیسی که دیگران می خواهند وقتی روحت را قالب فکر دیگران می کنی زیبا می شوی به چشمشان اما قبول کن تمام مجسمه ها شکستنی هستند ، در کمال زیبایی . . .
یک پرنده کوچک که زیر برگها آواز میخواند برای اثبات خدا کافی است ویکتور هوگو
پدر یعنی فدای اهل خانه، پدر یعنی غرور و مستی من، پدر یعنی تمام هستی من، پدر یعنی تمامی وجودم، پدر بعد از خدا تنها سجودم شادی روح تمام پدرهایی که دیگه پیش بچه هاشون نیستن صلوا
هه... راسته که میگن: زیاد که باشی، زیادی میشی! دوسش دارم خدااا
خدیاازاین به بعدبه مخلوقاتت یک مترجم ضمیمه کن..اینجاهیچ کس.هیچ کس رانمیفهمد
من مسئول گفته های خویشم مسئول برداشت های دیگران نیستم ....
زاهدی در سماع رندان بود/ زان گفت شاهدی بلخی/ گر ملولی ز ما ترش منشین/ که تو هم در میان ما تلخی
بفهم دیگر شب ها دراز نیستند این تویی که تنهایی.
ما را با صدای چک چک آب شکنجه می کنند تا به ناپاکی آب اعتراف کنیم
حرف اگر با دل زده بشه با دل و جون هم دریافت میشه اما اگه فقط با لحن زبان گفته بشه تنها گوش دریافت میکنه و بس!!
هنوز نمیدانم چرا فضای بین ما بی وزن است یعنی انیشتین بود میدانست؟!
مرد زندانی می خندید شاید به زندانی بودن خویش شاید هم به آزاد بودن ما... راستی زندان کدام سوی میله هاست؟ (ارنستو چگوارا)
اگــر تــقــدیـــر ، لـــیـــمـو تـــــرشـــی بــه دســـت تـــو داد ... از آن شـــربــت درســـت کــن !
میخواهم داد بزنم از مرگ نمیترسم ولی ترس آن دارم که نامردان بعد از من چه میگویند
صدای گریه ی همسایه می آید.......! . . . . . . نمی دانم دیوارها نازک شده یا دردها بزرگ .....!!!
اگر قرار است ديگر نيايد منتظر نمي مانم از او ياد گرفتم تاوان اشتباه را دونگي حساب كنم...
خودت باش نه تندیسی که دیگران می خواهند وقتی روحت را قالب فکر دیگران می کنی زیبا می شوی به چشمشان اما قبول کن تمام مجسمه ها شکستنی هستند ، در کمال زیبایی . . .
یک پرنده کوچک که زیر برگها آواز میخواند برای اثبات خدا کافی است ویکتور هوگو
پدر یعنی فدای اهل خانه، پدر یعنی غرور و مستی من، پدر یعنی تمام هستی من، پدر یعنی تمامی وجودم، پدر بعد از خدا تنها سجودم شادی روح تمام پدرهایی که دیگه پیش بچه هاشون نیستن صلوا
هه... راسته که میگن: زیاد که باشی، زیادی میشی! دوسش دارم خدااا
خدیاازاین به بعدبه مخلوقاتت یک مترجم ضمیمه کن..اینجاهیچ کس.هیچ کس رانمیفهمد
من مسئول گفته های خویشم مسئول برداشت های دیگران نیستم ....
زاهدی در سماع رندان بود/ زان گفت شاهدی بلخی/ گر ملولی ز ما ترش منشین/ که تو هم در میان ما تلخی
بفهم دیگر شب ها دراز نیستند این تویی که تنهایی.
ما را با صدای چک چک آب شکنجه می کنند تا به ناپاکی آب اعتراف کنیم
حرف اگر با دل زده بشه با دل و جون هم دریافت میشه اما اگه فقط با لحن زبان گفته بشه تنها گوش دریافت میکنه و بس!!
هنوز نمیدانم چرا فضای بین ما بی وزن است یعنی انیشتین بود میدانست؟!
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}