{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
اعتراف میکنم وقتی بچه بودم وقتایی که میرفتم حمام کیسه بکشم فک میکردم اونایی که از دستم میاد کِرم هستن ...... حالا این دوره زمونه بچه ها از ۶سالگی فیسبوک دارن:|
اعتراف می کنم: زمان بچگی وقتی برق می رفت روی زنگ همه همسایه ها چسب نواری می چسبوندیم حالا شما زمان اومدن برق رو تصور کنین!
اعتراف ميكنم تا همين چندسال پيش وقتي كفش نو ميخريدم شب اولو با اونا ميرفتم تو تخت خواب،،، شماهم؟يافقط من؟
يكي از خوبي هاي جداشدن از كسي كه دوستش داريم اينه كه ديگه مجبور نيستيم اينهمه پول تلفن بديم كه بهش زنگ بزنيم يا اس ام اس بديم.تازه لازمم نيست كه واسه روز تولدش كادو بخريم.
اعتراف میکنم نمیدونستم فرمت یعنی چی! بعد دیروز گفتم گوشی بابامو فرمت کنم درست میشه! هیچی دیگه الان دارم وصیت ناممو می نویسم. خداحافظ!
گور باباي همه ي خوبي هاي جدا شدن از كسي كه دوستش داريم...!اينم شد زندگي؟
یکی از بهترین لحظات دوران مدرسه زمانی بود که اعلام میکردن معلما جلسه دارن زنگ اخر میرید خونه!
یه تی شرت خریدم رفتم این چاپ فلکسی ها دادم روش بنویسن ((از من نپرسید کی درسم تموم میشه)) تو مهمونی های خوانوادگی میپوشم اعصابم خیلی اروم شده!
اعتراف مى كنم بچه كه بودم زدم شيشه آستون مامانم رو انداختم زمين تقريبا همش خالى شد بعد با تمام خونسردى رفتم شيشه رو پر آب كردم گذاشتم سر جاش آخ مامانم چه بد و بيرا هايى كه به كارخونه سازندش نگفت ...
با توجه به نزديك شدن تدريجى قيمت نان به سكه، بزودى نون در نونوائى ها به شكل ; ربع نون نيم نون تمام نون طرح قديم ( برشته ) تمام نون طرح جديد ( دور خميرى ) عرضه مى گردد...
اعتراف میکنم بچه که بودم یکی از تفریحات سالمم این بود که روی مورچه چسب بریزم بعد هم عزاب وجدان میگرفتم با خلال دندون چسبو از پاش باز میکردم یه قند میزاشتم جلوش بخوره!!!!!!!!خخخخخخخ!
چه جالب من 22 سالمه تا حالا سوار بی ام دابلیو و بنز نشدم :| شما هم؟! " عقده ها "
اعتراف میکنم یکی از دوراهی های اصلی زندیگم توی بچگی این بود که هربار بستنی دو قلو میخریدم تو این میموندم که باید با دو دست بگیرم همون جور که به هم چسپیده بخورم یا جداشون کنم اول این یکی بعد اون یکی!!!
اعتراف می کنم تو بچگیم گاهی غذاهایی رو که دوست داشتمو آروم می خوردم تا دیر تموم شه جالبه که مامان و بابام فکر میکردن دوست ندارم تازه امکان داشت تصمیم بگیرن کمتر اون غذارو درست کنن!!!!!!!!!!
منطق رياضى: هر مساله اى كه ديدى آسون داره حل ميشه، بدون راه حلت اشتباهه
اعتراف میکنم اگه بجای چهار سال علافی تو دانشگاه دنبال آب حیات گشته بودم ، الآن پیداش کرده بودم و زندگی جاودانه داشتم .
اعتراف میکنم وقتی بچه بودم وقتایی که میرفتم حمام کیسه بکشم فک میکردم اونایی که از دستم میاد کِرم هستن ...... حالا این دوره زمونه بچه ها از ۶سالگی فیسبوک دارن:|
اعتراف می کنم: زمان بچگی وقتی برق می رفت روی زنگ همه همسایه ها چسب نواری می چسبوندیم حالا شما زمان اومدن برق رو تصور کنین!
اعتراف ميكنم تا همين چندسال پيش وقتي كفش نو ميخريدم شب اولو با اونا ميرفتم تو تخت خواب،،، شماهم؟يافقط من؟
يكي از خوبي هاي جداشدن از كسي كه دوستش داريم اينه كه ديگه مجبور نيستيم اينهمه پول تلفن بديم كه بهش زنگ بزنيم يا اس ام اس بديم.تازه لازمم نيست كه واسه روز تولدش كادو بخريم.
اعتراف میکنم نمیدونستم فرمت یعنی چی! بعد دیروز گفتم گوشی بابامو فرمت کنم درست میشه! هیچی دیگه الان دارم وصیت ناممو می نویسم. خداحافظ!
گور باباي همه ي خوبي هاي جدا شدن از كسي كه دوستش داريم...!اينم شد زندگي؟
یکی از بهترین لحظات دوران مدرسه زمانی بود که اعلام میکردن معلما جلسه دارن زنگ اخر میرید خونه!
یه تی شرت خریدم رفتم این چاپ فلکسی ها دادم روش بنویسن ((از من نپرسید کی درسم تموم میشه)) تو مهمونی های خوانوادگی میپوشم اعصابم خیلی اروم شده!
اعتراف مى كنم بچه كه بودم زدم شيشه آستون مامانم رو انداختم زمين تقريبا همش خالى شد بعد با تمام خونسردى رفتم شيشه رو پر آب كردم گذاشتم سر جاش آخ مامانم چه بد و بيرا هايى كه به كارخونه سازندش نگفت ...
با توجه به نزديك شدن تدريجى قيمت نان به سكه، بزودى نون در نونوائى ها به شكل ; ربع نون نيم نون تمام نون طرح قديم ( برشته ) تمام نون طرح جديد ( دور خميرى ) عرضه مى گردد...
اعتراف میکنم بچه که بودم یکی از تفریحات سالمم این بود که روی مورچه چسب بریزم بعد هم عزاب وجدان میگرفتم با خلال دندون چسبو از پاش باز میکردم یه قند میزاشتم جلوش بخوره!!!!!!!!خخخخخخخ!
چه جالب من 22 سالمه تا حالا سوار بی ام دابلیو و بنز نشدم :| شما هم؟! " عقده ها "
اعتراف میکنم یکی از دوراهی های اصلی زندیگم توی بچگی این بود که هربار بستنی دو قلو میخریدم تو این میموندم که باید با دو دست بگیرم همون جور که به هم چسپیده بخورم یا جداشون کنم اول این یکی بعد اون یکی!!!
اعتراف می کنم تو بچگیم گاهی غذاهایی رو که دوست داشتمو آروم می خوردم تا دیر تموم شه جالبه که مامان و بابام فکر میکردن دوست ندارم تازه امکان داشت تصمیم بگیرن کمتر اون غذارو درست کنن!!!!!!!!!!
منطق رياضى: هر مساله اى كه ديدى آسون داره حل ميشه، بدون راه حلت اشتباهه
اعتراف میکنم اگه بجای چهار سال علافی تو دانشگاه دنبال آب حیات گشته بودم ، الآن پیداش کرده بودم و زندگی جاودانه داشتم .
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}