{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
شما یادتون نمیاد یه زمانی 4jok نبود ما شبا میخوابیدیم صبح بیدار میشدیم !
عاقا یه پست گزاشتم 4 تا لایک خورده!!!!!! ینی اگه عکسم رو میزاشتم خنده دار تر بود...بیشتر لایک میخورد خخخخخخ
اعتراف ميكنم،يه بار از مدرسه ميخواستم برم تولد هم كلاسيم:))از خوش حاليم كيفمو تو مدرسه جا گذاشتم!!!
اعتراف میکنم با این که مدرسه رو دوس ندارم ولی عاشق دوستامم اصن وقتی فکرشو میکنم که امسال اخرین سالیه که باهمیم داغون میشم یاد خرابکاریای سر کلاس... هههههههههیییییییییی یادش بخیر -_-
سلام بچه ها بعد دو ماه دوباره برگشتم به جمع باصفا 4جوکیا تا با هم بریم به جنگ دهه هشتادیا صفاتونو عشقه دهه های 60و70
یکی ازدشواری های زندگیم اینه که وقتی که میخوام برم بیرون صبرکنم 5دقیقه بگذره!لامصب هرکاری میکنی این 5 دیقه تموم نمیشه!!!!اصن یه وضی!!!!!
اعتراف میکنم: همیشه از این می ترسم که نکنه: . . . . جفت من با دیگری جفت بشه... و سهم من فقط جفتک باشه! :(
اون دسته از دوستان گلی که اخر مطلبشون مینویسن نخند ! حکم همون استادی رو داره که وقتی یه مطلب خنده دار تو کلاس میگه ! توقع داره هیچکی نخنده !!!
یه مرضی هست که آدم پاهاشو میچسبونه به بخاری یا شوفاژ تا بسوزه بعد یهو بکشه کنار تا خوب بشه بعد دوباره بچسبونه !
بی همــگان بســـر شـــود بی تـــو اصــن بحثـــشو نکـــن!
اعتراف میکنم بچه که بودم فکر میکردم تلویزیون یه شهره هر کی بره اونجا مردم می بیننش ... چیه خو ؟؟؟ بچه بودم ؟!!!!
دلتنگ که باشی آدم دیگری میشوی خشن تر...عصبی تر....کلافه تر و تلخ تر و جالبتر اینکه،با اطرافیان هم کاری نداری همه اش را نگه میداری ...و دقیقا سر کسی خالی میکنی،که دلتنگش هستی!
مروز بهترین ساعتم را شکستم، چون لحظه های بی تو بودن رو به رخم می کشید.
دلتنگ که شدی،پیش من بیا...کمی غصه هست باهم میخوریم!
پارســـال با او در زیـر بـاران قـدم مـیزدم. امســال او را بـا دیگری در زیـر بـاران اشـکهای خـود دیـدم!! شاید بـاران پارســال اشـکهای کس دیــگر بود.
دلتنگی هایم را به رود اگر گویم می برد با خود ! ترسم از دریا و مرگ ماهی هاست . .
شما یادتون نمیاد یه زمانی 4jok نبود ما شبا میخوابیدیم صبح بیدار میشدیم !
عاقا یه پست گزاشتم 4 تا لایک خورده!!!!!! ینی اگه عکسم رو میزاشتم خنده دار تر بود...بیشتر لایک میخورد خخخخخخ
اعتراف ميكنم،يه بار از مدرسه ميخواستم برم تولد هم كلاسيم:))از خوش حاليم كيفمو تو مدرسه جا گذاشتم!!!
اعتراف میکنم با این که مدرسه رو دوس ندارم ولی عاشق دوستامم اصن وقتی فکرشو میکنم که امسال اخرین سالیه که باهمیم داغون میشم یاد خرابکاریای سر کلاس... هههههههههیییییییییی یادش بخیر -_-
سلام بچه ها بعد دو ماه دوباره برگشتم به جمع باصفا 4جوکیا تا با هم بریم به جنگ دهه هشتادیا صفاتونو عشقه دهه های 60و70
یکی ازدشواری های زندگیم اینه که وقتی که میخوام برم بیرون صبرکنم 5دقیقه بگذره!لامصب هرکاری میکنی این 5 دیقه تموم نمیشه!!!!اصن یه وضی!!!!!
اعتراف میکنم: همیشه از این می ترسم که نکنه: . . . . جفت من با دیگری جفت بشه... و سهم من فقط جفتک باشه! :(
اون دسته از دوستان گلی که اخر مطلبشون مینویسن نخند ! حکم همون استادی رو داره که وقتی یه مطلب خنده دار تو کلاس میگه ! توقع داره هیچکی نخنده !!!
یه مرضی هست که آدم پاهاشو میچسبونه به بخاری یا شوفاژ تا بسوزه بعد یهو بکشه کنار تا خوب بشه بعد دوباره بچسبونه !
بی همــگان بســـر شـــود بی تـــو اصــن بحثـــشو نکـــن!
اعتراف میکنم بچه که بودم فکر میکردم تلویزیون یه شهره هر کی بره اونجا مردم می بیننش ... چیه خو ؟؟؟ بچه بودم ؟!!!!
دلتنگ که باشی آدم دیگری میشوی خشن تر...عصبی تر....کلافه تر و تلخ تر و جالبتر اینکه،با اطرافیان هم کاری نداری همه اش را نگه میداری ...و دقیقا سر کسی خالی میکنی،که دلتنگش هستی!
مروز بهترین ساعتم را شکستم، چون لحظه های بی تو بودن رو به رخم می کشید.
دلتنگ که شدی،پیش من بیا...کمی غصه هست باهم میخوریم!
پارســـال با او در زیـر بـاران قـدم مـیزدم. امســال او را بـا دیگری در زیـر بـاران اشـکهای خـود دیـدم!! شاید بـاران پارســال اشـکهای کس دیــگر بود.
دلتنگی هایم را به رود اگر گویم می برد با خود ! ترسم از دریا و مرگ ماهی هاست . .
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}