{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
تنهایی آدمها به عمق یک دریاست ولی برای پر کردنش یک لیوان محبت کافی است.
سرم را شاید بتوانند دیگران گرم کنند اما وقتى تو نیستى،هیچکس نیست دلم را گرم کند!
سالها گذشت از کوچه های تنهایی من و تو حال اتوبانی شده اند و هزاران آدم در گذرند ...!!!!!!!!!!
به دنبال ویلچری هستم برای روزگار ظاهرا پایی برای راه امدن با من را ندارد
روزگاری هم اگر دیوانه اش بودم........... گذشت!!!!!!!!!!
ســـهـم “مـــ ـــن” از “تـــو” عشـــق نیــــــست ، ذوق نیــــــست ، اشتیـــاق نیــست همـــان دلتنــ ـ ـــگیٍ بی پــایــانی ســت که روزها دیوانـــه ام می کنـــ ـ ـــد !
این روزا با تو به وسعت تمام نداشته هایم حرف دارم.اما مجالی نیست تا بنشینی به بای این همه حرف.دلم تنگ است.فقط برای حرف زدن با تو...دیگر نمیدانم چه کنم یا چه بگویم
به زندانی گفتن: از تو تنها تر کیست؟ گفت کسی که وجودش زندانی دیگریست!
از این بس تنها ادامه میدهم در زیر این باران حتی به درخواست چتر هم جواب رد میدهم...میخواهم تنهاییم را به رخ این هوای دو نفره بکشم...!باران نبار من نه چتر دارم نه یار!
از سوختن هر چيزى خاكستر به جا ميماند ولى از سوختن زندگى خاطره
برگرد و نگاه کن... اگر کمی بیشتر دقت کنی میفهمی که تمام قطرات روی صورتم "باران" نیست....
فکر کنم "ستاره ام" را درست انتخاب نکرده ام... ولی همان است...پر نور و زیبا.. پس چرا.. شمال من می شود جنوب تو...؟!!!
کاش دلت وسعت دریاهارا داشت وقتی که پاسخی برای نگاهت نداشتم......؟
مـَـرا بــآ פֿـیالتـــ تَنهــــا نـَگــذار פֿـیالتـــ اصــلا بـﮧ تـــــو نرفـتـﮧـ اَســـتــ مهــــــرباלּ نیستــ .. ! آزارمــ مےבهـــــב בلمـــ פֿـوבتـــ را مےخواهـــــَב (!
خاکستر به باد می گفت.. آتش را می توانم ببخشم ولی... "تبر" را هرگز....
لجم میگیرد وقتی عاشقانه هایم را می نویسم برای تو اما همه میخوانند جز تو...
تنهایی آدمها به عمق یک دریاست ولی برای پر کردنش یک لیوان محبت کافی است.
سرم را شاید بتوانند دیگران گرم کنند اما وقتى تو نیستى،هیچکس نیست دلم را گرم کند!
سالها گذشت از کوچه های تنهایی من و تو حال اتوبانی شده اند و هزاران آدم در گذرند ...!!!!!!!!!!
به دنبال ویلچری هستم برای روزگار ظاهرا پایی برای راه امدن با من را ندارد
روزگاری هم اگر دیوانه اش بودم........... گذشت!!!!!!!!!!
ســـهـم “مـــ ـــن” از “تـــو” عشـــق نیــــــست ، ذوق نیــــــست ، اشتیـــاق نیــست همـــان دلتنــ ـ ـــگیٍ بی پــایــانی ســت که روزها دیوانـــه ام می کنـــ ـ ـــد !
این روزا با تو به وسعت تمام نداشته هایم حرف دارم.اما مجالی نیست تا بنشینی به بای این همه حرف.دلم تنگ است.فقط برای حرف زدن با تو...دیگر نمیدانم چه کنم یا چه بگویم
به زندانی گفتن: از تو تنها تر کیست؟ گفت کسی که وجودش زندانی دیگریست!
از این بس تنها ادامه میدهم در زیر این باران حتی به درخواست چتر هم جواب رد میدهم...میخواهم تنهاییم را به رخ این هوای دو نفره بکشم...!باران نبار من نه چتر دارم نه یار!
از سوختن هر چيزى خاكستر به جا ميماند ولى از سوختن زندگى خاطره
برگرد و نگاه کن... اگر کمی بیشتر دقت کنی میفهمی که تمام قطرات روی صورتم "باران" نیست....
فکر کنم "ستاره ام" را درست انتخاب نکرده ام... ولی همان است...پر نور و زیبا.. پس چرا.. شمال من می شود جنوب تو...؟!!!
کاش دلت وسعت دریاهارا داشت وقتی که پاسخی برای نگاهت نداشتم......؟
مـَـرا بــآ פֿـیالتـــ تَنهــــا نـَگــذار פֿـیالتـــ اصــلا بـﮧ تـــــو نرفـتـﮧـ اَســـتــ مهــــــرباלּ نیستــ .. ! آزارمــ مےבهـــــב בلمـــ פֿـوבتـــ را مےخواهـــــَב (!
خاکستر به باد می گفت.. آتش را می توانم ببخشم ولی... "تبر" را هرگز....
لجم میگیرد وقتی عاشقانه هایم را می نویسم برای تو اما همه میخوانند جز تو...
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}